من دلم میخاد. بامادرشوهرم زندگی کنم ماشالله مهربونه
ولی خب مثلا شاید یک هفته
بعداون دیگه مهرومحبت و همچی ازبین میر
واااای خدا اون روزو نیاره🥺🥲
والله ما یشب سام میریم اونجا انگار مادرشورم تازه از بیمارستان اومده لیوان ابشم ما باید بدیم کلا من خونه رو هر جور تحویل گرفتم تحویل میدم بهش و اینگه خدا نکنه باهاشون زندگی کنم مادرشوهرم خوبه پدرشوهرم بد دهنه
ما دوسال توی یه خونه بودیم خیلی سخته . اولاش مثلا اینجوری بود که اگه اون غذا درست میکرد من ظرفارو میشستم یا اون جارو میکرد من غذا میپختم ولی کم کم همه رو انداخت رو دوش من حتی بعد یه مدت به مامانم گله کرد که فرشته رختخواب منو جمع نمیکنه !!!!
دیگه جدا شدیم
ت ی ساختمانیم با جاریم و مادرشوهرم ولی هرکسی برا خودش خرج میکنه و کار میکنه
من ۴۰ روز جنگ رو زندگی کردم نه کاری نمیکردم یه سره نبود یوقتایی جارو میزدم غذا درست میکردم ظرف رو ولی همیشه میشستم
من یه مدت زندگی کردم غذا و ظرف و جارو کردن رو من انجام میدادم لباساشو خودش میشست و حیاط رو جارو میکرد مادرشوهرم تنها بود
من یه سالو نیم باهم زندگی کردیم خیلییی سخته بعدش جدا شدیم
منظورت اینه مه تو یه خونه هستین؟ یا یه ساختمون؟؟
من تو یه ساختمونم باهاش اما تقسیم کار نداریم منظورتو نفهمیدم
والا من 2سال پیش مادر شوهر بودم همه کارا خودم میکردم الان چند سال جدا شدم راحت شدم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.