۱۵ پاسخ

سخته ب خصوص این بچه تون اذیت میشه سنش کم
خداحفظشون کنه

وایی عزیزم هرکس میکه حاملم من استرس میگیرم😅دو روز ارموعدم گذشت شوهرم بيشترخودم استرس داشت

دکتر هلاکوییم تاکیدش روی داشتن دوتا بچه هست

عزیزم سخته ولی واسه بچه اولت خیلی خوبه دیگه تنها نیست فاصله سنیشون کمه بعدا خیلی به نفعشون میشه🤩

مبارک باشه عزیزم حتما خیر و صلاحی بوده...☺️

مبارک عزیزم هرچی خیر

منم پسرم ۱۰ ماهه بود باردارشدم دروغ چرا سخت بود خیلی ولی شیرین هم هست مبارکه

مبارک‌باشه عزیزم 😘

مبارکت باشه عزیزم😍❤️
منم نیلارو با اینکه قرص خوردم اما حامله شدم

عزیزم مبارک باشه

مبارک باشه عزیزم
خوش روزی باشه❤️🌷

عزیزممم مبارکت باشه قشنگم ایشالا یه حکمتی داشته که اومده
منم سر پسرم تا صدای قلبشو نشنیدم هیچ حسی نداشتم

ای خدا عزیزم مبارک باشه🥹😍
این رو بدون قطعا خیر و صلاحی توش بوده که خدا یه کوچولوعه دیگه بهت داده به خودش اعتماد داشته باش
و همیشه اونایی که خدا خواسته هستن یه جور دیگه برا پدر و مادر عزیز میشن😍

عزيزم مباركه قسمتت بوده يه ني ني ناز ديگه داشته باشي😍

عزیزم جلو گیری داشتی یا نه

سوال های مرتبط

مامان ahed 💛 hirad مامان ahed 💛 hirad ۸ ماهگی
هنوزم که هنوزه‌ دستو پام لرزه داره یعنی ی حسی دارم خداوند امشب باز بچمو بهم بخشید
من دراز کشیده بودم پسرم اومد باهام بازی میکرد یهو دیدم دهنشو باز کرد دماغش ی سوراخ داره من مردمو زنده شدم زود پسرمو بردم پیش همسایه ها نگا کرد اونم تا گفت دماغش سوراخ شده من زدم تو سرم و زود فراری بردیم بیمارستان تا دکترا باز دهانشو باز کردن دیدن وا ویلا این سوراخ شده دماغش همه تو تعجب بودن هر دکتری ی راه چاره ای می‌گفت منو شوهرمم تو سرمون‌میزدیمو گریه میکردیم یهو ی دکتری اومد و نگا کرد گفت این انگار مادر زادیه قبلاً مثل ی پرده روش بوده تازه دیده میشه سوراخش گفت صب کنین دست بزنم تا دست زد و نگا کرد یهو دید چی ی کارتون بوده پسرم کرده تو دهنش یه دماغش چسپیده بوده😂 فقط خدارو شکر کردم اون لحظه دستو پای دکترو میبوسیدم گفتم خدایا شکر شکر که چیزی نبود
میگم که در نظر خودم کاش اون حسی که داشتم می‌تونستم توصیف کنم چقدر دردناک بود برام اون لحظه گفتم کاش سگ بودم مادر نبودم قلبم داشت پاره میشد
مامان ماهلین و نیلا مامان ماهلین و نیلا ۱ سالگی
مشکلات بارداری و اقدام به بارداری من پارت دوم .
خلاصه من چند ماه رفتم پیش این دکتر و همسایه ممون هم رفت پیشش ، ولی اون خدا روشکر باردار شد چون مشکلی نداشت ، حالا به اون بنده خدا آمپول داده بود که برای کبد مضر بود که خب سر وقت باردار شد و خطر از بیخ گوشش رد شد . تو همون حوالی دکترش رو عوض کرد منم دیگه پیش اون نمی‌رفتم.
رفت‌پیش دکتر لیلا قربانی ، به منم معرفی کرد و منم تقریبا فروردین ۴۰۲ رفتم پیشش . اینم بگم که تو این بین دانشگاه ها باز شد و من هفته ای ۴ روز خونه نبودم که اصلا بخوام رابطه منظم داشته باشم .
خلاصه من فروردین رفتم و عکس برام نوشت ، عکس رنگی رحم انجام دادم
سونوگرافی آزمایش و اینا ، اصلا بهم دارو نداد .
اول اردیبهشت با جواب همه شون رفتم پیشش ، بهم گفت سالمی فقط تنبلی تخمدان داری و اضافه وزن و pco, همین ، من دارو میدم اینا حل بشه بعدا برای بارداری اقدام میکنیم و بهت تقویتی میدم . برام تشکیل پرونده داد .
در صورتی که دکتر قبلی اصلا پرونده سازی نکرد ، و حتی یادش میرفت خودم از اول بهش باید توضیح می‌دادم خیر نبینه .
خلاصه من رفتم کربلا اومدم ، دانشگاه هم همچنان میرفتم ، یکی دوبار کیستم ترکید که چیز خاص و خطرناکی نبود ، تا آذر ماه ۴۰۲ ، که ما خونمون رو فروختیم . تو این فاصله من سر خیلی چیزا استرس داشتم ، از طرف یه سری از فامیلا اذیت شدم . فقط همسرم کنارم بود خدا خیرش بده .
استرس دانشگاه یه طرف ، فکرم تو خونه زندگیم بود یه طرف .
مسائل فامیل یه طرف ، یعنی اونقدری استرس داشتم که نگو .
پارت بعدی