۷ پاسخ

کاراشو براش انجام نده کاری که مامانم با من کرد نکن تنبل میشه
باحوصله بهش بگو این کارو کن اون کارو کن یا خودش کاری کرد تشویقش کن

تو این سن طبیعی هست همشون همینن
در مورد نظم هم زیر هفت سال اصلا اثری نداره

مسئولیت بهش بده من اتاقشو همیشه میگم خودش تمیز کنه حتی دستمال و شیشه پاک کن میدم شیشه های کمدشو تمیز کنه بهش میگم ببینم کی زودتر خونشو تمیز میکنه خودمم کارای خونه خودمو انجام میدم .موقع ظرف شستن صندلی میزاره با اسکاج میشوره منم بغلش با یه اسکاج دیگه میشورم و اب میکشم

بچه با بچه فرق داره
نه اذیتش کن
نه مقایسه کن
والا بزرگ میشه مثل دهه شصتی ها عقده ای و حسود میشه

عزیزم بچتو با کسی مقایسه نکن هر ادمی یه چیزای خوب داره یه چیزای بد سخت نگیر دخترت هم سن دختر منه چند سال دیگه نه اسباب بازی زیاد داره نه بازی میکنه اینقدر وقت هست نظم رو یادبگیره بزار بازی کنه عشق کنه

دختر منم عادت داره تا از تخت میاد پایین باید تختش مرتب کنه
یا مثلا لباساش شستم میارم تو اتاقش میگم بشین لباسات تا بزن بزار تو کمد عادت کرده
یا من دارم خونه مرتب میکنم اونم میره اتاقش مرتب میکنه من فقط جارو میکشم
خداروشکر همه اقوام میگن چرا اینقدر خوبه همیشه مرتب هست من خودمم اینجور نیستم

بچهای جاری من اینجورین یعنی جاریم نگاه کنه بچهاش میفهمن ازبچگیم اجازه نداشتن اسباب بازی بیارن سالن میری خونش انگاربچه نداره من خیلی خوشم میادمرتبن پسرمنم مرتب امامهمون میاداسباب بازی میاره که من مشکلی ندارم نسبت به سنش راضیم ازش مرتب

سوال های مرتبط

مامان رایان مامان رایان ۵ سالگی
دلم خیلی گرفته بخاطر لکنت پسرم دوازده روزه شوهرم رفته ماموریت حالا رفت نزدیک بیست روزه دیکه بیاد از ساعت ۱۲ تا الانا پاب پای پسرم بودم بعنی هر روز هر روز با همیم دیگه باباش نیس ک ی ساعت با اون باشه دغم میده ولی از درد اینکه لکنتش بدتر نشه هیچی نمیگم باز با اون وضع لج بازی میکنه اصلا گیر نمیدم خونه زندکی رو ب چه وضعی درآورده هیچی نمیگم باز با اون حال شبا ساعت ۱۲ ک میشه دنبال گریه اس دنیال بهانه است ک بشینه گریه کنه ب زبون میگیرم هر کاری میکنم نمیشه از ساعت ۵ بد از ظهر تا ۱۱ ام می‌گردونمش مغازه هارو پارکارو روانی شدم دیگه 😭😭😭😭😭😭😭😭😭
کاش منو این بچه صب رو نبینیم خیلی روزا برام سخت میگذره غصه لکنتش ک دیگه داغونم کرده ب زور جوری رفتار میکنم ک‌بچم ی وقت ناراحت نشه از ناراحتی من وگرنه از درون داغونم قلبم درد میکنه از غصه😭الان خوابیده همینجور نشستم‌دارم گریه میکنم
ی مادر شوهر خرفت دارم دیروز تو پارک دیده ما رو ن حالی ن احوالی ن ی دست بچمو بگیره سمت خودش ک چی میکنی عین احمق ها بد ی ساعت گذاشته رفته خونش
ولی بگی بیا ی خروار غذا گذاشتم بیا بخور با سر میاد عین گاوم میخوره
ی زنگ نزده تا ب حال ب ما تو این دو سال ک شوهرم ماموریته چی میکنید