۱۲ پاسخ

عزیزم خودت رو تحقیر و آزار نده اون موقع شرایط اینطور بود از ناچاری اینطوری شده
ولی به شما هم که بد باشه باید به بچش خوب باشه بچه خودشه
نمیدونم حالا چون قضیه رو ننوشتی سخته قضاوت کردن

خییییلی سخته میدونم تمام زندگیتو باید باهاش بگذرونی
نمیتونی کاری انجام بدی
شغل داری؟

عزیزم منم به همین دلیل با اولین خواستگار ازدواج کردم😥

مشکلتون چیه

منم مجبوری ازدواج کردم بخاطر اذیت های بابام هیچ علاقه ای به شوهرم نداشتم هنوزم ندارم زندگیم جوونیم تباه شد تا ی چیزیم میگم بابام از شوهرم طرفداری میکنه ک تو چی بودی کی میخواست بیاد تورو بگیره 💔💔💔

مشکلش چیه عزیزم؟

منو چی میگی بابام مجبورم کرد ازشب خاستگاری میدونستم چ تهفه اییه

قسمتت این بوده خودتو سرزنش نکن

منم همینطور الان ک دارم این تایپنیگ می‌نویسم با گریه یه بعض سنگین
سخت تر اینا اینک آدم هیچکس نداشته باشه درددل کنه
همیشه تنهام
از اول زندگیم خیلی خیلی حسرت کشیدم
دستم نمک نداره هرچی خوبی میکنم اخرش هیچی
یعنی واقعا خدا نمی‌بینه

از چ لحاظ بدع

چه بد . خدا خودش کمکت کنه

ازدواج دومت بود؟

سوال های مرتبط