چند بار اینجا در مورد پرتوقع شدن بچه ها گفتم
بچه ها واقعا موضوع مهمهیه
بند بند این کتاب رو که میخونم میبینم خواهرم جلو چشممه!!
نمونه بارز یه انسان پرتوقع!
آدم های پرتوقع نه خودشون تو زندگی موفق میشن و نه میذارن بعدا شما به عنوان پدرو مادر بی دردسر زندگی کنید
آدم های پرتوقع انقد خودخواه میشن که دیگه نمیتونن با دیگران رابطه خوبی داشته باشن
خواهر من در رابطه سطحیش با بقیه عالیه!!
یعنی همه میگن واااو چقد تو باحالی، خونگرم و با معرفت
ولی تا حالا نتوانسته حتی یه دوستی طولانی داشته باشه
خیلی راحت می‌تونه تمام آدم ها رو از خودش برنجونه، چون فک می‌کنه حق با اونه!!
خونواده همسر اولش رو که دق داد و بعد الان ک عروس خالم شده خالمو به غلط کردن انداخته
بعد از ۶ ماه آنچنان دردسری درست کرد که تمام روابط رو بهم ریخت!!
همیشه میگم کاش نسبت دورتری باهاش داشتن، آخه چرا این آدم باید بشه خواهر من🥺
هر چند که می‌دونم پدرو مادرم هم خیلی تو تربیت کوتاهی کردن
حداقل ماهی یک بار تن و بدن هممون رو میلرزونه
مامانمو که پیر کرده
بس که سر هیچی درگیر میشه
پس توروخدا بخاطر آرامش خودتون در آینده تمام رفتارهای الانتون رو با سیاست بچینید و همیشه تو هر مقطعی عقلی تصمیم بگیرید نه احساسی



پوشک مولفیکس، شیرخشک نان، گیگوز، آپتامیل، رفلاکس، زایمان طبیعی، نوزاد دوماهه، واکسن، بی بی لند، شیشه شیر اونت

تصویر
۲۰ پاسخ

میشه لطفا اسم کتاب رو بگید

من یک خواهر شوهر و یک خواهر این مدلی دارم با خواهر شوهر ک رابطه قطع کردم خاهرم هم خییییییییلی کمرنگ کردم

کاش بشه با همچین آدمایی قطع رابطه کرد برای همیشه خیلی با خود خواهیشون آدم اذیت میدن

ممنونم به خاطر وقتی که میزاری 🌺🌺🌺

چه عجیب... که منم دیروز همین تاپیکو گذاشتم اینقدر که حالم بد بود... 🥲🥲🥲

به نظرم همه چی هم به تربیت نیست به ذات و شخصیت ادماس چون همه بچه ها تو یه خونه بزرگ میشن دیگ
مثلا داداش من میخواست ماشین عوض کنه هرچند ماشین خودش کار راه انداز بود ولی طلا مامانم انقد گفت فروخت عوض کرد وووووو
به نظرم بیشتر شخصیت مهمه

مرسی عزیزم انقدر وقت میزاری🫂😍😘

متاسفانه انگارتوی هرخانواده یکی یاچندشخصیت خودمحور وجودداره

ممنونم ازت مهسا🩷
لازم شد بخرم این کتاب رو

دقیقا...یکی اطرافم هست همینه

شما چقدر عشقی مامان دخترام 🥰

مرسی که برای ما تایپ می‌کنی،من دیگه سعی می‌کنم بخونم تایپک هاتو
فقط ممنون میشم راه حل هم پشت بند اینا بگی
البته اگه تایم و حوصله کافی داشته باشی

عالی بود عزیزم ممنونم ازت دوست قشنگم 😍😘🫂

خواهرمنم‌همینه تازه بیست سالشه مامانم هرررررشب گریه میکنه
مثلا باباش درامدخوبی نداره دوماهه حقوق نگرفته مامانم شاغله ولی خب تا ی حدی میتونه کار کنه اونم دیشب کلی خرج خودش کرده و مامانم نتونست بگه نه چون درحواب نه میگه که بچه دار نمیشدین😕

اسم کتاب و‌میگید عزیزم؟؟

دقیقا مثل خواهرمن هیچکس دیگه باااش ارتبلط نداره یه دونه من بودم بارها بلرها بارها شایدبگم بیشتراز۲۰بار دلمو بدجورسوزونده وشکونده باهاش ارتباط داشتم که دیگه منم گداشتمش کنار مگه ازجونم سیرشرم ازبس خودخوری کردم هیچی نگفتم هرازگاهی زنگ میزنم شاید ماهی دوبار ..به شدت ازخودراضی وپرتوقع ‌حرفاش متلکه حسادتش که ماشالله بیمارگونه ... خداازش راضی باشه ولی من که ابدا گذاشتمش کنار کلا.

چه حوصله داری اینقدر تایپ می کنی اذیت نمیشی؟

میگم یه سوال من دخترم میخوام ببرم آیمث،شما از آیمت اطلاعی دارین کاربردی برای بچه ها یانه؟

خود خواهرت اصلا اذیت نمیشه؟

سلام ممنون از مطلب خوبت و اگاهیت🌹💋

سوال های مرتبط

مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۵ سالگی
از اونجایی که خودتون می دونید من یه مادر پیگیر و دغدغه مندی هستم حالا خوب یا بدش رو نمی دونم دست خودم نیست نمی تونم نسبت به بچه هام بیخیال باشم چون بچه هام از اول تاخیر داشتن الانم تو همه کاری خودمم باید خیلی کمکشون کنم در کنار مهد که میرن چون با این وضع تعطیلی ها فکر نکنم همه خیو بتونند از تو مهد یاد بگیرن با مربیشون گفت و گو داشتم ایشون هم مشاوره و روانشناس کودکه ایشون گفتم از نظر من هم‌گفتار روایتگریشون ضعیفه گفتار پایه عالیه فقط روایتگریه که اونم با چند جلسه اوکی میشن می گفت اگه اینقدر تعطیلی نبود مب گفتم نیاز نیست ببری گفتار درمانی و به مرور تو محیط باشن خوب میشن ولی وقتی این همه تعطیلی هست و شما هم‌می خوان زودتر تا زمان سنجش راه بیافتن بهتره که در کنارش چند جلسه گفتار درمانی هم دتشته باشن تا صعودی پیشرفت کنند بعد دیگه صحبت هامون رسید تا اونجایی که گفت هر دوشون یه مقدار تو دقت و تمرکزشون ضعیفن که اونم بازی های مربوط به این مساله و تمریناتش رو اگه باهاشون کار بشه خوب میشن گفت اگا هی تعطیل نکنند من خودم تو مهدم باهاشون کار می کنم ولی تو خونه هم‌نیاز به رسیدگی دارن از اون طرف هم نقاشی دلوین و ماهاین رو نشون من داد از ماله بچه های دیگه هم‌نشونم داد گفت خیلی ضعیفم و باید روشون کار بشه و در حده بچه های ۵ و ۶ ساله نیست که اونم‌بهتره هم تو خونه باهاشون کار بشه هم تو مهد من خودمم متوجه این موضوع شدم با نقاشی هایی که پامان های اینجا میزارن بچه های من در نهایت فقط بتونند یه آدم بکشن یه خورشید حالا به تازگی دلوبن یادگرفته ابر هم‌بکشه ولی گفت باهاشون کار بشه خوبه بعد من گفتم اگه با طور هماهنگ هر سه تایی بشینیم و بگم همزمان با من بکشید چطوره گفت اگه حوصلشو داشته باشید عالیه
مامان دخترام♥️🧡 مامان دخترام♥️🧡 ۵ سالگی
تو یک دوراهی گیر کردم
رزا هنوز با مهدش ارتباط نگرفته
راستش اصلا از مهدشون راضی نیستم
کلا همیشه تصمیم های مهم زندگیمو همینجور بی در و پیکر میگیرم!!
چند ماه قبل اینکه بذارمشون مهد چند تا مهد رو رفتم
همه چی رو حتی نور روچک میکردم
تا اینکه یه شب عصبانی بودم چون مامانم منت گذاشته بود سر نگهداری بچه ها، زدم تو نت
این مهد اومد بالا
مدیرشون خیر سرش روانشناس بود
رو همین حساب چشم بسته رفتم نوشتمشون
رزا اصلا ارتباط برقرار نکرد
بسیار مهد بیخودی بود
حالا قرار داشتم از اول تیر ک تعطیل میشن پرستارشون رو بگم بیاد
خیلی با اون راحت بودم، بچه ها هم دوسش داشتن
ناعارمم میذاشت
خیلی راحت بودم
ولی باز دلم میگه مهد برای بچه ها بهتره
ببرم یه مهد ترو تمیز و دلباز که برنامه های متنوع داشته باشه شاید خوب بشه
چیکار کنم
از نظر هزینه هر دو مثل هم میشه
بذارم از اول مهر برن مهد و این سه ماه رو پرستار بگیرم
یا برن مهد؟؟؟؟


کولیک، رفلاکس، نوزاد، آپتامیل، ببلاک، شیشه شیر اونت، زایمان
مامان گلی مامان گلی ۵ سالگی
سلام عزیزان، با عرض پوزش میدونم خیلی دیر کردم ولی بالاخره تنبلی رو گذاشتم کنار و کتاب هایی که تا حالا گرفتم رو لیست کردم. خیلیاشونو قبلا در موردشون تاپیکِ توضیح نوشته بودم که دیگه پی ام اس چه میکنی، همه رو پاک کردم🫩🫡 انشالله که خونده بودید🫠🫠
چند تا نکته میگم امیدوارم که لحاظ کنید:
۱. حتی بهترین کتاب دنیا هم ممکنه با شرایط و قانون خانواده ی شما، مدل تربیتتون یا حتی ادبیات و کلماتی که در خانواده به کار میبرید در تضاد باشه. یا ممنکه در مورد چیزی گفته باشه که بچه ی شما اصلا بهش فکر نکرده باشه مثل هیولای زیر تخت!
پس هر کتابی که میگیرین جاهاییش که به مذاقتون خوش نمیاد رو تغییر بدید.بعضیاشون رو با دایره سیاه ⚫ مشخص کردم که بدونید اینا بعضی نکاتش به نظر منِ نوعی نیاز به تغییر داره. حالا شاید از نظر شما نداشته باشه.
۲. رده ی سنی رو ننوشتم چون کاملا بستگی به کوچولوی خودتون داره.
۳. کتاب هایی که از لحاظ عشق و دوستی و محبت به نظرم بی نظیرن و هرکسی لازمه توی خونش داشته باشه رو با دایره قرمز مشخص کردم🔴
۴. کتاب هایی که نوشتم دخترم (پسرم): اینا دو مدل کتابه، هم برای دخترش هست هم پسرش. متن کتاب یکیه فقط جنسیتش فرق میکنه. پس با توجه به جنسیت فرزندتون بگیرید.
۵. حتما حتماااااا برای کوچولوهاتون به زبان نوشتاری کتاب بخونید. این برای کلاس اولشون خیلی کمک میکنه تا متوجه تفاوت نوشتار و گفتار بشن. حتی بچه های زیر یکسال! در نتیجه خیلی از مشکلات شنیداری و نوشتاریشون برای کلاس اول بر طرف میشه.
۶. به هیچ عنوان کتاب رو قبل از خواب و به عنوان قصه براشون نخونید.

در آخر اگر کتابی داشتید، ممنون میشم به منم معرفی کنید😁😘
مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۵ سالگی
من واقعا نمی دونم کدوم روش و راه درست خوبه که بتونم این ماهلین رو از خر شیطون پیاده کنم بچه ای که کاملا هوشیاره می فهمه درکش نسبت به پارسال خیلی خیلی بالا رفته و همچنین هوشش وبی از پسش برنیومدم که پی پی رو بگه الان دقیقا ۱۵ د ۱۶ ماهه که یه بارم نگفته پی پی دارم شاید خنده دار باشه ولی آرزو به دل موندم یه بار این بچه بیاد بگه من دستشویی دارم امشب دیگه اینقدر اعصابمو خورد کرد که دیگه هم زدمش هم تنبیهش کردم بهش گفتم حالا که دختر بدی هستی نه دیگه دوستت دارم نه دیگه باهات تمرین می کنم الان برو بیرون تو تنبیهی من می خوام با دلوین کار کنم بچم‌مثل ابر بهدر گریه می کرد قلبم داشت از سینم میزد بیرون اعصابم خیلی خراب شد آخه دیوونم کرده وقتی بهش میگم ماهلین آخه چرا نمیگی مادر من میگه دلم می خواد نگم میگم آخه چرا میگه همه ی بچه ها تو شلوارشون پی پی می کنند گفتم کی گفته آخه حرف تو گوشش نمیره حایزه براش گذاشتم قبلا چندین بار جایزه بهش دادم تنبیه و تشویق حتی جلوش کلی دلوین رو نشویق کردم که تو دستشویی پی پی می کنه فایده نداره که نداره از چت جی بی تی راهنمایی خواستم میگه یا از شرم.و خجالتشه نمیگه یا می خواد رو بدنشم کنترل داشته باشه و به خاطر اون حس کنترلشه که اینکارو می کنه ولی واقعا دیگه موندن با این بچه چه کنم 😫😫😫می ترسم این عادتش تا چند سال دیگه باهاش باشه🤨😔
مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۵ سالگی
دیدید یه وقتایی آدم خواه ناخواه بچشو با بچه های دیگه مقایسه می کنه و احساس ضعف تو بچه هاش می کنه ولی بعدش می فهمه نه این خبرام نیست حالا نقل منه شما هم‌بارها بهم‌گفتید ولی من حرف تو گوشم نرفته🤭🤭اینکه ممکنه بچه هام تو یه چیزی ضعف داشته باشن ولی به جاش جاهای دیگه خیلی خوبن و خیلی خوب از پس یه سری سوال هایی که مربی مز پرسه بر میان 😍
دقیقا مثل امروز که آنلاین بودیم مربی یه کاربرگ شمارش اعداد رو صفحه که بچه ها بشمارن و بفهمن که مثلا چند تا هندونه تو تصویر هست بشپارید و زیر عدد مورد نظر خط بکشید که کار دومو مربی می کرد بعد یه کاربرگ گذاشت و هر سری یه نفر رو صدا کرد که شروع کنند بشمارن ۳ و ۴ نفرشون اشتباه شمردن و گفتن بعد این دوتا خیلی قشنگ دونه دونه شمردن و گفتن به مربیشون
بعد پیش خودم گفتم بیا ببین بچه رو دست کم گرفتم حالا اگه یه جا یه مشکلی دارن کچلیشون رو میزارم‌کم‌ آوازشون😀😀بچه های من از این‌لحاظ ها هیچ مشکلی ندارن چون خیلی باهاشون کار می کنم ووقت میزارم فقط گفتار توصیفی و روایتگریشون مشکل داره که اونم از فردا جلسات درمانیشون شروع میشه زنگ‌زدن بهم گفتن فردا اولین جلسشونه😍😍و منم خوش حال ترینم
گفتار درمانگرشون گفت گفتار زبانی و اصلیشون خوبه فقط توصیفی کار میشه که تو چند جلسه اوکی میشن
بازم شکرت خدا داره کم کم تمام تلاش هام نتیجه میگیره😍😍حالا شوهرم بدتر از خودمه دیشب تا بهش گفتم خیلی ناراحت شدم گفتم به من ایمان نداری ها یادت نرفته تا یک سال و نیم پیش چی بودن و الان به کجا رسوندمشون پس به من ایمان داشته باش من تمام تلاشمو می کنم از اینم بهتر بشم هیالت تخت تخت🤗
مامان دخترام♥️🧡 مامان دخترام♥️🧡 ۵ سالگی
بچه ها پیرو تاپیک قبلیم
می‌خوام عملکرد خودمو بهتون بگم باز شما هم نظرتون رو بدین
من اونجا کاری نکردم
و خب کلا هم آدمی نیستم که بخوام تمام مسائل رزا رو من حل کنم
چون قبول دارم که شکست ها هستن که آدم رو میسازن
و قرار نیست همه جا من باشم که مسائل رزا رو حل کنم
فقط تو ماشین تو راه برگشت گفتم چرا مامان شاد نبودی تو طبیعت؟ فرشته شادی رو ناراحت کردی( تاپیک بعدی قضیه فرشته شادی رو میگم)
بعد گفت خجالت می‌کشیدم از دوست آیناز
گفتم خیلی طبیعیه منم همسن تو بودم خجالت می‌کشیدم وقتی چند تا بچه باهم بازی می‌کردن برم پیششون
گفت جدی؟ چیکار میکردی؟؟
گفتم خب چند بار مثه تو نشستم و باهاشون بازی نکردم ولی خب دیدم اینجوری که بخوام خجالت بکشم بهم خوش نمی‌گذره!
پس سری بعد نفس عمیق کشیدمو رفتم گفتم چقد لباست قشنگه؛ یا مثلا گفتم بچه ها بیاین این بازی و ...
گفت خاله چی؟
گفتم نه خاله خجالت نمی کشید برای همین بیشتر بهش خوش میگذشت، منم یاد گرفتم کم کم خجالتم رو کنترل کنم
تا اینکه شب موقع خواب شد
و رزا قضیه رو برام تعریف کرد
بهش گفتم به نظرت بهتر نبود بجای اینکه بعدش بشینی غصه بخوری می‌رفتی یه قشنگتر پ بزرگ‌ترش رو درست میکردی؟
و شروع کردم به راه حل خواستن ازش
حسابی به مشکلش فکر کرد
و ده ها تا راه حل داد که همشون خیلی قشنگ بودن
بعد رفت نظر باباش رو هم پرسید
امروز هم می‌خوام یه نمایش باهاش بازی کنم مثل مانور که تو موقعیت بدونه چیکار کنه و گیج نشه
خیلی مهمه که بچه هارو با مهارت حل مسأله آشنا کنیم

شیرخشک نان
شیرخشک اپتامیل
شیرخشک گیگوز
مولفیکس
بی بی لند
شیشه شیر اونت
واکسن
نوزاد
زایمان طبیعی
سزارین
مامان ❤جوجه کوچولو❤ مامان ❤جوجه کوچولو❤ ۶ سالگی
خیلی دلم گرفته ،هر کاری میکنم آروم نمیشم‌ 🥺
پسرم خیلی مهربونه و تنها شلوغیش اینه شاید ی موقع با باباش کشتی یا نشت بازی کنه و کلا با کسی کاری نداره و زود کنار میاد . به زور از کسی چیزی نمیگیره . بنظر من و شوهرم نمی تونه از خودش دفاع کنه . اگر بخواد بزنه دستش ماشاالله محکمه اما نمیزنه حتی اگر هولش بدن یا اذیت کنن . 🥺 ایراد بزرگی که داره اینه فکر می‌کنه باید همیشه ی چیزی بخره حتی اگر به دردش نخوره . دلم خیلی می سوزه اصلا سیاست نداره . بچه های فامیل یا همکلاسی‌اش رو میبینیم غصه بسرمو می خوریم . ما مقصریم همیشه گفتیم. لوس نباش ، نزن ، با دیگران با احترام رفتار کن ،تو کلاس اذیت نکن ،مهمونی شلوغ نکن و..... . کلا خودم و همسرم خیلی عاطفی هستیم و بنظرم پسرم رو خیلی عاطفی بار آوردیم . دختر خواهرم یا پسر برادر شوهرم و بقیه آنقدر مغرور و با سیاست هستن که اصلا غصه رفتار بد دیگران یا بازی نکردن و حرف نزدن و.. بقیه رو نمی خورن . اصلا به قول خواهر زادم میگه اهمیتی نداره کسی منو دوست داره یا نداره ،اینو می خره یا نمی خره و.. خیلی همشون زبون دارن اما پسر من اینجوری نیست . احساس خوبی ندارم به این که این همه با محبته و سعی می‌کنه سریع کنار بیاد و به دیگران احترام می‌ذاره ، جالبه اونا اتفاقا خیلی بیشتر دیده میشن از بس ماشاالله زبون درازن🥴 دروغ نگم تنها کسایی که عاشقانه پسرمو دوست دارن و اول پسرم براشون مهمه ، پدر و مادر شوهرم و یکی از عموهاشه که مجرده وگرنه مثلا خودم دیدم پدر و مادر خودم برای این که خواهر زادم ناراحت نشه هر کاری میکنن اما ممکنه سامیار ناراحت بشه بگن تو که لوس نیستی تو پسر خوبی هستی😔
مامان گودزیلای ۶ساله مامان گودزیلای ۶ساله ۵ سالگی
#تجربه_برگزیده ۱۷۲
#مادری
#فرزندآوری
#قسمت_اول

سال ۹۱ ازدواج کردم. جهیزیه تا حد ممکن ایرانی با یه مراسم عروسی بسیار ساده... اون موقع کارآموز بودم؛ سال ۵ پزشکی... شوهرم تهران بود و من شهرستان، آخر هفته ها میومد پیشم.

من عاشق بچه بودم و هستم. همسرم نیز... اما بحث فرزند‌آوری رو سپرد به من؛ از نظر زمان‌بندی و تعداد و شروع و پایان و همه چی! میگفت خودت دیگه پزشکی و آگاه، تعداد و فاصله‌ی بچه‌ها طوری باشه که نه به جسمت آسیبی وارد بشه نه به درس و کار و فعالیت‌های اجتماعیت و...

خلاصه ۶ ماه از زندگی مون که گذشت، تاج مادری رو سر من قرار گرفت. انگار دنیا به من هدیه داده شده بود😍

همکار آزمایشگاهم از شدت خوشحالی من متعجب بود! اما خانواده ام ناراحت شدن، دوست داشتن من به سرعت مدارج علمی رو طی کنم و فوق تخصص بگیرم. اما «برنامه‌ی من» چیز دیگه‌ای بود...

شروع بارداری‌م مصادف بود با شروع کارآموزی؛ سختی‌ها، کشیکها، بی‌رحمی‌ها ... تا ماه ۹ میرفتم بیمارستان. بخش آخرم جراحی! با اون حالم، هر روز ۲ ساعت درجا وامیستادم، زخم بیمارها رو شست و شو و پانسمان میکردم.

آخر بخش جراحی دخترم به دنیا اومد (سزارین😢) و زندگی یک روی دیگه ی خودشو بهم نشون داد. تمام عشق، تمام مِهر، تمام دلبستگی... حتی نیمه‌ی بیشتر عرفان و عشق به معبود مهربان تر از مادر...

بهترین دوران رو باهاش گذروندم... از یک و نیم ماهگی براش کتاب میخوندم، بازی، صحبت، عشق...

خلاصه ۶ ماه مرخصی تموم شد و مجدداً درس و کشیک‌های شب تو شهر غریب... بچه رو صبح‌ها با خودم میبردم مهد بیمارستان...

به لطف خدا مادرشوهرم قبول کردن ۴ روز در هفته بیان خونه ما و کمکم باشن.