چندوقته پسرک شروع کرده به خواب دیدن و مرز بین واقعیت و خواب رو هنوز نمیدونه🥹
مثلا یهوچشمش رو باز میکنه میگه مامان چرا دلفین اسباب بازیمو شکوندی؟ یا مامان از اون کیکای شکلاتی دوباره میخام🫠
خلاصه که گاهی داستان دارم و مرتب بهش یاداورمیشم که اون خواب بوده و واقعی نبوده
خلاصه این همه گفتم تا بگم صبح پسرکوچولو بیدار شد صدا زد مااااماان کیکمو برام بیار(با حالت گریه)
فهمیدم داستان چیه رفتم کنارش بغلش کردم و بهش گفتم که خواب دیده برگشت گفت مامان من خواب ندیدم گرسنمه کیک میخام😚🥹😅
پاشدیم صبحونه خوردیم و ازم قول گرفت که امروز باهم کیک بپزیم😎
طبق معمول هر روز من رفتم تو اشپزخونه و پسرک یساعتی رو کارتون میبینه
که زنگ خونه رو زدن رفتم سمت ایفون پیک اسنپ بود🤔
گفت خانوم در رو باز کنید سفارشتون رو اوردم
من گفتم من چیزی سفارش ندادم
گفت مگه شما خانم فلانی نیستین؟
خلاصه گفت من توی اسانسور میذارم شما از اسانسور بردارید لطفا
رفتم سمت اسانسور
وبا یه جعبه کوچولو که توش چندتا رولت بود مواجه شدم🥹😢
و بللللله فهمیدم مامانم واسه پسرک فرستاده
و یه تله پاتی فوق العاده بین پسرک و مامان بزرگش
اتفاق افتاده بود🥹❤️

پی نوشت:عکس بی ربط به متن


#فرزندپروری شیرخشک پوشک

تصویر
۸ پاسخ

اخی عزیزم مادرتون ازکجا فهمید؟چه تلپاتی قشنگی ذوق زده شدم

وای چه قشنگ چه حس خوبی 😍

عزيزم چ قشنگ نوش جونش بشه
دختر من چندشب پيش خواب ديده بود ب باباش ميگفت رفتي حموم شامپو منو چرا زدي 🤣

چه قشنگ🥰
راستی عزیز الان دیگه دستشویی رادوین عادی شده؟رو به بالا نمیره دیگه ؟؟

پسر من مثلا بیدار شدنی یه ریز میگه میفهم خواب دیده یا از دیروز مثلا چیا یادش باشه میگه

عزیززم🥹
از دست این مامانا که روحشون هم باخبره ازمون😅

پسر منم اینجوره😅

پسر منم جدید خواب میبنه🤣

سوال های مرتبط

مامان رادوین مامان رادوین ۲ سالگی
مامان رادوین مامان رادوین ۲ سالگی
امروز صبح من وپسرک با صدای زنگ در از خواب پریدیم
اونموقعه روز منتظر کسی نبودم
بچه رو زدم زیر بغل سریع رفتم سمت ایفون ببینم کیه
تصویر کسی نبود گوشی رو برداشتم هرچی صدا زدم کسی نبود
فکر کردم واحد اشتباهی رو زده
خلاصه تا اومدیم روزمون رو شروع کنیم زنگ در بالا رو زدن
از چشمی در نگاه کردم مامانمو دیدم😍
کم پیش میاد بدون اطلاع بیاد ولی اومدنش برامون خالی از لطف نبود
بخصوص که من و پسرک روزامون یکم بخاطر کسالت پسرک تکراری شده بود مامانم از جراحی پسرم خبر نداره🫠
خلاصه بعد از خوردن صبحونه پسرک رو با مامان جونش تنها گذاشتم که باهمدیگه کیف کنن
منم رفتم سراغ آشپزخونه و دست به کار شدم یه قورمه سبزی خوشمزه بار گذاشتم با پلو زعفرونی😚
جاتون سبز چون با حوصله پختم عطر و رنگشم بهشتی بود🥹
خلاصه که حسابی به هر سه تامون خوش گذشت
عصر هم بابای پسرکوچولو اومد و مامانم معذب شد از موندن و اصرار کرد به رفتن پدر و پسر مادرمو بردن و یساعتی رو مهمون مامانم بودن
منم خونه ترکیده صبح تا غروب رو جمع و جور کردم
برای شام کوکو پختم
منتظر پدر و پسر بودم
وقتی اومدن شام رو کشیدم پسرک کلی استقبال کرد ولی باباش
گفت من رژیمم و شام نخورد🫤
و روز قشنگمو ریخت بهم یکم کلافه شدم چون عادت به رژیم نداره
بعد از جمع کردن بساط شام پاشد ناهار ظهر رو برای خودش گرم کرد🫡
منم خودمو زدم به ندیدن بعد از زدن پماد بچه
خوابوندمش خودمم نشستم سیرابی بازی کردم😎
درسته دلم شکست ولی بهش گفتم خدا رو شکر که رژیمی و من از این ببعد بفکر ناهار سرکارت نیستم چون غذای شرکت رو نمیخوره معمولا🙄
شما امروز چیکار کردین؟
جای من بودین چیکار میکردین؟
#انومالی فرزندپروری پوشک شیرخشک سونوگرافی بچه نی نی غربالگری
مامان رادوین مامان رادوین ۲ سالگی
پسرک رو بردم متخصص جراحی کودکان برای مشکل تنگی مجاری ادراری
تا ویزیت کرد گفت که حتما باید جراحی بشه میتونم همین الان توی مطب اینکار رو انجام بدم ولی مطمعن نیستم همکاری کنه
اگه بیمارستان باشه یه بیهوشی خفیف میگیره و زود تموم میشه و تا ظهر مرخص میشه
چون یه عمل سبک سرپاییه
از اونجایی که پسرم از شب قبل استا خورده بود بخاطر تبی که کرده بود از دکتر راجب تداخل دارویی پرسیدم و گفت منعی نداره
رادوین رو چند وقته اماده کرده بودم بهش گفته بودم میریم دکتر برای چه کاری
چون بچم رو این چند وقت که از پوشک گرفتم خیلی اذیت میشد وادرارش مستقیما سمت سقف بود و سر و روش میخورد و این داستان سرویس رفتن داشت به تروما تبدیل میشد
پسرک راحت قبول کرد که عمل انجام بشه و درد کوچولوی سوزن بی حسی رو تحمل کنه
خلاصه که توی مطب دکتر مازوچی یه محلول خواب اور گیاهی میدن که بچه یکم شل بشه و خواب الود
بعد از زدن پماد بی حسی
و نیم ساعت تایم گذروندن توی مطب
امپول بی حسی رو بایکمی گریه زدیم و پنج دقیقه ای عمل انجام شد
بعدش پسرک حسابی گیج خواب بود و خوابید
والان بیدار شده و بین درد و خواب الودگی وتب
بهانه میکنه
برامون دعا کنید امشب به سلامتی تموم بشه و فردا همه چیز روبراه باشه🫠🫠
#فرزندپروری انومالی غربالگری سونوگرافی پوشک شیرخشک
مامان رادوین مامان رادوین ۲ سالگی
اونروز با پسرک طبق معمول رفتیم پارک سرخیابون
وتا رسیدیم انگار که هزاااارساله پارک نیومده یه هوراااااییییی سرداد
منم از خجالت اینور و اونور رو نگاه کردم و مثل مامانای قدیمی لبمو گزیدم که اِ وا بچه چرا همچین میکنی اخه جلو مردم زشته🫦
(شوخی میکنم)
خلاصه مث پرنده ای که از قفس رهاشده پرید سمت سرسره ها
بعداز یکمی بازی چشمش به یه دختر که همسن و سال خودش بود افتاد اول ایستاد روبروش نگاش کرد بعد دلش میخاست بغلش کنه ولی در اخر یه لپی ازش کشید و ختم بخیر شد ماجرا🙃
بچه ها اومدن سمت سرسره من و مامان اون دختره سمت هم اومدیم و یکمی مشغول صحبت شدیم ازم پرسید به بچت زدن یاد دادی؟ منم زدم پشت دستم و با یه لحن متعجبی گفتم اِ وا بمن میاد به بچه از این چیزا یاد بدم ؟ (شوخی میکنم) بهش گفتم من برخلاف نظر روانشناسا به بچم گفتم هر کی زدت بزنش و اگه حس کردی کسی داره اذیتت میکنه از حقت دفاع کن
گفت منم همینطور ولی به بچت میاد بزنه و از پس خودش بربیاد
خندیدیم 😊
گرم صحبت بودیم و از بازی بچه ها کیف میکردیم نمیدونم چیشد بچه من تمام بچه های پارک رو بیخیال شد اَد رفت اون دختره رو زد
من و مامان اون دختر هر۲ این صحنه رو دیدیم و رفتیم سمت بچه ها
به بچم گفتم مادر چرا زدی گفت بچه ها هُل دادن(یه بچه نوبت بالا رفتن از سرسره بچه من رو گرفته و بچه من حرصی شده بود و به اولین نفری که رسیده تلافی دراورده)
خلاصه تو دلم گفتم مادر توکه از این کارا نمیکردی این دفعه هم آبروداری میکردی بچه🤣
خانمه برگشت بهم گفت دیدی گفتم 🫡🙃
خلاصه که فهمیدم نباید پشت بچه دراومد و بگی نه اهل هیچی نیس
چون واکنش بچه ها غیرقابل پیش بینیه یهو دیدی همون لحظه شد😆
واسه شما هم افتاده از این اتفاقا؟
#فرزندپروری سونوگرافی انومالی غربالگری پوشک
مامان آریا مامان آریا هفته سی‌وپنجم بارداری
از پوشک گرفتن #سلام دوستان روز ۱۲فروردین آریا صبح پوشک نداشت بهش گفتم مامان پاشو برو دسشویی جیش کن دیدم خودش رفت دسشویی رو سنگ نشست پی پی کرد خیلی ذوق کردم دیگه به همسر گفتم پوشک نخر امروز استارت از پوشک گرفتن بزنم دم به دقیقه نمی‌برم دسشویی چون بنظرم بچه خسته و زده میشه از دسشویی، پی پی رو خبر کرد دوبار جیش هم چند بار رفتیم دسشویی جیش کرد یا آب ریختم همون موقع جیش کرد سر پایی جیش می‌کنه اما پی پی رو میشینه رو سنک ،دیگه رو قالی آشپزخونه یه بار جیش کرد دعواش نکردم گفتم قالی کثیف میشه باید بریم دسشویی آفرین مامان ،روزرسیزده بدر صبح ساعت ۷پاشد سریع بردم دسشویی جیش کرد میگه مامان برو بیرون منم پشت در ایستادم هر لحظه که راحت باشه موقع جیش و پی پی ،رفتیم باغ تو ماشین بهش گفتم اونجا یه دسشویی قشنگ هست میریم جیش میکنیم چند بار هم حواسم رو آب و مایعات که خورد نیم ساعت بعدش یا همون لحظه بگم جیش داری بریم دسشویی ،عصرش اومدیم خونه گفت جیش گفتم بریم گفت نه باری بعد همون موقع رو دشک خودمون جیش کرد شبش هم اولین بار خودش رو خیس کرد دشک کثیف که این موضوع رو نمیدونم چطوری حل کنم قبل خواب آب خورد ،صبی هم اوکی بود مخصوصا پی پی که رفتم یه ساعت خونه مامانم از بس تنش بود اونجا بچه دوبار خودش خیس کرد دعواش هم کردم سریع اومدم خونه دیدم دوباره جیش تو دسشویی کرد بنطرخودم چندروزی باید تو خونه باشم که ببینم چی میشه این تجربیات خودم بازم هر لحظه یادآوری میکنم دم به دقیقه هم دسشویی نمی‌برم تا اینجای کار دوس داشتم خاطرات این دوروز رو بگم بهتون اگه راهکاری دارید برای خواب شب و جیش موقع خواب بهم بگید ممنونم
مامان 👶Liam مامان 👶Liam ۳ سالگی
خانوما میشه راهنماییم کنید
لیام دو سال و ۸ ماهشه یه چند وقتیه شلوارشو در می‌آورد و پوشکشو باز می‌کرد منم تصمیم گرفتم از پوشک بگیرمش الان ۴ روزه هر روز تو شلوارش پی پی میکنه دو روز اول جیشش رو کامل نگه می‌داشت تا شب تو خواب جیش می‌کرد البته شبا پوشکش میکنم اولین بار که جیش خودش رو دید با تعجب نگاه می‌کرد و یه حالت ترسی داشت دیروز و امروز تو دستشویی جیشش رو ول میکنه ولی اصلا نمیشینه همش سرپا امروز رفتم لباسای تو مینی واش رو دربیارم برگشتم دیدم پی پی کرد همه جای خونه رو پر کرده دستاشو کثیف کرده و به دیوار کشیده یه پسر ۱۰ ماهه هم دارم ایشون هم دستاش پر بود با همه اینا سعی کردم آروم باشم تا لیام متوجه نشه فقط بهش گفتم مامان باید تو دسشویی پی پی کنی بعدش رفتم تو اتاق یه سیلی محکم به خودم زدم چون خیلی عصبی شدم فک کنم اشتباه کردم که از پوشک گرفتم به نظرتون با این تفاسیر به این کثیف کاری ادامه بدم یا دوباره پوشکش کنم اینم بگم که لیام تازه زبونش باز شده جمله زیاد نمیگه