۱۱ پاسخ

اون حقی نداشت که تو رو بزنه توام یه مادری و حق داری خسته شی و هیچ کسی اندازه تو فرزندت رو دوست نداره
پس معلومه که حق داری ناراحت باشی ولی دیگه زمدگی همینه بالا پایین زیاد داره چن روزی محلش نده باز همچیز عادی میشه

راجب این موضوع با نظر دوستان موافقم ولی توروخدا پروفایلتو عوض کن😕

ببین تو اجازه دادی یکساعت اب بازی کنه کلی به بچه خوش گذشت و کیف کردم بعد با یه جیغ و زدن کل خوشی اون بچه رو نابود کردی. گناه داشت دیگه. اما کارت درست نبود شوهرت رو از خودتون برای غذا جدا کردی. اون زحمت کشید رفت سرکار برگشتنی خرید کرد بعد ببینه کسی هیچ جوره حتی برا یه شام تنهایی هم منتظرش نیست خیلی سخته

الهی بگردم عزیزدلم
درسته کارش غلط بوده ولی اگه اولین دعوای شدیدتون بعد از نه سال بوده بذار به حساب خستگی روحی و روانی اقایون که این روزا فشار روشون هست

حق داری عزیزم باید جلوی بچه ها ازت معذرت خواهی کنه🥺

تو یه برگه بنویس جای سیلی هنوز تو دلم درد. داره شب موقع خواب بزن به پشت در ورودی و بخواب صبح موقع رفتن ببینه صبم خودتو بزن به خواب ببین چکار میکنه

اشکال نداره وقتی میگی بعد ۹سال اولین بار بود سخت نگیر بخاطره بچه بوده نزار طولانی بشه

بعداز نه ساااال چقد سنگین شروع کرد،قطعا جفتتون ناخاسته این واکنشو نشون دادین،شما از رو خستگی و کار زیاد روزمره،همسرتونم قطعا خستگیو شرایط بد و داغونو بی سروسامونه مملکت
جفتتون تحت فشار بودین،خیلی حق داری زندگی عادیتو داشته باش اما محل نذارش،غذاتو بپز اما جوری رفتار کن انگار نمیبینیش اصن

به همسرت بعدا که آشتی کردین بگو جلوی بچه ها ضد تو عمل نکنه حتی اگه رفتارت اشتباه باشه، باید تو رو بکشه کنار و بهت تذکر بده
آدم فولاد که نیست اعصابش بهم می ریزه مخصوصا تو این روزها

ببین میدونم الان همه جبهه میگیرن به حرفم ولی خودت بهتر شوهرتون می‌شناسی درست کارش خیلی بد و اشتباه بوده ولی شاید از چیزی تو فکر بوده یا بهم ریخته بوده واکنش نسبت به داد تو دست خودش نبوده ،همه جوانب در نظر بگیر بعدم سر سنگین باشه باهاش البته بازم بسته به اخلاق شوهرت داره

حق داری
شام درس نکردی اون چیکار کرد ؟

سوال های مرتبط

مامان ساحل مامان ساحل ۳ سالگی
مامانا حالم خیلی بده نشستم یه دل سیر گریه کردم امشب مهمون داشتیم شبم اینجا موندم از سر شب دخترم با دختر اونا بازی کرد مهمونم برادر شوهرم بود بچه ها بازی میکردن گاهی هم دعوا چون اونا مهمون بودن بعد یک سالم اومده بودن من یا شوهرم همش به دخترمون گیر میدادیم نکن بشین دوتا بچه ها همسن هستن آخر شب موقع خواب هیچ کدوم نمیخوابیدن شوهرم هم خسته بود داد زد سر دخترم آورد به زور خوابوندش بیچاره بچم تو خواب هنوز داره حق حق میکنه بچه برادر شوهرمم هنوز بیداره داره تو اتاق دخترم بازی میکنه بدجور از دست شوهرم ناراحتم آخه دیواری کوتاه تر از بچه من پیدا نکرد نباید اینجوری اذیتش می‌کرد احساس گناه میکنم من مادر خوبی نیستم نباید بچم فدای دیگران بشه چرت باید همه خودخواهی کنن اما بچه من نه
دخترم موقعی که عصبی میشه خودشو میزنه میگم نکنه تقصیر منه برادرشوهرم میگه بچت عصبی هست چیکار کنم این کارو نکنه ایا این مشکلش باعثش منم 🥲🥲😭
پوشاک
شیشه شیر
شیرخشک
مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
خانما میشه خواهش کنم راهنماییم کنید .الان وقت کردم بنویسم پسرم اصلا اصلا از من جدا نمیشه فقط از من بازی میخاد توروخدا نیاید بنویسید خب بچته پیش تو نره پیش کی بره از صبح که چشم باز میکنه میگه بیا تفنگ بازی بیا توپ بازی بیا این بازی بیا اون بازی هر چقدر هم باهاش بازی کنه بازم میخاد یعنی ازت میخاد که تو باهاش بازی کنی اصلا تنهایی بازی نمیکنه تنهایی تو اتاق نمیره فقط چسبیده به من خیلی کلافه میشم ولی موضوع این نیست من همش نگرانم در آینده از این بچه ها بشه که هیچ کاری ازشون برنمیاد فقط محتاج پدرومادر هستن واس هر کاری هر چقدرم بهش توضیح بدم که الان کار دارم اصلا انگار نه انگار مثلا امشب پسر کوچیکم داشت زار میزد از دل‌درد خودم داشتم دیونه میشدم اونم چسبیده بود بهم که بیا توپ بازی کنیم هی بهش میگفتم ببین داداش بغلمه اصلا انگار نه انگار ولی به اون ربطی نداره اونم که خاب باشه باز دست از سر من برنمیداره اصلا از خدامه بره تو اتاقا خرابکاری کنه کشو بریزه بیرون بپاشه ولی اگه من برم تو اتاق دنبال من میاد با منم برمیگرده واااااااااااااااااااااای خستم سرم رو محکم با روسری بستم