۲ پاسخ

پارت 2 کجاست؟

ای جان بچه ها وقتی ما منتظرشونیم نمیان وقتی میان ک اصلا فکرشو نمیکنیم منم ی سال اقدام داشتم نشد اون ماهی ک گفتم مهم نیس هر چیشد مثبت شد

سوال های مرتبط

مامان سورنا مامان سورنا هفته سی‌وپنجم بارداری
حال و هوای روزی که فهمیدم باردارم پارت (۱)بچه ها از حال و هوام بخوام بگم از اول بارداریم خب همونطور که تو داستان خودم تو تاپیکای قبلی گفتم از ترس اینکه گفتن بچه دار نمیشی اقدام کردم و همون ماه اول ناباورانه باردار شدم. روز قبلش به همسرم گفتم برام سه تا تست باردارداری بخره.
فرداش:
دم دمای ظهر از شدت جیش بیدار شدم با چشمای نیمه باز یه ظرف یکبار مصرف که از قبل اماده کرده بودم رو اوردم. حس کردم به سرویس نمیرسم چون حیاطمون بزرگه و شدیدا جیش داشتم گفتم ولش کن همینجا تو ظرف جیش میکنم و تست میزنم بعد دوباره میخوابم
ظرف رو گرفتم و جیشیدم😂 ( اخه کسی تو اتاق تست میگیره؟) ( خو چیکار کنم خوابم میومد) با همون حالت نیمه خاب ظرف جیشی پر شد و یه مقداریش رو موکت زیر پام و روی دستم ریخت ( نگم از مکافات شستن و تمیزکردن موکت😴😂🤪) به هر سختی بود تست رو زدم و تست سریعا دوتا خط پررنگگگگگگگ تحویلم داد. من با دیدن اون تست مثبت شوکه شدم اونروز همسرم خونه پیشم بود و خواب بود. از وحشت اینکه باردارم چشام سیاهی رفت و فشارم افتاد ضربان قلبم رفت بالا و نفس هام به شماره افتاد سریع به ابجیم( همون که هی ترغیبم میکرد بذارم نینی دار بشم) پیام دادم سریع بیا واتساپ و خودمم فورا عکس بیبی چک رو براش فرستادم😂 گفتم لیلا این چیه😂😂 اونم زنگ زد گفت مبارکه ابجی کوچیکه داری مامان میشی وای که حتی جرات نداشتم نفس بکشم😂 همسرمو که از صدای تماس بیدار شده بود و اونم شوکه شده بود رو نگاه کردم دوتامون چشمامون از حدقه داشت میزد بیرون( انگار که نمیدونستیم چیکار کردیم )😂😂
ادامشو براتون تا شب میذارم
مامان لیمو ترش مامان لیمو ترش هفته سی‌وششم بارداری
چند روز پیش رفتم سونو برای سرویکس
گرچه بیشترش برای این بود که بدونم اون NF چی شد! که دکتر گفت دیگه مهم نیست و من نمی‌دونم واقعا ... تهش توکل کردم به خدا
بین غرغرهام و دغدغه هام به دکتر که پرسید مشکل داشتی این مدت یا نه ! گفتم جنسیت رو هم نگاه کنین ببینید عوض شده یا نه ... دکتر به همسر گفت این دختر حالش بده ها... گفتم اااای دکتر اگه بدونی از دلم از استرس هام از غمام... دکتر هرچی مربوط بود رو چک کرد اون وسطا یهو همسر گفت دکتر ینی بیضه هاش الان تشکیل شده؟ یهو من و دکتر زدیم زیر خنده ... شکمم لرزون شده بود؛ دکتر رو به من گفت ببین اینم شک داره... بعد مانیتور رو سمت همسر آورد و گفت بیا اونقد هست که الان بری خواستگاری... من همچنان تک و توک می‌خندیدم که آخه این چه سوالی بود این وسط ...
در نهایت سونوی ۲۳ و چند روز بارداری انجام شد
سرویکسی که روی ۳۳ پایدار مونده بود
و nfی که هنوز هم استرسشو دارم ...
باشد تا نگاه ِامن و مهربان خدا بر دلم آرامش بیاورد ...
و در نهایت سلامتی برای همه تودلی های مامان های اینجا