۲ پاسخ

چ عالییی روزای بعدمهمونی خیلی خوبه تا دوسه رو چیزاخوشمزه اس توخونه😆
ولی ازین حالت متنفرم ک صبح بچه خابه خودم زودتر بیدارمیشمو دگ خابم نمیبره🤦🏼‍♀️

ای جان عزیزم عینکشو😍
ما ام هیچ در حال نناشی😂 کشیدن نقاشی البته

سوال های مرتبط

مامان رادوین مامان رادوین ۲ سالگی
عاشق نور این وقت روزم
بدو بدو خودم رو رسوندم کنار پنجره که لذت ببرم از نسکافم
دیشب بچم تب کرد و دو سه باری که بیدار میشد
در خواست سرویس داشت و قسمت اعصاب خورد کن ماجرا قطعی اب بود🫤
هر بار هم بیدار میشد بیشتر از یساعت طول میکشید بخوابه🥲
شما اینجور بخون که من دیشب تا صبح نخوابیدم😢
صبح زود تا اب اومد بلند شدم سرویس رو شستم وسیاتیکم فلجم کرده بود🫤 جون نداشتم دیگه صبحونه بخورم🤕
بچه خواب بود و دم ظهر بیدار شد و تبش کم شده بود
باز بهش استا دادم🫡
و بردم دکتر گفت که بعد از جواب آزمایش بذار نتیجه بگیرم و تا یکشنبه جواب آزمایش میاد🫤
بعد از ظهر هم بخاطر تنگی مجرای ادراری باید ببرم متخصص جراح کودکان ویزیت کنه🫡
تا رسیدیم فیله مرغ زعفرونی درست کردم با یکم کته بلکه بخوره🫠
یکمی خورد و تقاضای کارتون کرد😍
براش کارتون گذاشتم و خودم نسکافه درست کردم و پناه اوردم به پنجره و از دور نگاش میکنم و دلم براش غش میره🫠😍
کاش هیچ بچه ای مریض نشه 🫂
#فرزندپروری زایمان پوشک غربالگری انومالی سونوگرافی بچه نی نی
مامان رادوین مامان رادوین ۲ سالگی
امروز صبح من وپسرک با صدای زنگ در از خواب پریدیم
اونموقعه روز منتظر کسی نبودم
بچه رو زدم زیر بغل سریع رفتم سمت ایفون ببینم کیه
تصویر کسی نبود گوشی رو برداشتم هرچی صدا زدم کسی نبود
فکر کردم واحد اشتباهی رو زده
خلاصه تا اومدیم روزمون رو شروع کنیم زنگ در بالا رو زدن
از چشمی در نگاه کردم مامانمو دیدم😍
کم پیش میاد بدون اطلاع بیاد ولی اومدنش برامون خالی از لطف نبود
بخصوص که من و پسرک روزامون یکم بخاطر کسالت پسرک تکراری شده بود مامانم از جراحی پسرم خبر نداره🫠
خلاصه بعد از خوردن صبحونه پسرک رو با مامان جونش تنها گذاشتم که باهمدیگه کیف کنن
منم رفتم سراغ آشپزخونه و دست به کار شدم یه قورمه سبزی خوشمزه بار گذاشتم با پلو زعفرونی😚
جاتون سبز چون با حوصله پختم عطر و رنگشم بهشتی بود🥹
خلاصه که حسابی به هر سه تامون خوش گذشت
عصر هم بابای پسرکوچولو اومد و مامانم معذب شد از موندن و اصرار کرد به رفتن پدر و پسر مادرمو بردن و یساعتی رو مهمون مامانم بودن
منم خونه ترکیده صبح تا غروب رو جمع و جور کردم
برای شام کوکو پختم
منتظر پدر و پسر بودم
وقتی اومدن شام رو کشیدم پسرک کلی استقبال کرد ولی باباش
گفت من رژیمم و شام نخورد🫤
و روز قشنگمو ریخت بهم یکم کلافه شدم چون عادت به رژیم نداره
بعد از جمع کردن بساط شام پاشد ناهار ظهر رو برای خودش گرم کرد🫡
منم خودمو زدم به ندیدن بعد از زدن پماد بچه
خوابوندمش خودمم نشستم سیرابی بازی کردم😎
درسته دلم شکست ولی بهش گفتم خدا رو شکر که رژیمی و من از این ببعد بفکر ناهار سرکارت نیستم چون غذای شرکت رو نمیخوره معمولا🙄
شما امروز چیکار کردین؟
جای من بودین چیکار میکردین؟
#انومالی فرزندپروری پوشک شیرخشک سونوگرافی بچه نی نی غربالگری
مامان دخترم وتودلی💓 مامان دخترم وتودلی💓 هفته بیست‌ودوم بارداری
مامانا توروخدا بخونید جواب بدید. ببخشید امروز سوالاتم راجع به از پوشک گرفتن زیاد شد. به تجربه شما نیاز دارم.
امروز به دخترم گفتم دیگه پوشک نیستی هروقت جیش داشتی بگو.
هر دو سه دقیقه گفت جیش دارم. و یه سره تو راه دسشویی و به شستن بودم.
بعد دم خوابش گفت جیش دارم بردمش چند قطره جیش کرد. بعد تا اومد هنوز خوابش نبرده بود ۵ دقیقه بعد گفت جیش دارم. منم میدونستم الان ببرمش دو سه قطره جیش میکنه. گفتم مامانی بذار دوستای جیش که اومدن پیش هم خودشون تورو خبر میکنن چون دوست دارن با هم برن تو دسشویی باهم بازی کنن. بعد گفت کی جمع میشن گفتم بخوابی خودشون بیدارت میکنن. بعد گفت باشه‌ . بعد دو سه دقیقه بعد گفت فکر کنم دوستای جیش جمع شدن 🫤
گفتم نه نشدن بذار همشون جمع بشن.‌ بعد دیگه خوابش برد‌ . ولی قبل خکاب زیاد آب خورده بود. به نظرتون کی بیدار میشه برای جیش؟؟؟؟
بعد دخترم کلا یه اخلاقی داره همیشه شبا بیدار میشه اب میخوره صبحا خیلی پوشکش پره‌ . به نظرتون امشبم آب بذارم کنارش؟ وقتی بیدار شد آب بخوره ببرمش جیش کنه بعد خواب زده نمیشه؟؟
مامان رادوین مامان رادوین ۲ سالگی
مامان بچه‌ک مامان بچه‌ک ۳ سالگی
روز دوم ترک پوشک هم آسون نگذشت. از صبح تا عصر یه بار خطا و یه بار جیش توی پاتی داشتیم و خبری از پی‌پی نبود. واضح بود که بچه داره خودش رو نگه می‌داره و تحت فشاره. عصر به ناچار پوشکش کردم و رفتیم بیرون و شب رو هم با پوشک خوابید.
از اون عجیب‌تر و دردناک‌تر اما تجربه‌ی روز سوم (دیروز) بود. از ساعت هفت صبح تا ۵ بعدازظهر بچه‌ک خودش رو نگه داشت و حاضر نشد جیش یا پی‌پی کنه. به‌ش آب‌پرتقال دادم که عاشقشه اما لب نزد. انگورهایی رو که براش گذاشته بودم از بشقاب برمی‌داشت، برای این‌که طعمش رو حس کنه یه گاز می‌زد و زود تف می‌کرد و از دهنش می‌داد بیرون. واقعا حیرت کرده بودم. انتظار نداشتم بدونه خوردن باعث می‌شه دستشویی‌ش بگیره و بخواد تا این حد پا روی خواسته‌هاش بذاره و خودش رو کنترل کنه. ساعت پنج دیگه از شدت فشاری که روش بود به گریه افتاده بود و منم سریع پوشک رو پاش کردم. جیش و پی‌پی رو توی پوشک کرد و با خیال راحت آب‌پرتقال و انگورهاش رو خورد (ادامه در کامنت)