۴ پاسخ

اخ این دغدغه منه دخترم مرتب میخاد پسرم ب هم ریخته هیچوقتم با هم نمیسازن

عزززززیزم
دخترتون ماشاالله بزرگه نمیتونه با پسرتون کوچیکه بازی کنه
بعدش بازی پسرا با بازی دخترا کلی فرق داره
شما با پسرتون حرف بزنید و ازش بخواه تکرار کنه کافیه

دوره داره دیگ کارت سخت با این ویژگی بچت یکم بگذره درکاشون بیشتر میشه راحت میشی میفهمن حرف همو

بنظرم یه میز بزار نصفش بده دخترت بالا بچینه
نصفشم پسرت پایین بازی کنه هر جور دلش میخواد
یا روی اپن دخترت بچینه پایین پسرت

سوال های مرتبط

مامان آقا محمد مامان آقا محمد ۶ سالگی
اوتیسم# پوشک#شیرخشک#
سلام مامان ها، خیلی نگرانم استرس شدید گرفتم،
پسرم ۲سال و ۱ماهشه ۳۵هفته و ۵روز به دنیا اومد و زایمانم زودتر از موعد بود البته داخل دستگاه نرفت،
وزنشم ۲کیلو ۲۰۰ بود و خیلی ریز بود ، هنوز حرف نمیزنه در حد ماما، بابا ، به به ، وقتی صداش میکنیم اصلا واکنش نشون نمی ده به اسمش ، بیشتر با خودش بازی می‌کنه ، تنها دراز می‌کشه می‌خنده یا با یه چیزی رو می‌ره

ولی مثلا لباس منو میاره مثلا بپوش بریم بیرون، یا داداشم و زن داداشم رو میبینه میره بغلشون که یعنی منو ببرید خونتون، یا منو می‌بره سر یخچال یعنی صبحانه بده بهم یا لیوان برای آب دادن بهش میده دستم
یا بعضی اسباب بازی ها رو میاره و می‌دونه کاربردشون چیه و اشاره می‌کنه بازی کنیم مثلا ماسک صورت می‌بره سمت صورتم، دوست داره باهاش بازی کنم بچرخونمش یا قلقلک بدم و...نگاه چشمی زمانی باهاش بازی کنیم و بخندونیمش یا دالی بازی کنیم به صحنه های خشن یا خنده دار داخل فیلم درک داره و واکنش نشون میده به خصوص خندیدناما مثلا خوراکی رو میاره میده دستم باز کنم فقط نگاهش به خوراکی و دست من هست به خودم نگاه نمیکنه ، تلویزیون هم زیاد میبینه
و یه نکته دیگه اینکه تا ۱سال و ۵,۶ماهگی تا صدای آهنگ می‌شنید شروع میکرد رقصیدن اما دیگه خالم فوت شد و مدتی آهنگ و رقصیدن نبود تو خونه اونم دیگه فراموش کرد الان فقط اگه براش برقصیم میخنده و دوست داره بغلش کنیم، نگران اوتیسم شدم، لطفا اگه کسی تجربه داره راهنماییم کنه
مامان گل دختر♥️ مامان گل دختر♥️ ۶ سالگی
مامانا خیلی ناراحتم این روزا از صبح تا شب با دخترم دعوا می کنم اصلا خیلیلجباز تر از قبل شده مثل دیوار شده اصلا حرف گوش نمیده حموم می برم گریه که سرمو نشور شامپو بده خالی کنم کف درست کنم خیلیمدارا می کنم اما آخرش بهونه و گریه و جیغ داد میگم ابرو نزاشتی جلو همسایه الان میگن دختر و چکارش می کنن همش گریه می کنه همه تفریح و خوراک و لبلسشهم به جا هست به روز مهمون با بچه ها بازی یه روز پارک اما باز وقتی خونه ای هزار بهانه داره یه کتاب کار داره باید دو ساعت التماس کنم بیاد بشینه آخرش هم دعوت میکنه وسطش هی پا میشه یه سوره یا شعر یه زور حفظ می کنه در صورتی که اگه مثل آدم بشینه گوش کنه همون دفعه اول حفظ میشه چون بعضا که خودش تصمیم بگیرد دیدم چه زود حفظ میشه اما حیف به زور راضی میشه واقعا داره هوششو هدر میده نگید زوده بچه از الان تنبلی کنه تا آخر هم فک نکنم بشه کاریش کرد
ظهر رفته نصف مایع دستشویی را خالی کرده تو این گرونی داشت سرم می ترکید از حرص باز چیزی نگفتم ولی آخر شبی دیگه تحملم تموم شد مسواک نمی زد باز دعوا کردیم زدمش اونم البته دستش اینقد سنگینه بر می گرده می زنه یه کولی بازی هم درمیاره همه خبر دار میشن
چکار کنم با رفتاراش 🤕🤕