۱۰ پاسخ

من خاطره خاصی ندارم فقط یه هم اتاقی داشتم فیلمی بود
خودش نمی‌تونست شیاف بزاره میداد به مامانش بزاره پاها کلا باز بود و ناله میکرد میگفت بکن تو سوراخو 🥴🥴🤣🤣
این مامانه هم هرکاری میکرد شیاف نمی‌رفت داخل از دستش لیز میخورد اینقدر باهم بحث میکردن 😂😂
چندبار که براش شیاف گذاشت سوراخش پیدا نمیشد اینم داد میزد بزار تو سوراخو آبجیمم نگاشون میکرد🤣🤣🤣 آخر کار که مرخص شد بره از تخت رفت پایین بره سرویس یه گ. و. ز. ول کرد 🤣🤣🤣🤣 وااای همیشه با آبجیم یادش میکنیم .
من خودم اصلا نزاشتم آبجیم کاری برام کنه زود شیاف میزاشتم ولی اون نه😄

منم شوهرم و مامانم پیشم بودن

همین جوری زور میزدم طبیعی بودم یهو دکتر با صدای بلند گفت همه بیرون بعد خرط و پرت اورد و نشست جلوم یه زور زدم بچه اومد اما چون مکنیوم بود و اب رفته بود معدش گریه نکرد معدشو شستوشو میدادن
بعد من با صدای بلند گفت مامان به دنیا اومد همین که اینو گفتم همشون اومدن تو مامان گفت چرا گریه نکرد ‌......

شوهرم اومد بوسم کرد بعد رفت بچرو دید یه پرستار بود میگفت شوهرت جلو در به سجده افتاده بود
گریه میکرد

منم سزارین بودم بیهوشم کردن خاطره خاصی ندارم از زایمانم

دخترم سه روز بستری شد اصلا خوب نبود حالم بهم ریخته بود و ناراحت بودم

من زایمانم آخر سزارین شد بعد با خواب مصنوعی. چشامو باز کردم تار می‌دیدم دست زدم شکمم دیدم بچه م نیست داد میزدم بچه م کو پرستاره گفت داد نزن اینا هاش بچه تو تختش بغلته گفتم نمی‌بینم تار میبینم بدش بهم خندید گذاشت رو سینه م گفت بیا اینم کوچولوت همه جا رو گذاشتی رو سرت. نمیدیدمش فقط نازش میکردم. بعد گفت پسرتم مثل خودت همه جا رو گذاشته بود رو سرش آوردیم پیشت ساکت شد.

منم زایمان طبیعی بود بند نافش رو که قیچی کردن گذاشتن روی قفسه سینم توی پیشونیش از این لک قرمز که بهش میگن بوسه فرشته داشت خیلی جدی به دکترم گفتم این چرا اینجوریه چرا قرمزه دکترم یه نگاه از سرتاسف کرد شروع کرد بخیه زدن😂😂😂

وای منم تو اتاق عمل هی میگفتم کو دخترم
دخترمو بدین ببینم
دکتره گفت یه لحظه صبررر کن تمیزش کنیم میاریم چقد هولی تو
گفتم نه زودتر بیارینشششش😂😂

😂😂😂😂😂

وااای🤣🤣🤣

عجب بین اون همه درد حال بدی

سوال های مرتبط