آخ ازین عذاب وجدان مادرانه 😢😔 عزیزم کاملا درکت میکنم حق داری که خسته باشی به خودت حق بده
چقدر حرفای دل من بود عزیزم واقعا تنها نیستی و منم دقیقا شرایطم عین توئه
خیلی طبیعیه و اکثرا هم همینه حالمون ولی هیچ قانونی ننوشته که حق نداری عصبی بشی و سر بچت داد بزنی نه که کار خوبیه ها نه ولی انسانیم تربیت یک انسان بزرگ کردنش ساعتی سی باز نجات دادنش از مر گ اینا کم چیزی نیست که
هرکسی باشه حتی مادر نباشه بدتر رفتار میکنه ما چون مادریم دلمون به رحم میاد و دلسوزی میکنیم و صبر مادرانه داریم وگرنه هیچ کسی نمیتونه مثل ما باشه
مادر بودن بزرگترین کار تو دنیاس که هیچ کسی جز خودمون از پسش بر نمیاد☺️
چقد تو منی🥲💔
من بعد۳ روز که از بیمارستان مرخص شدم روز چهارم یا پنجم پاشدم لباسامو شستم دو قلوام هس لباسشویی /با مادرشوهرم زندگی میکنم نمیگم کمک نمیداد ولی نذاشتم حتی حس کنه شب بچه بیدار میشه همش تو اتاق خودم بودم / شوهرمم فرششو بر میداش میرف تو هال میخوابید / و تا الان که همه کارا بچمو خودم میکنم / باباشم اصلا کمک نمیده / ماها خیلی حساسیم رو بچه هامون و این مارو از پا در اورده / منم اصلا نتونستم برا خودم باشم از ۶۲ کیلو قبل بارداری رسیدم به ۴۸ کیلو از غصه و دق / دختر من ۱۰ کیلو و ۳۰۰ منم موندم کی از شیر بگیرمش شیر خودمو میخوره / تازه داره دندون در میاره فقط ۴ تا دندون کامل داره ۴ تای دیگه در حد ربع و نیش زدنن
چقدر منی خواهر ،خدا قوت
من الان در حال ترک شیرم نشستم تکونش میدم
همه این روزا میگذره
الهی دخترت چراغ خونت باشه
منم مثه توام دست تنهای تنها بین دو راهی از شیر گرفتن یا نگرفتن نمیدونم چیکار کنم 😢
تمام حرفاتو با پوست واستخون درک میکنم حتی بیشتر ،بنظرم از شیر بگیرش ،الان خیلی از مامانا میان فوش بارونم میکن اما اونا خواب بچه هاشو کامله از ۱۲ شب تا ۹ صبح خوابن بچشون بد غذا نیست ،خیلی حرفه از وقتی بیدار میشی پای گاز وسینک باشی تا شب اما بچت اون غذا و نخوره وتف کنه فشار روحی وروانی بهت وارد میشه ،عزیزم از شیر بگیرش
کجای تهرانی؟
هیی خاهر توام مثل منی اصلا خانوادت پیشت نیستن؟
من تو شهر غریبم ۸ ساعت با مادرم اینا فاصله دارم خیلی سخته برام
بیا بغلم خواهرم🫂🫂 منم مثل توعم.
من همون ۱۰ روز هم کسی و نداشتم
خواهر که ندارم، مامانمم فوت شده
یعنی از تو بیمارستان خودم پاشدم دیگه تازه من دوقلو دارم
الانم اسباب کشی دارم ساعت ۳ میرم سر کار تا ۸ بعد میام خونه نهار فردارو درست میکنم ، ۱۱ بچه هارو مقخوابونم تا الان هم اسباب جمع میکنم
مادر شوهرمم از وقتی بچه ها به دنیا اومدن کلا رفت باغ زندگی کنه مبادا یه بار بچه هارو بزارم پیششون😅😅😅😅 این خندمم از اینه که به معنای واقعی رد دادم
قدیما بیشتر برا اینکه بیخیال بودن اسونتر بود الان واسه کوچیک ترین رفتارمون خودمون بازخواست میکنیم
عذاب وجدان و حسایی که داری طبیعیه قشنگم به خودت سخت نگیر تو هم حق داری خسته بشی گلایه کنی و نیاز به تنهایی داری ولی ی قسمت از سختیای مامان بودن همیناشه منم ی جاهایی خیلی کم میارم از مامانم دلخور میشم که چرا کمکم نمیکنه ولی بعد خودمو قانع میکنم خودم خواستم مادر بشم و اون هیچ وظیفه ای در قبال بچه من نداره و درگیر دغدغه های خودشه ………فقط اینو بدون همین که والد آگاهی هستی و میشینی به حسات و حال دختر قشنگت فکر میکنی کافیه ….به خودت افتخار کن مامانِ قوی ♥️♥️
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.