۶ پاسخ

دوستممممم باورت میشه یهو ب دلم افتاد گفتم چرا نمیبینمت چرا چیزی نمیزاری یا دیر ب دیر میام پیاماتو نمیبینم الان یهویی گفتم‌بیام‌پیجتث‌ببینم وقتی اینو دیگه نمیدونی چقد خوشحال شدم گفتم خداروشکر دوستمم نی نی‌دار شده رفته انومالی🥹🥺ولی باید باور داشته باشی دوستم باور کن میشه حتی اگ دکترا بگن نمیشه❤️امیدوارم و میدونم میای میزنی مامان شدی👼👼🤰ب امید اون روز ک خیلی نزدیکه

انشالله به برکت همین دل شکستع ت دامنت سبز بشه و نینی قشنگتو بغل بگیری 💚

حتما نوبت ما هم میشه خدا حیلی بزرگه حتما ب موقع میده فقط باید فکر الکی نکنیم

از من که مثل خودت درد انتظار کشیدم و هر ماه ام با گریه گذشته ، میگم که خدا یه جوری جبران می‌کنه که تمام غصه ها و رنج هات از یادت میره ..
خودت رو عذاب نده و گهواره رو پاک کن من زمان اقدام دو سه باری که اومدم گهواره و نوشته های زن های باردار رو می‌خوندم دلم خون شده بود که چرا من نباید باردار بشم و از این فکرها .... گهواره رو پاک کردم
شما هم تا زمانیکه باردار نشدی به گهواره نیا ، روحیه ات رو باید حفظ کنی و به خودت انرژی مثبت بدی که قبل هر چیزی اعصاب آرام کمک کننده ی بارداری هست ، ان شاالله زودی دامنت سبز میشه

بگردمت بیا بغلم❤️🫂 به قول دوستمون نوبت ما هم میشه شک نکن

انشاالله نوبت ماهم میشه خواهز

سوال های مرتبط

ستاره ستاره قصد بارداری
این داستان زن که گفت دوستم هست و من نیستم و از این حرفا دیگه منم فراموش کردم ..چندماه بعد دیدم دلم خیلی بچه میخواد .مخصوصا اینکه بقیه تو مهمونی همش میگفتن بچه بیار بعضی ها هم به قصد دل منو میسوزوندن که ما بچه داریم پسر داریم ولی تو نداری ..تصمیم گرفتم بچه بیارم .گفتم بزار کارهای قبل از بارداری را انجام بدم تحت مراقبت باشم سنم بالا هست مشکلی پیش نیاد رفتم دکتر مشخص شد پولیپ دارم و عمل هیسترو و لاپارو باید انجام بدم رفتیم .جایی را نمی شناختم .همین جوری زدم اینترنت مرکز ناباروری قم را آورد. ما هم یه روز رفتیم قم .یه بار رفتم عکس رنگی بگیرن بیهوش کردن بعد از اینکه به هوش آمدم شوهرم دستم را ول کرد و گفت خودت میتونی راه بری ...یه بار هم گفتم پماد واژینال بزن گفت حالمو بهم نزن ..
خلاصه رفتیم قم پرونده تشکیل دادیم و یه روز مشخص شد عمل کنن من تا موقع عمل هم رفتم ولی چون جواب عکس رنگی نیامده بود اون روز کنسل شد ..پبامک جواب به همسرم همون روز رفته بود ولی اصلا اون روز حواسش به من نبود ..شد یه روز دیگه که رفتیم عمل کردیم و چقدر هم درد داشتم و گریه کردم ..یادش بخیر همسرم اصلا منو دوست نداشت و خیلی براش مهم نبودم .