دلم برای دوران بارداری‌م ، برای تکونای محمدحسین ، برای ذوقی که برای بدنیا اومدنش داشتم ، برای روزای اول زایمان و بوی نینی ، برای اون حس و حال اون موقع تنگ شده
از مجردی‌م عاشق بچه بودم همیشه میگفتم من پشت هم میارم ولی الان شدیدا میترسم ، از وضعیت کشور و اوضاع اقتصادی ، از عدم همکاری محمدحسین ، از اینکه تازه دارم به یه روتینی میرسم میتونم برم با محمدحسین بیرون هرچند که چالشهای خودشو داره سنش و من تمرین تاب آوری میکنم با بدقلقی ها و اخلاقای این سنش ، میترسم بچه بیاد دوباره بیرون و سفر و از خونه تکون‌خوردن و داستان کولیک و رفلاکس و تنظیم خواب و دندون و واکسن شروع بشه ، از طرفی هم میگم مگه میشه آدم بخواد شنا کنه و خیس نشه؟
همسرمم متاسفانه باید بگم زیاد گردن بگیر نیست ، میتونم به جرأت بگم ۹۰ درصد سختیای بزرگ شدن محمدحسین و من کشیدم از حموم بردن نخوابیدن مریضی هاش سختیای واکسن زدنش پوشک عوض کردن و از پوشک گرفتنش حتی یه ناخون ساده(تا حالا ناخون محمدحسین و نگرفته) ، تا همین چند روز پیش که خودم با سختی و کلی من بمیرم تو بمیری تنهایی بردمش آرایشگاه برای اولین بار (تو این مدت خودم کوتاه میکردم چون میترسید از قیچی ، بردمش آرایشگاه مخصوص کودکان)
خلاصه که عقل و منطق میگه آوردن دومی عاقلانه نیست ولی احساساتم شدیدا میخواد دوباره مادری کردن و تجربه کنه...

تصویر
۷ پاسخ

مال منم دقيقا با همين طرز فكره كه چون بيرون كار ميكنم تو خونه يه ليوان بذارم رو ميز حمالى كردم😐

منم عاشق بچه پشت سر همم ولى كى ميدونه چى ميشه؟!

اين پسرارو چيكار كنيم پس وقتى قراره به باباشون نگاه كنن و همين سبك رو در پيش بگيرن🙁

من ناخواسته شد وگرنه اصلا تا پنج سالگی فکر بچه دومو نمیکردم با وجود اینکه شوهرم کمک دستم بودو دختر بزرگمو فک کن اون بزرگ کرده شبا رو تا صبح برام نگه میداشت ک میخابیدم موقع واکسن کنارم بود شبو تا صبح بیدار بود ولی خب واقعا اذیت شدم با دوتا بچه کوچیک هنوزم اذیتم دیشب رفتم عروسی متاسفانه شوهرم گردن نمیگیره میگه فامیلمون میخندن بچه ببرم با خودم فامیلا شوهرمم نگه نمیدارن دیونه شدم موقع غذا هم ک بدتر

من برعکس
بعد از زایمان افسردگی گرفتم خیلی خوشحالم که از اون دوران گذر کردم و عاشق الانم

شوهر ما همینه تنها نیستی

من دارم کارهای چکاپ و آزمایش و سونو رو انجام میدم که اول پاییز اقدام کنم به بارداری دوم. راستش منم میترسم ولی مرگ یه بار شیون هم یه بار. باهم بزرگ بشن و تموم .فک نکنم بچه سوم رو بیارم پس تا سنم از این بالاتر نرفته دومی رو بیارم اختلافش با پسرم میشه ۴سال

و الحمدالله راضیم
نمیگم ۷ بیار نه
بذار کامل خودش خودش رو بشوره
بیرون رفتنی اذیت نکنه
به باباشم بگو کمکت باشه
تقریبا بعد۵ بیار
اصلا هم نترس بعد ۵ بچه ها بزرگ میشن

عزیزم
این حرفای تمام ما مادراست
نه نیار منم همین بودم شوهرم کار داشت البته
من از کارم از کاری که سالها براش زندگیمو گذاشته بودم دست کشیدم که بشینم محمدصدرام رو بزرگ کنم😥
اگر برگردم باز همینه ها انتخابم شک ندارم .
ولی محمدصدرا ی من زلزله بود جسور و شیطون و...
یعنی بیدار بود به هیچ کس اعتماد نمیکردم نگهش داره از میخ کردن تو پریز.....
تا اینکه هرکس گفت بیار ت دلم گفتم مگه کمکی کردی بیارم محمدصدرام شد ۷ سال و محمدحسین رو آوردم

سوال های مرتبط

مامان محمدحسین‌👶🏻 مامان محمدحسین‌👶🏻 ۳ سالگی
اینجا میبینم باباها سر هزینه پوشک به مامانا فشار میارن که بگیرش از پوشک ، مال ما برعکسه
با اینکه محمدحسین خودش خواست شوهرم دیروز مخ منو خورد که بچه استرسی شده ، زود بود ، چرا باز کردی ، دیگه کاریش نمیشه کرد ، آماده نیست ببین خطا میده ، پیپی نمیکنه استرس گرفته 🙄🤦🏻‍♀️ هرچی ام میگم بابا تو هر سنی شروع میکردیم همین بود ، طول می‌کشه تا عادت کنه یاد بگیره ، اکثر بچه‌ها همینن از پیپی کردن میترسن من خیلی خوندم ، تمام کارایی که اینور اونور میگن برای آماده سازی قبل از شروع ترک پوشک انجام بدین من بدون نیت شروع انجام داده بودم و این روند باید طی بشه اصلا گوش نمیکنه😒
صبح که محمدحسین بیدار شد بردمش دستشویی و جیش نکرد ، باباش شروع کرد به غر زدن که ظرف غذاش و دادم دستش گفتم ببین من توانایی تحمل دوتا چیز رو‌مخ همزمان و ندارم بگیر اینو برو سرکار ، بذار من انرژی و تمرکز و اعصابمو بذارم برای بچه
یه وقتایی بهش میگم من ۲تا بچه دارم یکی ۳۶ ساله یکی ۳ ساله 🫣
حالا باز خوبه محمدحسین خودش خواست که پوشک نشه🙄


فرزندپروری ، پوشک ، مای بیبی ، مولفیکس ، ترک پوشک
مامان محیا جونم💫 مامان محیا جونم💫 ۳ سالگی
من قبل اینکه دخترمو از پوشک بگیرم بارها از اطرافیانم شنیده بودم که میگفتن دیر شده و فلان و بهمان
.
دقیق یادمه که مادرشوهرم میگفت فلانی(یه نفر از اقوامه که بچش ۹ماه از دخترم کوچیکتره) رو دیدم بیرون بهم گفت که بچشو از پوشک میگیره دیگه، تو هم بگیر،دختره فلان میشه بهمان میشه ضرر داره زیادیش براش

آقا از اون حرفش نزدیکه یک ساله که میگذره
اون شخص مذکور رو که عیددیدنی اومدن خونمون دیدم که میگفت پوشک چندین بسته خریده بودن و نزدیکه تموم بشه ولی هنوز از پوشک نگرفته،شوهرشم بهش گفت که دیگه باید شروع کنی بزرگ شده آخه..
.
یه بار هم رفته بودیم طبیعت اونجا باز همون فردمذکور گفت که هنوز از شیر هم نگرفتمش ، از حرفاش معلوم بود که پوشک میکنه هنوز
.

من که گرفتم از پوشک ولی چی شد؟؟؟ هی اونو واسم یادآوری میکرد که فلانی بچش از بچه تو کوچیکتره و داره از پوشک میگیره و این حرفا
هيچوقت یادم نمیره این حرفاش
.
همش به ذهنم میاد که اون فردمذکور رو یه یادآوری کنم براش
مامان محمدحسین‌👶🏻 مامان محمدحسین‌👶🏻 ۳ سالگی