دردودل

بعضی وقتها به زایمان فکر می کنم
اینکه من از پسش برمیام؟ بدنم میتونه این همه درد رو تحمل کنه؟
حتی هنوز نمی‌دونم طبیعی باشه یا سزارین
بعد به خودم میگم‌تو دردهایی که کشیدی که خیلی از هم سن و سالات نکشیدن
معلومه که از پس اینم برمیای

بعد به دخترم فکر می کنم
به اینکه من میتونم از پس بزرگ کردنش بربیام؟
مامان خوبی میشم ؟
دلم نمیخواد دخترم مثل خودم این همه سختی بکشه اذیت بکشه
گاهی وقتا فکر می‌کنم دنیا اصلا برای من جای قشنگی نبود
و ارزو‌ می کنم کاش بتونم دنیا رو واسه دخترم جای قشنگی کنم 🥹🥲
نمی‌دونم از پسش برمیام یا نه
حتی نمی‌دونم چیکار باید براش کنم
راستش هنوز حتی بلد نیستم شیر خشک چطوری درست میشه
یا بچه رو چه شکلی باید پوشک کنم
اگه تب کرد من چیکار باید کنم؟
چطور تربیتش کنم؟
اگه کسی دلشو شکست چی؟
دل منم باهاش می شکنه خب …
گاهی فکر می‌کنم من دستی دستی دارم یه نقطه ضعف از خودم به دنیا میدم
یه نقطه ضعف که میتونم باهاش بشکنم باهاش خم شم
فقط ارزو‌می کنم
یعنی امیدوارم
خدا این بار سختی های منو واسم کافی بدونه
مراقب دختر من و نفس من باشه
تا به سلامت بغلش کنم
تا به سلامت و شادی کنارم بزرگ بشه
کمکم کنه براش مادر خوبی باشم
دختر شاد و خوشحالی باشه 🥲
خداجونم
تو خودت این دخترم وقتی انتظار نداشتم بهم هدیه دادی
مراقبمون باش لطفا ❤️🩷💖




بارداری
فرزند پروری
سیسمونی
زایمان
سزارین
طبیعی

تصویر
۱۲ پاسخ

الهی آمین، امیدوارم کشورمون جای خوب و سالمی باشه برای بچه هامون، همه مامانا بچه هاشون و سالم بغل بگیرن و با دل خوش،الهی آمین

دخترت خودش میشه دلیل ادامه دادن و زندگی کردنت

من ترسم فقط دخترمه که تنها نمونه درسته خونواده خودم وشوهرم هستن ولی مادر فرق داره من اصلا از دخترم یه شبم دور نبودم نگرانیم فقط دخترمه

الهی به خوشی از پس همه چی بر میای. چقد این حرفای دلم بود و چقد سختی کشیدم تا اینی که امروز هستم. با اینکه ۳۳ سالمه ولی بازم انگار بچم و حس میکنم مادر کافی میتونم باشم یا نه

وای با این حرفات بغض کردم🥹🩷

عزیزم اصلا نگران نباش بعد به دنیا اومدن نی نی یت کلا میشی یه آدم دیگه خیلی قوی تر شجاع تر من خودم ۱۸سالگی پسرم به دنیا اومد از همون فردای زایمان همه کارمو خودم کرد دکتر بردم آزمایش حموم هیچ کمکی نداشتم خودم باورم نمیشد که از پس همه چی تنهایی بر اومدم

امیدوارم در کنارهم خوشحال ترین افراد کره زمین باشین

شما بهترین مادر دنیا میشی عزیزم به خودت مطمین باش 😘

روزگار به کام تو و دختر قشنگت بچرخه الهی

گلم انشاالله ناز دخترت به دنیا میاد و به بهترین شکل بزرگش میکنی .جوری بزرگ میشه که خودت عشق میکنی .بعد عزیزم مگه ما از سرنوشت و آینده خبر داریم .همه چیو بسپار به دست خدا و سرنوشت .من با دخترم که الان ۱۳ سالشه سختی های کشیدیم،روزگاری گذروندیم که ثانیه ای فکر نمیکردم اینجوری بشه .و خداوند کاری کرد جبران تمام سختی های من و دخترم شد و الان تازه یکساله داریم زندگی می‌کنیم.
پس مطمئن باش ما از هیچی خبر نداریم و فقط باید به ساز روزگار بچرخیم .

عزیزم مطمعن باش از پسش بر نمیومدی خدا بهت نمیدادش و اینکه دختر گلت باعث میشه خیلی قوی بشی عزیزم در باره تب شیر خشک و اینا همه اینجا عین خواهر پیشتن سوال کنی همه جواب میدن 😘😘😘😘

چقدر مثل من ...
چقدر حرفای دل من...
امیدوارم خدا تو این راه تنهامون نزاره
ما از پسش برمیایم🫂❤️

سوال های مرتبط

مامان مهدا مامان مهدا ۳ ماهگی
به نام خدا
می نویسم از امروز دی دی ماه سال یک هزار و چهارصد و چهار
الان هفت ماه و خورده ایه که یک موجود کوچولو داره توی وجودم رشد می کنه؛ روز به روز بزرگتر می شه و من این روزها بیشتر دارم احساسش می کنم بیشتر دوسش دارم بیشتر بهش دل دادم و بیشتر دلم می خواد ببینمش و حضورش رو حس کنم .
دیروز وقتی دکتر گفت که ممکنه خون رسانی درست انجام نشده باشه و ممکنه برای بچه مشکلی به وجود بیاد بیاد از مطب دکتر تا سونوگرافی دل تو دلم نبود دلشوره داشتم دلهره داشتم اضطراب داشتم انگار این مسیری که داشتم راه می رفتم دور تا دورش تار بود نمی دیدم تا رفتم نشستم و سونو شدم و دکتر بهم گفت که من مشکلی نمی بینم.
اون موقع فهمیدم که واقعا دارم مادر می شم واقعا قراره این احساس های مادرانه رو درک کنم فهمیدم قراره یه تیکه از وجودم رو رشد بدم رشد بدم به دنیاش بیارم و توی این دنیا رهاش کنم و فقط بتونم یک مراقبت محدودی ازش داشته باشم و هرچقدر که بزرگ تر بشه این دایره ی حفاظت من قدرتش کم و کم و کمتر بشه.
دیروز فهمیدم معنی دلهره ها و اضطراب های مادرم رو زنگ زدناش تماس گرفتناش متوجه شدم که قراره یک حس قشنگ ولی در عین حال سخت رو تجربه کنم که همیشه نگران یه تیکه از وجودم باشم و بعد از به دنیا اومدنش هیچ کنترلی روی رفتارش روی خطرات اطرافش و هیچ چیز دیگه ای نداشته باشم.
امیدوارم که سال های بعد که این متن رو که می خونم در کنار دخترم مهدا و همسرم روزای خوبی رو سپری کرده باشیم و خدا برای همیشه سلامتیش رو به من هدیه بده و باز هم خدا رو شکر می کنم به خاطر این وجودی که خدا به من هدیه داده.
مامان قند عسل مامان قند عسل هفته سی‌وپنجم بارداری
پسر قشنگم از روزی که فهمیدم که توی دلمی ؛ خدا را هزار بار شکر کردم که منو لایق مادر شدن دونست ؛
قشنگ من ؛ حس علاقه من به تو قابل توصیف نیست .
من همچنان در ماه های آینده هم به مطالعات و تمرینات لازم مادری ادامه می دم برای  این که  بتونم مامان بهتری باشم برات .
من تموم روز های سخت را به امید دیدن روی ماهت تحمل می کنم .
از اون روزی که من خیلی کوچولو بودم و با دیدن نی نی ها ذوق می کردم خیلی ساله می گذره علاقه من به نوزاد یه چیز همیشگی بوده و تا الان ادامه داشته ؛  
؛ امیدوارم خدا مثل همه ی مراحل زندگی ؛ باز هم منو یاری کنه تا بتونم به خوبی از پس مسئولیت سنگین مادری بربیام و مامان خوبی برات باشم .
عزیز مامان ؛ بیا امشب در کنار دعا و سوره ثابتی که هرشب برات می خونم ؛  برای همه ی عزیزانی که دوست دارند مثل من یه کوچولو تو خونه شون داشته باشند ؛ دعا کنیم و از خدا بخواهیم اون ها را به  این آرزو برسونه .

05.02.18
00:22
# پایان هفتمین ختم بارداری
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ ۲۲: ۲۰