امروز صبح من وپسرک با صدای زنگ در از خواب پریدیم
اونموقعه روز منتظر کسی نبودم
بچه رو زدم زیر بغل سریع رفتم سمت ایفون ببینم کیه
تصویر کسی نبود گوشی رو برداشتم هرچی صدا زدم کسی نبود
فکر کردم واحد اشتباهی رو زده
خلاصه تا اومدیم روزمون رو شروع کنیم زنگ در بالا رو زدن
از چشمی در نگاه کردم مامانمو دیدم😍
کم پیش میاد بدون اطلاع بیاد ولی اومدنش برامون خالی از لطف نبود
بخصوص که من و پسرک روزامون یکم بخاطر کسالت پسرک تکراری شده بود مامانم از جراحی پسرم خبر نداره🫠
خلاصه بعد از خوردن صبحونه پسرک رو با مامان جونش تنها گذاشتم که باهمدیگه کیف کنن
منم رفتم سراغ آشپزخونه و دست به کار شدم یه قورمه سبزی خوشمزه بار گذاشتم با پلو زعفرونی😚
جاتون سبز چون با حوصله پختم عطر و رنگشم بهشتی بود🥹
خلاصه که حسابی به هر سه تامون خوش گذشت
عصر هم بابای پسرکوچولو اومد و مامانم معذب شد از موندن و اصرار کرد به رفتن پدر و پسر مادرمو بردن و یساعتی رو مهمون مامانم بودن
منم خونه ترکیده صبح تا غروب رو جمع و جور کردم
برای شام کوکو پختم
منتظر پدر و پسر بودم
وقتی اومدن شام رو کشیدم پسرک کلی استقبال کرد ولی باباش
گفت من رژیمم و شام نخورد🫤
و روز قشنگمو ریخت بهم یکم کلافه شدم چون عادت به رژیم نداره
بعد از جمع کردن بساط شام پاشد ناهار ظهر رو برای خودش گرم کرد🫡
منم خودمو زدم به ندیدن بعد از زدن پماد بچه
خوابوندمش خودمم نشستم سیرابی بازی کردم😎
درسته دلم شکست ولی بهش گفتم خدا رو شکر که رژیمی و من از این ببعد بفکر ناهار سرکارت نیستم چون غذای شرکت رو نمیخوره معمولا🙄
شما امروز چیکار کردین؟
جای من بودین چیکار میکردین؟
#انومالی فرزندپروری پوشک شیرخشک سونوگرافی بچه نی نی غربالگری

تصویر
۱۲ پاسخ

همشون شبیه همن منم امشب مامانم برای روز دختر شام دعوتمون کرده بود دیر اومد ساعت ۸ بعد گفت اول یه سر خونه مامان من بریم تا ۹ خدمت مادرش بود بعد رفتیم اونجا مامانم و بابام سفره انداختن دو تا قاشق خورد گفت معده دردم اخ جیگرم سوخت دوس داشتم با لگد از خونه بابام بندازمش بیرون بعد الکی تا خونه بهونه گرفت و دعوا کرد غصه نخور گلم مهم خودتی همشون حسود و خودخواهن

مامان رادوین گروه داریم برا مامانای کرج
میای؟

خوش به حالت که مامانت نزدیکته یهو میاد

خب ازش نپرسیدی چرا یهو هوس رژیم کرد و شکستش؟
کاش میپرسیدی ما رو از کنجکاوی نجات میدادی

ببخشید یه سوال، ما پسرمون رو بردیم معاینه و گفت باید عمل بشه ولی یکی از کارایی که بعد از بیمارستانش باید انجام بدیم اینه که روزی چند ثانیه با پماد و میله بزنیم براش... گفت کار راحتیه ولی من استرسشو دارم...واسه شما هم از این مراقبتا داشت؟ من میخواستم یجوری انجام بده براش که احتیاجی به میله نباشه دیگه، نمیدونم چرا دوباره باید اینکارو انجام بدیم😢

عزیزم شوهرم من هم همینه
با کلی زحمت یه غذا رو درست میکنم
یه کوچولو میخوره میگه باید کمتر بخورم چاق شدم
یک ساعت بعد میبینمش که جلوی تلویزیون دراز کشیده یه بشقاب پر از آجیل و شیرینی جلوشه داره میخوره

ومنی که دلم مامان خواست🥹🥹

یه لحظه حس کردم پارت رمان نوشتی برامون چه قلم خوبی داری

احتمالا شوهرت دلش قرمه سبزی میخواسته برای همین اینجوری گفته

سلام عزیزم خوبی پسرت چطوره بهتره دیگه برای پماد زدن اذیت نیست؟؟؟

چه وایب خوبی داشت اون قسمتی که مامی اومده بود منم خوش گذشت بهم😍وفردا ناهارحتما قرمه سبزی وپلو زعفرانی میزارم😂

عزیزم
منم مامانم امروز اومده بود خونمون ولی نذاشت ناهار بزارم🥲
شاید کوکو دوست نداشت

سوال های مرتبط

مامان رادوین مامان رادوین ۳ سالگی
چندوقته پسرک شروع کرده به خواب دیدن و مرز بین واقعیت و خواب رو هنوز نمیدونه🥹
مثلا یهوچشمش رو باز میکنه میگه مامان چرا دلفین اسباب بازیمو شکوندی؟ یا مامان از اون کیکای شکلاتی دوباره میخام🫠
خلاصه که گاهی داستان دارم و مرتب بهش یاداورمیشم که اون خواب بوده و واقعی نبوده
خلاصه این همه گفتم تا بگم صبح پسرکوچولو بیدار شد صدا زد مااااماان کیکمو برام بیار(با حالت گریه)
فهمیدم داستان چیه رفتم کنارش بغلش کردم و بهش گفتم که خواب دیده برگشت گفت مامان من خواب ندیدم گرسنمه کیک میخام😚🥹😅
پاشدیم صبحونه خوردیم و ازم قول گرفت که امروز باهم کیک بپزیم😎
طبق معمول هر روز من رفتم تو اشپزخونه و پسرک یساعتی رو کارتون میبینه
که زنگ خونه رو زدن رفتم سمت ایفون پیک اسنپ بود🤔
گفت خانوم در رو باز کنید سفارشتون رو اوردم
من گفتم من چیزی سفارش ندادم
گفت مگه شما خانم فلانی نیستین؟
خلاصه گفت من توی اسانسور میذارم شما از اسانسور بردارید لطفا
رفتم سمت اسانسور
وبا یه جعبه کوچولو که توش چندتا رولت بود مواجه شدم🥹😢
و بللللله فهمیدم مامانم واسه پسرک فرستاده
و یه تله پاتی فوق العاده بین پسرک و مامان بزرگش
اتفاق افتاده بود🥹❤️

پی نوشت:عکس بی ربط به متن


#فرزندپروری شیرخشک پوشک
مامان رادوین مامان رادوین ۳ سالگی
اونروز با پسرک طبق معمول رفتیم پارک سرخیابون
وتا رسیدیم انگار که هزاااارساله پارک نیومده یه هوراااااییییی سرداد
منم از خجالت اینور و اونور رو نگاه کردم و مثل مامانای قدیمی لبمو گزیدم که اِ وا بچه چرا همچین میکنی اخه جلو مردم زشته🫦
(شوخی میکنم)
خلاصه مث پرنده ای که از قفس رهاشده پرید سمت سرسره ها
بعداز یکمی بازی چشمش به یه دختر که همسن و سال خودش بود افتاد اول ایستاد روبروش نگاش کرد بعد دلش میخاست بغلش کنه ولی در اخر یه لپی ازش کشید و ختم بخیر شد ماجرا🙃
بچه ها اومدن سمت سرسره من و مامان اون دختره سمت هم اومدیم و یکمی مشغول صحبت شدیم ازم پرسید به بچت زدن یاد دادی؟ منم زدم پشت دستم و با یه لحن متعجبی گفتم اِ وا بمن میاد به بچه از این چیزا یاد بدم ؟ (شوخی میکنم) بهش گفتم من برخلاف نظر روانشناسا به بچم گفتم هر کی زدت بزنش و اگه حس کردی کسی داره اذیتت میکنه از حقت دفاع کن
گفت منم همینطور ولی به بچت میاد بزنه و از پس خودش بربیاد
خندیدیم 😊
گرم صحبت بودیم و از بازی بچه ها کیف میکردیم نمیدونم چیشد بچه من تمام بچه های پارک رو بیخیال شد اَد رفت اون دختره رو زد
من و مامان اون دختر هر۲ این صحنه رو دیدیم و رفتیم سمت بچه ها
به بچم گفتم مادر چرا زدی گفت بچه ها هُل دادن(یه بچه نوبت بالا رفتن از سرسره بچه من رو گرفته و بچه من حرصی شده بود و به اولین نفری که رسیده تلافی دراورده)
خلاصه تو دلم گفتم مادر توکه از این کارا نمیکردی این دفعه هم آبروداری میکردی بچه🤣
خانمه برگشت بهم گفت دیدی گفتم 🫡🙃
خلاصه که فهمیدم نباید پشت بچه دراومد و بگی نه اهل هیچی نیس
چون واکنش بچه ها غیرقابل پیش بینیه یهو دیدی همون لحظه شد😆
واسه شما هم افتاده از این اتفاقا؟
#فرزندپروری سونوگرافی انومالی غربالگری پوشک
مامان هانا🧚🏻‍♀️ مامان هانا🧚🏻‍♀️ ۳ سالگی
الان که تاپیکا رو میخوندم دلم خواست یه چیز از تجربه خودم بگم به مامانایی که دارن بچشون رو از پوشک میگیرن.
من خیلی خوب دخترم رو از پوشک گرفتم در کمتر از یک هفته کاملا همکاری کرد. اما نکته اش این بود که اصلا دعواش نکردم. اصلا استرس بهش ندادم. حتی وقتی خونه رو چند بار کثیف کرد و می‌خواست گریه کنه آرومش کردم گفتم اشکال نداره عزیزم الان تمیزش میکنیم و با ارامش بهش گفتم خونه جای جیش نیست جیش باید بره توی دسشویی.
آنقدر خوب یاد گرفت که حتی شبا هم خودش بیدارم میکنه میگه خیلی جیش دارم مامان.
اما.... چند روز پیش که قرص اورژانسی خورده بودم و خیلی عصبی بودم و غذام هم رو گاز بود وقتی هانا رو بردم دسشویی و هی بازی گوشی کرد و من با حرص گفتم نمیخواد دسشویی کنی بیا بریم و گریه کرد و محلش نذاشتم. و چون هورمونهام به ام ریخته بود چند روز بی حوصله بودم. بخاطر این قضیه دوبار پشت سر هم تو خونه جیش کرد. چون دیگه دلش نمی‌خواست بره دسشویی و نمی‌گفت. فقط بخاطر یه بار دعوا کردن و بی‌حوصلگیم بعد از اینکه کامل یاد گرفته بود.
اینهمه تایپ کردم که فقط بهتون برسونم که چقدر بچه حساسه و چقدر باید حواسمون باشه به رفتارمون.
مامان نیکی مامان نیکی ۳ سالگی
مامانا خسته نباشید
تازه دراز کشیدم واقعا دممون گرم
من که ساعت ۹با دخترجان بیدار شدم صبحونه نخورده چشم باز نکرده یکم بازی کردیم تو پتوها و بالش ها بعد صبحانه خوردیم بدون چایی گفتم قهوه بخورم انرژیم بیشتر شه بعد رفتیم لباس رو شستیم البته تو ماشین تو این فاصله هم دخترو یکم کارتون دید همین که خشک شد رفتیم پشت بوم لباسا رو پهن کردیم یساعتم اونجا مشغول شدیم نمیذاشت بیایم پایین گفت بازی کنیم البته هوا ابری بود بعد اومدیم پایین گفتیم به فکر ناهار باشیم که دوستم زنگ زد که اونم یه پسر همسن دخترم داره آش درست کردم ببریم پارک بخوریم خلاصه که منم ازخدا خاسته رفتیم تا ساعت ۳ اینا بچه هام حسابی بازی کردن و اومدیم گفتم دخترم من خابم میاد تو رو نمی‌دونم 😬باهم خوابیدیم تا ۵بعد بیدار شدیم یکم بازی کردیم مشغول تمیز کردن خونه و بازم فکر شام که نه ایندفعه کسی زنگ نزد گفتم پیتزا باهم خمیر درست کردیم اینا این وسط همش سوالم داره دخترم😄تا ساعت شد ۸ونیم همسر آمد رو دخترو تحویل دادم من ادامه شام یکم فیلم دیگه الان رفت بخوابه پدر براش کتاب بخونه منم برم بخابونمش هووووف خستتتته نباشیددددد
شکر خدا شکر خدا ♥️🌱
مامان رادوین مامان رادوین ۳ سالگی
عاشق نور این وقت روزم
بدو بدو خودم رو رسوندم کنار پنجره که لذت ببرم از نسکافم
دیشب بچم تب کرد و دو سه باری که بیدار میشد
در خواست سرویس داشت و قسمت اعصاب خورد کن ماجرا قطعی اب بود🫤
هر بار هم بیدار میشد بیشتر از یساعت طول میکشید بخوابه🥲
شما اینجور بخون که من دیشب تا صبح نخوابیدم😢
صبح زود تا اب اومد بلند شدم سرویس رو شستم وسیاتیکم فلجم کرده بود🫤 جون نداشتم دیگه صبحونه بخورم🤕
بچه خواب بود و دم ظهر بیدار شد و تبش کم شده بود
باز بهش استا دادم🫡
و بردم دکتر گفت که بعد از جواب آزمایش بذار نتیجه بگیرم و تا یکشنبه جواب آزمایش میاد🫤
بعد از ظهر هم بخاطر تنگی مجرای ادراری باید ببرم متخصص جراح کودکان ویزیت کنه🫡
تا رسیدیم فیله مرغ زعفرونی درست کردم با یکم کته بلکه بخوره🫠
یکمی خورد و تقاضای کارتون کرد😍
براش کارتون گذاشتم و خودم نسکافه درست کردم و پناه اوردم به پنجره و از دور نگاش میکنم و دلم براش غش میره🫠😍
کاش هیچ بچه ای مریض نشه 🫂
#فرزندپروری زایمان پوشک غربالگری انومالی سونوگرافی بچه نی نی
مامان رادوین مامان رادوین ۳ سالگی
پسرک رو بردم متخصص جراحی کودکان برای مشکل تنگی مجاری ادراری
تا ویزیت کرد گفت که حتما باید جراحی بشه میتونم همین الان توی مطب اینکار رو انجام بدم ولی مطمعن نیستم همکاری کنه
اگه بیمارستان باشه یه بیهوشی خفیف میگیره و زود تموم میشه و تا ظهر مرخص میشه
چون یه عمل سبک سرپاییه
از اونجایی که پسرم از شب قبل استا خورده بود بخاطر تبی که کرده بود از دکتر راجب تداخل دارویی پرسیدم و گفت منعی نداره
رادوین رو چند وقته اماده کرده بودم بهش گفته بودم میریم دکتر برای چه کاری
چون بچم رو این چند وقت که از پوشک گرفتم خیلی اذیت میشد وادرارش مستقیما سمت سقف بود و سر و روش میخورد و این داستان سرویس رفتن داشت به تروما تبدیل میشد
پسرک راحت قبول کرد که عمل انجام بشه و درد کوچولوی سوزن بی حسی رو تحمل کنه
خلاصه که توی مطب دکتر مازوچی یه محلول خواب اور گیاهی میدن که بچه یکم شل بشه و خواب الود
بعد از زدن پماد بی حسی
و نیم ساعت تایم گذروندن توی مطب
امپول بی حسی رو بایکمی گریه زدیم و پنج دقیقه ای عمل انجام شد
بعدش پسرک حسابی گیج خواب بود و خوابید
والان بیدار شده و بین درد و خواب الودگی وتب
بهانه میکنه
برامون دعا کنید امشب به سلامتی تموم بشه و فردا همه چیز روبراه باشه🫠🫠
#فرزندپروری انومالی غربالگری سونوگرافی پوشک شیرخشک
مامان بچه‌ک مامان بچه‌ک ۴ سالگی
روز دوم ترک پوشک هم آسون نگذشت. از صبح تا عصر یه بار خطا و یه بار جیش توی پاتی داشتیم و خبری از پی‌پی نبود. واضح بود که بچه داره خودش رو نگه می‌داره و تحت فشاره. عصر به ناچار پوشکش کردم و رفتیم بیرون و شب رو هم با پوشک خوابید.
از اون عجیب‌تر و دردناک‌تر اما تجربه‌ی روز سوم (دیروز) بود. از ساعت هفت صبح تا ۵ بعدازظهر بچه‌ک خودش رو نگه داشت و حاضر نشد جیش یا پی‌پی کنه. به‌ش آب‌پرتقال دادم که عاشقشه اما لب نزد. انگورهایی رو که براش گذاشته بودم از بشقاب برمی‌داشت، برای این‌که طعمش رو حس کنه یه گاز می‌زد و زود تف می‌کرد و از دهنش می‌داد بیرون. واقعا حیرت کرده بودم. انتظار نداشتم بدونه خوردن باعث می‌شه دستشویی‌ش بگیره و بخواد تا این حد پا روی خواسته‌هاش بذاره و خودش رو کنترل کنه. ساعت پنج دیگه از شدت فشاری که روش بود به گریه افتاده بود و منم سریع پوشک رو پاش کردم. جیش و پی‌پی رو توی پوشک کرد و با خیال راحت آب‌پرتقال و انگورهاش رو خورد (ادامه در کامنت)