پسرم خواب بود یهو توی خواب صورتش جمع شد
و توی خواب گریه کرد ( فهمیدم داره خواب میبینه)باصدای من بیدار شد و شروع کرد داد زدن برو برو نمیخام خواب ببینم
بغلش کردم و کمرشو ماساژدادم بهش گفتم که خواب دیده و دیگه امکان نداره اون خواب رو ببینه🥲
بهش گفتم دوسداری برام تعریف کنی چیشده؟ گفت بابا شکلات اورده بود و تو قایم کردی گفتی بعد از غذا☹️
گفتم مادر من که همیشه به قولم عمل کردم و بعد از غذا بهت شکلات دادم چرا ناراحت شدی؟ شاید دلت اون لحظه شکلات میخاست 🫠
با حالت هق هق گفت مامان من شکلاتمو میخواستم
بهش گفتم بنظرت چی آرومت میکنه الان گفت شکلات🤐
منم بهش یه شکلات دادم و همه چی آروم شد زمانیکه تمام اون شکلات رو خورد😫
میدونستم برای صبحونه چالش دارم یکم داشتم
ولی خدا رو شکر بخیر گذشت و الانم بینگ میبینه
الانم تو فکر نهارم و یه شلوار فول بگ آبی روشن قشنگ🤭
دیشب گوهردشت رو گشتم نبود😒


#فرزندپروری پوشک
#شیرخشک زایمان

تصویر
۵ پاسخ

ولی من دلم این کیکای تو عکس و میخواد خودت درست کردی؟؟🥺

پسر منم چند وقت پیش با گریه شدید بیدار شد گفتم خواب دیدی مامان، گفت اره گفتم چی بود بگو برا مامان، گفت دایی حمید( دایی خودمه) پای مامانو خرد کرد با چاقو ، گفتم دایی مهربونه یه روز میریم خونشون اینقد من و تورو دوس داره، حالا پسرم فقط یبار داییمو دیده بود اونم حدود ۳ ۴ ماه پیش، بعدم داییم اینقد مهربون و شیطونه. ولی اینجوری به خواب پسرم اومده، هفته گذشته پسرمو بردم خونشون اونم بوسیدش و باهاش حال و احوال کرد ولی باز پسرم گاهی خوابشو یاد میکنه

چ خوب که حرف میزنه😊 پسر من فقط کلمه میگه😅

پسر منم خیلی خواب میبینم گریه می‌کنه هی میگه
بستنی من کووو
توپ من کووووو
میگم خواب دیدی پسرم دوباره میخوابه

چقد خوب.
پسر من نمیتونه خوابشو تعریف کنه. و خیلی پبش میاد خواب ببینه و تو خپاب گریه کنه گریه‌شم بند نمیاد

سوال های مرتبط

مامان رادوین مامان رادوین ۳ سالگی
چندوقته پسرک شروع کرده به خواب دیدن و مرز بین واقعیت و خواب رو هنوز نمیدونه🥹
مثلا یهوچشمش رو باز میکنه میگه مامان چرا دلفین اسباب بازیمو شکوندی؟ یا مامان از اون کیکای شکلاتی دوباره میخام🫠
خلاصه که گاهی داستان دارم و مرتب بهش یاداورمیشم که اون خواب بوده و واقعی نبوده
خلاصه این همه گفتم تا بگم صبح پسرکوچولو بیدار شد صدا زد مااااماان کیکمو برام بیار(با حالت گریه)
فهمیدم داستان چیه رفتم کنارش بغلش کردم و بهش گفتم که خواب دیده برگشت گفت مامان من خواب ندیدم گرسنمه کیک میخام😚🥹😅
پاشدیم صبحونه خوردیم و ازم قول گرفت که امروز باهم کیک بپزیم😎
طبق معمول هر روز من رفتم تو اشپزخونه و پسرک یساعتی رو کارتون میبینه
که زنگ خونه رو زدن رفتم سمت ایفون پیک اسنپ بود🤔
گفت خانوم در رو باز کنید سفارشتون رو اوردم
من گفتم من چیزی سفارش ندادم
گفت مگه شما خانم فلانی نیستین؟
خلاصه گفت من توی اسانسور میذارم شما از اسانسور بردارید لطفا
رفتم سمت اسانسور
وبا یه جعبه کوچولو که توش چندتا رولت بود مواجه شدم🥹😢
و بللللله فهمیدم مامانم واسه پسرک فرستاده
و یه تله پاتی فوق العاده بین پسرک و مامان بزرگش
اتفاق افتاده بود🥹❤️

پی نوشت:عکس بی ربط به متن


#فرزندپروری شیرخشک پوشک