۷ پاسخ

یکسره سرپا بودم.تو اشپزخونه هی غذا بپز.میان وعده اماده کن که خانوم دلش ممه نخواد🤣

با یکی از اقوام نزدیک شوهرم سه سال بود قطع رابطه بودیم و قهر بودیم حرفا خیلی خیلی خیلی بدی بهمون زده بودن شنیدیم مریض شده و حالش خوب نیس به شوهرم گفتم دنیا ارزش نداره بیا بریم یه سر خونشون عیادتش میگذرم ازش رفتیم خیلی خوشحال شد

خواهرم دو روز خونمون بود صب رفت دلم تنگ شد بچه هام دنبال بچه هاش گریه کردن دیگه سرگرمشون کردم ناهار گذاشتم عصر پسرم کلاس آنلاین داشت منو دخترم رفتیم خونه خالم تا پسرم اذیت نشه دخترم سروصدا میده بعدم شام خوردیم بچه هام هیچی نخوردن فقط خودم الانم خابیدم

صبح دخترم ساعت ۱۰ بیدار شد صبحونه خوردیم
رفتیم وسایل کیک و خریدیم اومدیم با هم کیک درست کردیم
بعد رفتیم حموم میان وعده بهش دادم خوابید
ساعت ۳ بیدار شد نهار دادم
بعد رفتیم پیاده روی همونجا هم میان وعده بهش دادم
یکم برای خونه خرید کردیم برگشتیم خونه دخترم با شوهرم مشغول بازی شدن منم غذا درست کردم جاتون خالی خوردیم الآنم دخترم داره شیر میخوره همسرمم سعی می‌کنه بخابونتش

رفتم خونه مادربزرگم خاله هام دیدم بعد هم مترو برگشتیم با پسری رفتیم پارک و بازارچه گشتیم بستنی خوردیم اومدیم شام خوردیم و من در له ترین حالت ممکنم

من که چند روزه خونه اقامم چون در حال بار کردن به خونه خودمونیم و هنوزمونه و در بیحوصله ترین حالت ممکن سر میکنم

من ک الان از دکتر میام پسرم ۲ روز تب داشت همش نق و نوق خدا کنه خوب شه

سوال های مرتبط