۷ پاسخ

عزیزم،خداروشکر ک راحت گذشته برات😍😘💞🎀
قرتی کوچولو کلی خوش قدم باشه براتون ان‌شاءﷲ

من بيهوشي بودممم خيلييييييي خوب بود خيلييييييي

واسه من اصلا سوند ونفهمیدم خیلی عالی زد.. امپول بی حسی هم اصلا نفهمیدم ..‌.عالی بود همه چی.. پمپ درد هم داشتم ..ولی واسه اولین راه رفتن اصلا اثر نداشت مردم و زنده شدم.. بقیه پروسه خوب بود

خواهر پمپ درد رو بعد اینکه اثر بی حسی میره استفاده میکنن یا کی؟

چند هفته زایمان کردین ؟

ددیگه با نینی اومددیم بیرون باباش دیدش 😁☺️
و ررفتیم تو اتاق
اتاق من تک تخته بود و همسرم هم میتونست پیشم باشه هم مامانم بود
بعددش یکم درد داشتم با اینکه پمپ هم گرفتم ولی شیاف زدم و خیلی بهتر شددم
نینی هم تا صبح نخوابید و خلاصه ک‌ گذشت
انشاالله قسمت همگی زایمان خوب و راحتی داشته باشید 🌹☺️
سوالی داشتین بپرسید 🥰

نشدد بقیه اشو‌ اونجا بگم
تا اینکه دکتر بیهوشی اومدن و با اینکه دوبار هم سوزن امپول رو در اورد و دوباره محل بهتری و انتخاب کرد باید بگم م اصلا اصلا درد نداشت و خیلی چیز ساده ایی بود (اگر پمپ درد میخواید همونجا تو اتاق عمل ب دکتر بیهوشیتون بگید من گرفتم و راضی بودم ) از اون لحظه ب بعد پاهات شروع میکنن گز گز کردن و داغ شدن و سنگین میشن تا برسن ب قفسه سینه ات اما دیگه از درد سوند خبری نیست
سر ک شدم احساس خفگی کردم خیلی حس جذابی نداشت من پارسال عمل داشتم بیهوش شدم خیلی خوب بود
ولی سر شدنه یکم اذیت کننده اس ،خلاصه ک گفتم برام ماسک اوردن اصلا انقدر نفسم گرفت بینی هامم کیپ شدن خیلی بد بود تمام رگای مغزم نبض میزدن قلبم ب شدت تند تند میزد
همه اینا داشت هی پیش می رفت ک نفس مادر صداش اومد ، اوردنش لای دستمال پیچیده شده دستاش دروهم بود دوتا بوسش کردم خیلی چسبید بهم ، و بعدش دکتر بخیه اینا زد و فشار داد و علائم منم داشت کم و کمتر میشد و نفسم خیلی بهتر شد انگار ی چیز سنگین رو از قفسه سینه ام برداشتن
بچمو بردن ریکاوری
منم چند دیقه بعد رفتم پیشش
کمکم حس پاهام داشت برمیگشت و بعد از عمل ب شدت بدنم میلرزید با اینکه وارمر هم داشتم اما بازم میلرزیدم ولی تا اومدم اتاق خودم اوکی شدم

سوال های مرتبط

مامان 🍒آراد🍒 مامان 🍒آراد🍒 ۲ ماهگی
تجربه ی زایمان سزارین پارت دو 🩵🎊
روز شنبه ۰۵/۰۲/۰۵

فرستادنم لباس هام رو عوض کردم و رو تخت دراز کشیدم اول ازمایش خون گرفتن بعد ان اس تی دادم و اومدن سوند رو وصل کردن با اینکه سزارین دومم بود ولی بازم به حرف مامان های گهواره کمی از وصل کردن سوند میترسیدم که خب خدایی اصلا درد نداشت که هیچ حتی سوزش هم نداشت و کمتر از چند ثانیه هم طول نکشید وصل کردنش فقط کمی حس بد داشت همین 😬🤌

یک ساعتی بلوک زایمان بودم تا کار هام انجام شد و دکترم از کلینیک به اتاق عمل اومد و شوهرم و صدا زدن و منو انتقال دادن اتاق عمل بین راه یکم ترسیده بودم و استرس داشتم چون دکتر با خودم نیاورده بودم و همون دکتر شیفت که بهم نامه داده بود قرار بود عملم کنه و راستش شناخت زیادی هم ازش نداشتم در واقع فقط همون یکبار دیده بودمش😅✋

رسیدم به اتاق عمل برخلاف دفعه ی قبلی که دکتر خصوصی داشتم و اتاق عمل خلوت بود فقط ( خودم بودم دکترم و یه اقای دکتر که دستیارش بود و یه دکتر هوشبری ) کسه دیگه ای نبود …

ایندفعه خیلی شلوغ بود 😫 کلی هم داشنجو بودن داخل اتاق عمل ‌که استرسم و بیشتر میکرد هر چند همه کار ها رو پزشک ها انجام دادن ولی وجود اون‌ همه داشنجو و شلوغی محیط استرس زیادی بهم میداد
و خب این از معایب بیمارستان دولتی هستش و باید در نظر داشته باشید 👍

ادامه رو پارت بعدی میزارم 😅😌
مامان پسر کوچولوم👶🏻🩵 مامان پسر کوچولوم👶🏻🩵 ۲ ماهگی
قرار بود یکم بعد بیان واسه سوند ولی چون طول کشید احساس کردم باید قبلش برم دستشویی به کمک مامانم آروم آروم رفتم دستشویی بعد اینکه کارم تموم شد و با دستمال خودم و خشک کردم دیدم یه ترشح خیلی خیلی زیاد همراه با رگه های خون روی دستمال یهو ترسیدم واقعا چون همچین چیزی تو طول بارداریم ندیده بودم به مامانم گفتم و سریع اومدم از سرویس بیرون تاره اومدم این و به پرستار بگم که بعد احساس کردم بین پاهام داره خیس میشه چشم خورد به زمین دیدم کف بیمارستان پر از آب داره میشه و اینجا بود که فهمیدم کیسه آبم بود که پاره شد پرستار سریع اومد و گفت کیسه ابتم پاره شد بریم سریع سوند و بزنیم دکترت منتظر توی اتاق عمل من ترسیده بودم نکنه میشه آب پاره شده خدایی نکرده بچه چیزیش بشه برای همین موقع سوند زدن انقدر استرس داشتم همش خودم و سفت میکردم از طرفی هم چون خیلی خیس شده بودم و یه سره آب قطع نمیشد سوند گذاشتن براشون سخت شده بود و بهم میگفتن همراهی کن وگرنه به مشکل میخوری موقع عمل خلاصه این بخش سوند برام خیلی بد بود خلاصه گذشت و سوند و وصل کردن و من و سریع بردن اتاق عمل قبل ورودی اتاق عمل راجب دندونم که کامپوزیت بود سوال کردن دارویی که میخورم اینکه اولین بچه و یا نه و از این سوالا من و بردن اتاق عمل برعکس تصورم چیزی نبود که ازش میترسیدم یه اتاق معمولی با چند تا پرسنل اتاق عمل که به ها نحوی میخواستن مشغولت کنن تا نترسی و رسیدم به بخش مهم و ترسناکی که ازش حرف میزدن اسپاینال
بیاین تاپیک بعدی...
مامان کارن مامان کارن ۴ ماهگی
تجربه سزارین پارت دو :
ساعت هفت و خورده بود خواستم برم دستشویی گفتن نرو میخوایم سوند وصل کنیم ادرار داشته باشی ببینیم تخلیه شدی یا نه ی لوله باریک بود وصل کردن حس قلقلک داشتم ی آمپول زدن سوند باد کرد و اصلا درد نداشت برام گفتم خب یه مرحله گذشت بعدش هفت چهل دقیقه برام ویلچر آوردن رفتم سمت اتاق عمل خانواده خودم همسرم دم در اتاق عمل بودن رفتم توی اتاق با استرس با دکترم کلی عکس و فیلم گرفتم ی دکتر بیهوشی خیلی مهربون بودن پروندمو ی چک کردن کلی ماما های مهربون داخل اتاق عمل بودن رفتم رو تخت نشستم گفتم من از آمپول میترسم گفتن ترس نداره اصلا متوجه نشدم که آمپول زدن دراز کشیدم چندتا سرم وصل کردن باهام بی حس شد دکتر داشت بهم بتادین میزد و کلی باهام صحبت کردن و شروع کردن انگار یکی داشت شکمم رو قلقلک میداد اصلا هیچی حس نکردم بعد چند دقیقه صدای گریه پسرمم رو شنیدم کلی برای کسایی بچه دار نمیشن دعا کردم پسرمو دیدم خیلی حس قشنگی بود شکمم رو بخیه زدن کل عمل بیست دقیقه هم نشد اصلا فکر نمیکردم آنقدر راحت باشه از زیر پتو بلندم کردن رفتم‌روی ی تخت ی سرم وصل کردن ی ربع تو ریکاوری بودم تا سرمم تموم بشه بعدش رفتم بخش بی حسیم که رفت بعد چند ساعت فقط گشنم بود دردم در حد پریودی که زیر شکم بود راه رفتم بخاطر کم خونی یکم سرگیجه داشتم غذا خوردم و فرداش مرخص شدم و خونریزیم در حد پریود بود روز به روز کمتر شد و روز دهم رفتم بخیه رو کشید دکترم اصلا متوجه نشدم و از روز یازدهم خونریزیم تموم شد
و من خیلی از سزارین راضی بودم و از دکترم ‌‌بیمارستان خیلی راضی بودم دکتر مولائی عزیزم
از خدا میخوام همتون زایمان راحت داشته باشین 😍🥰
مامان دلارام 🦋 مامان دلارام 🦋 ۱ ماهگی
سلام عزیزم تجربه من از سزارین
پنجشنبه با احساس کم شدن تکون های بچه رفتم زایشگاه (بیمارستان منتظری)یه نوار قلب از بچه گرفتن و گفتن سریع بگو وسایلتو بیارن باید بریم اتاق عمل
من قبلا خونده بودم سوند زدن خیلی درد داره و بخاطر همین میترسیدم ،خیلی چیزا درباره سزارین خونده بودم و از تجربیات خیلیا پرسیده بودم ،یکی می‌گفت سزارین بدترین عمله ،یکی می‌گفت دیگه اون آدم سابق نمیشی ،یکی می‌گفت سوزن که تو کمرت میزنن تا آخر عمر کمر درد داری
خلاصه با کلی استرس و کلی ترس منتظر شدم تا وسایلمو بیارن ،لباس اتاق عمل پوشیدم و رو به تختی دراز کشیدم تا سوند وصل کنن ،وقتی وصل کردن اونقدری که میگفتن دردناک نبود و واقعا چیز وحشتناکی نبود ،همون لحظه که سوند وصل کردن به پرستار گفتم احساس میکنم ادرارم داره می‌ریزه ،گفت نه فکر می‌کنی
بعدم نشستم رو ویلچر و رفتیم سمت اتاق عمل ،زیر لب داشتم دعا و ذکر میگفتم و کلی ترسیده بودم
ترس که نه ولی خیلی استرس داشتم ،بالاخره یه تجربه ای بود که تاحالا نداشتم چون قبل از اونم هیچ عمل جراحی نداشتم ...
مامان آرن👶 مامان آرن👶 ۱۱ ماهگی
سلام دوستای قشنگم
من اومدم از تجربه عمل سزارینم و تجربه بیمارستان بگم بهتون امیدوارم به دردتون بخوره ❤
اول اینکه ۳۸هفته و صفر روز بچم به دنیا اومد با وزن ۲۹۰۰
الکی خودتونو خسته وزن گیری نکنید همش ژنتیک هست من بهترین تغذیه رو داشتم باز با این حال وزنش بیشتر نشد .
😅مامانای عزیز من اصلا شب قبل عمل نخوابیدم تو راه بیمارستان به همسرم میگفتم من تو اتاق عمل میخوابم انقد که بیخواب بودم خانوادمم به مسخره کردن من میگفتن حتما با استرس اتاق عمل میخوابی به همین خیال باش😑رفتیم پذیرش شدیم تو لابی منتظر موندیم و اومدن دنبالمون با همسرم تا جلو در بلوک زایمان بودیم بعدش من رفتم داخل و همسرم پشت در بود کل لباس در اوردن لباس اتاق عمل دادن و یه سری سوالات پرسیدن و سرویس رفتم و رفتم رو یه تخت دراز کشیدن فشارم و گرفتن و از بچه ان اس تی گرفتن و همه چی خوب بود قرار بود من اولین نفر اتاق عمل دکترم باشم و ده دقیقه دیقه برم اتاق عمل اما به دکترم بیمار اورژانسی افتاد و یه ساعت بعد بردنم اتاق عمل،قبل اتاق تو اون یه ساعت😅من خوابیدم تو بخش یه عالم مریض دیگه ام بود که وقتی پاشدم فقط یه نفر بود و پرستار گفت تو توابتو اوردی و چه ریلکس خوابیدی😑😑بعد از خوابی که کردم یواش یواش باید اماده رفتن میشدم و قبل عمل یه قسمت خیلی بدی بود به اسم سوند ،فک نمیکردم انقد درد داشته باشه یه درد خیلی بد و با سوزش شدید کاش میشد این سوندو تو بی حسی زد 😓😓
بعد سوند سوار ویلچر کردن و بردن تو بخش اتاق عملا روی تخت و منتظر اماده شدن اتاق عملم بودم که برم برا عمل و دکترمو دیدم و و یه سری پرستار سوال میپرسیدن
مامان ایلیا مامان ایلیا ۱۰ ماهگی
تجربه سزارین اول: من بیمارستان بوعلی همدان عمل شدم و حدود یکسال تحت نظر دکتر عظیمی بودم که خودشم عملم کرد هزینه بیمارستان حدود ۴۲ ۴۳ تومنی شد و ۶ تومنم دکتر به عنوان دستمزد گرفت. من صبح ساعت ۶ رفتم بیمارستان که یخورده زود و خود پرسنل هم نیومده بودن ولی از شش ونیم چنتا دیگه مامان هم برای عمل اومدن که من چون زودتر از همه رفته بودم نوبتمم برای عمل زودتر شد. اول رفتم بخش زایمان اونجا مدارک و تحویل دادم و سرم برام وصل کردن و سوند.هیچی از وصل کردن سوند نفهمیدم و اصلا درد نداشت ولی بعدش حس خوبی نداشت و احساس میکردم ادرارم میریزه که دوبار پرستار اومد چک کرد و تاکید کرد هیچ مشکلی نداره و فقط بخاطره شستشو فکر میکنم سوند شله . من از اتاق عمل هیچ ترسی نداشتم و ساعت نه رفتم اتاق عمل اونجا با دکترم صحبت کردم ولی از لحظه ای که آمپول بی حسی و بهم زدن و پرده رو کشیدن جلو چشمم استرس تمام وجودمو گرفت و به دکترم میگفتم من میترسم اونام همش باهام صحبت کردن و گفتن نفس عمیق بکش که بهترشدم همون پنج دقیقه اول کوچولو به دنیا اومد و بهم نشونش دادن که همه استرسم رفت ولی چون رو سینم احساس سنگینی میکردم و از استرس خیلی صحبت کردم و سرمو تکون داده بودم تهوع گرفتم و تو اتاق عمل مقدار کمی بالا اوردم که به اون وحشتناکی که فکر میکردم نبود و تو اتاق عمل همه چیز برای هراتفاقی مهیا بود بعد نیم ساعت بخیه زدن تموم شد و انتقالم دادن ریکاوری اونجا بچه رو اوردن بهش شیر دادم البته من بی حس بودم و همه کارارو پرستار کرد بهم گفتن تا یازده تو ریکاوری میمونم ولی فقط یه ربع موندم و انتقالم دادن اتاقی که بهم داده بودن ، عصر باوجودپمپ درد احساس درد کردم ک برام شیاف گذاشتن و بهتر شدم
مامان آرام مامان آرام روزهای ابتدایی تولد
چون قول داده بودم بیام بگم از میزان رضایتم درباره بیمارستان نیکان حکیمیه ،تو دو سه تا تاپیک می‌زارم تجربه مو که شاید بدردتون خورد
عمل من رو گفته بودن ۷ صبحه ،۴ باید بیمارستان باشیم برای پذیرش
من نفر اول بودم اما چون ینفر از شب قبل بستری شده بود و صبحم عمل داشت اون نفر اول شد ،تو خود بلوک زایمان رفتارشون خوب بود و به مقدار سوال پرسیدن و مدارک رو گرفتن ،یکی از خانما که مریض دکتر من بود گفت سوند رو برای من تو اتاق عمل بزارین و یکم اصرار ،به دکتر زنگ زدن اجازه بگیرن که دکتر گفت همه مریضامو اتاق عمل میزاریم
منو ساعت ۸ بردن اتاق عمل ،با دکتر بیهوشی صحبت کردم دوباره و در نهایت قرار شد از کمر بی حس کنن ،و خدایی ام دکتر خوبی بود
گفت ریزترین سوزن رو برات میزنم
دردش کاملا در حد تحمل بود و خیلی زود تموم شد
بچه های اتاق عمل هم خوب بودن رفتارشون و دکترمم اومد و عمل شروع شد ( من چون چسبندگی خیلی زیادی داشتم خیل بعمل سختی بود و خونریزی قطع نمیشد و به شدت ازم خون می‌رفت و بخاطر همین کلی آمپول و قرص دادن که جلوی خونریزیم گرفته بشه و واقعا اونجا بود که خدارو شکر کردم دکترم واقعا پنجه طلاس که تونست از پس عمل بربیاد و طوری رفتار میکرد که هیچ اتفاقی نیفتاده ) دیگه بچه رو بدنیا آورد و اذان رو گفت
ولی بعد عمل خیلی بهم تاکید کرد دیگه بچه نیارم چون خطرناکه
اینم بگم که اینجا بود که از شب قبل با هوش مصنوعی صحبت کرده بودم و خیل بدردم خورد (حالا تاپیک بعدی میگم چی شد )

#زایمان #فرزندپروری #مادروکودک #بارداری #سزارین