مامانا خیلی ناراحتم این روزا از صبح تا شب با دخترم دعوا می کنم اصلا خیلیلجباز تر از قبل شده مثل دیوار شده اصلا حرف گوش نمیده حموم می برم گریه که سرمو نشور شامپو بده خالی کنم کف درست کنم خیلیمدارا می کنم اما آخرش بهونه و گریه و جیغ داد میگم ابرو نزاشتی جلو همسایه الان میگن دختر و چکارش می کنن همش گریه می کنه همه تفریح و خوراک و لبلسشهم به جا هست به روز مهمون با بچه ها بازی یه روز پارک اما باز وقتی خونه ای هزار بهانه داره یه کتاب کار داره باید دو ساعت التماس کنم بیاد بشینه آخرش هم دعوت میکنه وسطش هی پا میشه یه سوره یا شعر یه زور حفظ می کنه در صورتی که اگه مثل آدم بشینه گوش کنه همون دفعه اول حفظ میشه چون بعضا که خودش تصمیم بگیرد دیدم چه زود حفظ میشه اما حیف به زور راضی میشه واقعا داره هوششو هدر میده نگید زوده بچه از الان تنبلی کنه تا آخر هم فک نکنم بشه کاریش کرد
ظهر رفته نصف مایع دستشویی را خالی کرده تو این گرونی داشت سرم می ترکید از حرص باز چیزی نگفتم ولی آخر شبی دیگه تحملم تموم شد مسواک نمی زد باز دعوا کردیم زدمش اونم البته دستش اینقد سنگینه بر می گرده می زنه یه کولی بازی هم درمیاره همه خبر دار میشن
چکار کنم با رفتاراش 🤕🤕

۵ پاسخ

پسر من خیلی بدتره
اصلا مثل اون وجود نداره
یه آدم لجباز بد دهن بی تربیت غرغرو قد حاضرجواب دست بزن وحشی
یه نفر مثل این وجود نداره
هر چقدم محبت کن بهش هر کاری کن
فقط همون لحظه حرف گوش میده
بعدش کار خودشو میکنه هیچ کسو آدم حساب نمیکنه
من که کم مونده سکته کنم از دستش
دق داده منو
فقط خدا به دادم برسه بزرگ شه میخاد چی بشه از این خیلی میترسم

نمیدونم بخدا منم رد دادم
فقط وقتی میرم خرید خوراکی لباس گردش مامان خوبیم بعدش ازش هر کاری بخوام اینقد داد میزنه کولی بازی درمیاره که نگو
چی بگم برات انگار تو خونه دو تا هوا هستیم

از قبل بارداری هم تا الانش کلی کتاب خوندم انگار نه انگار

منم پسرم خیلی مقاومت میکنه،میخام چنتا انیمیشن یا برنامه کودک کوتاه برای مسواک دانلود کنم بگنجونم تو برنامه کودکاش شاید اثر کرد ببین خودتم میتونی انجام بده

دختر شمام دقیقا مثل پسری منه

انگار داری درمورد دخترمن صحبت میکنی

احساس میکنم بچه ها توی این سن این لجبازیارو دارن اتفاقا توی یکی از پستا داشتم همینو میگفتم با یه ادم بیشعور بحثم شد😁انگاری بچه ها دو دسته ن یه سری آروم و عاقل.یه سریا شیطون و لجباز

سوال های مرتبط

مامان دلیل زندگیم مامان دلیل زندگیم ۶ سالگی
خیلیییییییی خسته ام
فک کنم اینم ی حور بیماری روحی هست
اینقددددددددددد سرپا هستم از ۸ صبح تا ۱۲ شب
خونه مون خیلییییی بزرگه حیاط و بالکن ۱۰ تا فقط پنجره قدی داره هر هفته ی روز از صبح تا شب اختصاص میدم به تمیزکاری اصلی ی قسمت خونه .مثلا شنبه اول هفته شیشه های طبقه بالا هفته بعد اتاق هاااا
بقیه روزا هم کارای روزمره .........
این وسط هفته دو روز هم شرکت کار می کنم
سه روز هفته زبان دارم
کارای دخترم مدرسه پارک خرید ........
رو دقیقه برنامه ریزی دارم
آسایش ندارم یادم نمیاد کی نشینم و ی فیلم رو باخیال راحت نگا کردم وقتی فیلم میده صداش رو زیاد می کنم میشینم به دوخت و دوز تمیزکاری
شبا از پادرد کلافه میشم
دوس ندارم کسی کمکم کنه به دلم نمی شینه
همش میگم وای وقتم تلف نشه
کتاب می خونم با دخترم دوچرخه سواری کتابخونه شهر بازی .....
خلاصه بگم دیگه زیادی خودم رو درگیر وقت مفید کردم
کم آوردم خسته شدم
شما بگید از کجا شروع کنم خودم روش زندگیم رو دوس دارم ولی دیگه خیلییی دارم به بدنم عذاب میدم😫😫😫😫😫