اینجا میبینم باباها سر هزینه پوشک به مامانا فشار میارن که بگیرش از پوشک ، مال ما برعکسه
با اینکه محمدحسین خودش خواست شوهرم دیروز مخ منو خورد که بچه استرسی شده ، زود بود ، چرا باز کردی ، دیگه کاریش نمیشه کرد ، آماده نیست ببین خطا میده ، پیپی نمیکنه استرس گرفته 🙄🤦🏻‍♀️ هرچی ام میگم بابا تو هر سنی شروع میکردیم همین بود ، طول می‌کشه تا عادت کنه یاد بگیره ، اکثر بچه‌ها همینن از پیپی کردن میترسن من خیلی خوندم ، تمام کارایی که اینور اونور میگن برای آماده سازی قبل از شروع ترک پوشک انجام بدین من بدون نیت شروع انجام داده بودم و این روند باید طی بشه اصلا گوش نمیکنه😒
صبح که محمدحسین بیدار شد بردمش دستشویی و جیش نکرد ، باباش شروع کرد به غر زدن که ظرف غذاش و دادم دستش گفتم ببین من توانایی تحمل دوتا چیز رو‌مخ همزمان و ندارم بگیر اینو برو سرکار ، بذار من انرژی و تمرکز و اعصابمو بذارم برای بچه
یه وقتایی بهش میگم من ۲تا بچه دارم یکی ۳۶ ساله یکی ۳ ساله 🫣
حالا باز خوبه محمدحسین خودش خواست که پوشک نشه🙄


فرزندپروری ، پوشک ، مای بیبی ، مولفیکس ، ترک پوشک

تصویر
۱۳ پاسخ

شوهر من خنثیه
نه میگه بگیر نه میگه نگیر
میگه من نمیدونم هرچی ک خودت میگی

شوهر منم نمیزاشت من ۲ سالگی گرفتم ولی گفتم دخالت نکن

شوهر منم هی میگفت بگیر پوشک گرون شده بعد روز دوم که شروع کرده بودم میگفت پوشکش کن بچه اماده نیس خطا میده🤣🤣

من ةووونقدر شنيدم ك بچه ها از پی پی شون میترسن از همون وقتی کوچیکن و پوشکی حاصل کارشون رو نشون میدم بهشون میگم پی پی کردین😅🫠🫠🫠

این کارو امتحان کن اگه از پی پی میترسه
روی یه کاغذ براش عکس یه ادمو با بدنش بکش بعد غذا بکش تو دهنش بعد یه لوله ک مثلا از اینجا غذا میره تو دلش اونجا مث یه آشپزخونه هست ک آشپزش غذا درست میکنه مواد خوب رو میاره و گوشت میشه به تنمون و بزرگ میشیم و اونهایی به دردمون نمیخورن رو میریزه تو این چیزی که بهش میگیم روده و تو بدن هممون هست
بعد هم پی پی رو براش نقاشی کن 🤣 ک باید این موادی ک به دردمون نمیخورن رو بریزیم تو دستشویی برن خونشون تا باز جای غذای جدید باز بشه و بخوریم و بزرگ بشم

منن دوسالگی گرفتم
شوهرم خنثی بود نظری نداشت 😅😑
دخترم جیش خطا داشت ولی پی پی از روز اول خودش گفت اصلا یبارم خطا نداد

منم تازه ۲ روزه شروع کردم عزیزم پیپی رو تو شلوارش میکنه اصلاااا نمیاد دشویی ولی جیش و من خودم میبرمش خودش اصلا نمیگه من هی مثلا نیم ساعت یا ۴۰ دقیقه یکبار میبرم دستشویی میشینه میکنه ولی امروز ۲ بارش و دیدن تو شلوارش کرد ولی خداروشکر ب فرش نرسید
اووففف خیلی خسته ام حس افسردگی گرفتم حس اینکه فقط موندم و نمیتونم این مسیر و طی کنم آیا اینکه اصلا یاد میگیره یا نه حس خفگی دارم

اتفاقا بهترین سنو انتخاب کردی برای این کار
همون گوش نده کار خودتو بکن✌🏻😎

دیشب که خابید نگاش میکنم مثه ابر بهار گریه کردم،اینکه دلم حتی برایه پوشک کردنتم تنگ میشه بچه جونم،واسه وول وول خوردنهش،واسه فرار کردنشو در رفتن احین تعویض پوشک،...دلم برا لحظه لحظه ای که باهم گذروندیم تنگه

اخ شوهر منم همینههه،میگه چرا عجله کردی زوده😫گفتم اخر تا کی بالاخره باید این راه طی بشه،ماکان همکاریش فوق العادست،چون الان دو سه روزو خونه مامانمم خودم استرس دارم زود زود میبرمش خستم خیلی خستم

ععع معلومه شوهرت ادم حساسیه
شوهر من از تو اینجور چیزااا دخالت نکرد
ن شیر ن پوشک ن دارو ..... کلا زیاد تو بچه داری دخالت نمیکنه

کار خودت رو بکن
حالا که بچه آمادگیشو اعلام کرده
یه تایمی خطا و سختی داره و طبیعیه

شوهر منم نظری نداشت
ولی من دوست داشتم تا قبل از عید بگیرمش.

عزیزم منم امروز شروع کردم دخترنا بگیرم یعنی خودش میرفت دستشویی می کفت جیش و پی پی ولی میبرمش جیش نمیکنه ی بارم جیش نکرده تو دستشویی جند بار تو شلوارش جیش کرد نمیدونم ادامه بدم یا نه

سوال های مرتبط

مامان محمدحسین‌👶🏻 مامان محمدحسین‌👶🏻 ۳ سالگی
دلم برای دوران بارداری‌م ، برای تکونای محمدحسین ، برای ذوقی که برای بدنیا اومدنش داشتم ، برای روزای اول زایمان و بوی نینی ، برای اون حس و حال اون موقع تنگ شده
از مجردی‌م عاشق بچه بودم همیشه میگفتم من پشت هم میارم ولی الان شدیدا میترسم ، از وضعیت کشور و اوضاع اقتصادی ، از عدم همکاری محمدحسین ، از اینکه تازه دارم به یه روتینی میرسم میتونم برم با محمدحسین بیرون هرچند که چالشهای خودشو داره سنش و من تمرین تاب آوری میکنم با بدقلقی ها و اخلاقای این سنش ، میترسم بچه بیاد دوباره بیرون و سفر و از خونه تکون‌خوردن و داستان کولیک و رفلاکس و تنظیم خواب و دندون و واکسن شروع بشه ، از طرفی هم میگم مگه میشه آدم بخواد شنا کنه و خیس نشه؟
همسرمم متاسفانه باید بگم زیاد گردن بگیر نیست ، میتونم به جرأت بگم ۹۰ درصد سختیای بزرگ شدن محمدحسین و من کشیدم از حموم بردن نخوابیدن مریضی هاش سختیای واکسن زدنش پوشک عوض کردن و از پوشک گرفتنش حتی یه ناخون ساده(تا حالا ناخون محمدحسین و نگرفته) ، تا همین چند روز پیش که خودم با سختی و کلی من بمیرم تو بمیری تنهایی بردمش آرایشگاه برای اولین بار (تو این مدت خودم کوتاه میکردم چون میترسید از قیچی ، بردمش آرایشگاه مخصوص کودکان)
خلاصه که عقل و منطق میگه آوردن دومی عاقلانه نیست ولی احساساتم شدیدا میخواد دوباره مادری کردن و تجربه کنه...
مامان بچه‌ک مامان بچه‌ک ۴ سالگی
روز دوم ترک پوشک هم آسون نگذشت. از صبح تا عصر یه بار خطا و یه بار جیش توی پاتی داشتیم و خبری از پی‌پی نبود. واضح بود که بچه داره خودش رو نگه می‌داره و تحت فشاره. عصر به ناچار پوشکش کردم و رفتیم بیرون و شب رو هم با پوشک خوابید.
از اون عجیب‌تر و دردناک‌تر اما تجربه‌ی روز سوم (دیروز) بود. از ساعت هفت صبح تا ۵ بعدازظهر بچه‌ک خودش رو نگه داشت و حاضر نشد جیش یا پی‌پی کنه. به‌ش آب‌پرتقال دادم که عاشقشه اما لب نزد. انگورهایی رو که براش گذاشته بودم از بشقاب برمی‌داشت، برای این‌که طعمش رو حس کنه یه گاز می‌زد و زود تف می‌کرد و از دهنش می‌داد بیرون. واقعا حیرت کرده بودم. انتظار نداشتم بدونه خوردن باعث می‌شه دستشویی‌ش بگیره و بخواد تا این حد پا روی خواسته‌هاش بذاره و خودش رو کنترل کنه. ساعت پنج دیگه از شدت فشاری که روش بود به گریه افتاده بود و منم سریع پوشک رو پاش کردم. جیش و پی‌پی رو توی پوشک کرد و با خیال راحت آب‌پرتقال و انگورهاش رو خورد (ادامه در کامنت)