عزیزم با بزرگای خانوادت صحبت کن مگه تو به جای خون بس رفتی که خودت درگیر همچین زندگی منی همش کلفتی و...برو خونه بابات تا حساب کار دستشون بیاد پرستار بکیرن کارای مادرشون بکنه به تو چه ربطی داره از من به تو نصیحت تا وقت داری خودت نجات بده
والا میگن مادرمه ولی خودشون نمیرسن که ببچاره عروس میرسه
خب به شوهرت بگو با ابجی خانومت تایم بزارین برسین به مادرتون به من چه
منم مث تو ..تو حیاط مشترکم..ولی شوهرم خواهر و برادر زیاد داره و کاراشونم رو سر من نیست...بااین وجود پارم زجر میکشم..تو چی مبکشی دختر...خیلی سخته...انگار روحمونو فروختیم ب مردا...بخاطر اونا اینهمه چرا باید تحمل کنیم...مگه شوهر تو بخاطر تو حاضره برای خانوادت اینهمه فداکاری کنه؟؟اگر شوهرو زندگیتو دوس داری مجبوری تحمل کنی..اگر واقعا بریدی ول کن برو این چ وضعشه..عکر و جوونیتو پای پرستاری بقیه بذاری
از اول اشتباهات این بود که زیاد براشون کار کردی همسرت پسرونه بزار خودش کار کنه باهاش بحث هم نکن که دعوا نشه
از اول نباید مسئولیت کارارو به عهده میگرفتی عزیزم
خب عزیزم سخته اینطوری، حالا که شوهرت حساس شده حرف از رفتن نزن ولی تو هم بگو جدیدا کمرم درد میکنه بعدا بگو پاهام درد میکنه و ....
مجبورش کن برای نظافت هر دوتا خونه کارگر بگیره شما فقط غذا بپز. به هیچ عنوان نبرش دکتر و ...
حالا که مجبورت کرده اونجا زندگی کنی نباید کاراشونو بکنی
مرگ یه بار شیون یه بار ! یا سفت ومحکم بگو من دیگه نمیرسممم .نمیتونمممم وظیفه ی من نیس .پرستار بگیرید براش .شده حتی خانوادت پشتت وایسن تا خونه جدا شید .اجاره کنید یه خونه براخودتون.
مصالمت امیزش اینه خودتو بزنی در مریضی .برو دکتر توهم دارو بگیر ببینن مشکل داری.مثلا بگو شب ها از کمر درد نمیتونم بخوابم !
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.