۵ پاسخ

من یه روز میخواستم برم خونه مامانم پستونکش رو جا گذاشتم دیگه نتونستم برم براش دوباره بخرم یهو گفتم ولش از امروز دیگه نمیدم بسه
خداروشکر اصلا لج نگرفت فقط روز اول بهونه گرفت الان اسمش رو هم نمیاره
فقط خوابش خیلی کم شده خواب بعدازظهرش کلا قطع شده مگر اینکه کلا یه ساعت باهم دراز بکشیم خیلی مقاومت میکنه واسه خواب

من سر پستونک بریدم گریه میکرد میگفت درستش کن، منم بیخیال شدم، یه مدت بعدش شب موقع خواب شیرشو ک خورد دنبال پستونک نگشت منم بهش ندادم، فرداشم از صبح تا غروب رفتیم پیکنیک شبشم خسته بود بدون پستونک خوابید، فقط شب دوم یه کم گریه کرد و تمام.
بنظرم خودشون باید امادگی شو داشته باشن، پسر من از اونایی بود ک روزا پستونک زیاد براش مهم نبود ولی موقع خواب حتما باید میخورد یا نصفه شب اگه از دهنش میفتاد پامیشد دنبال پستونکش میگشت

یهویی نگییر گل
اول روز بهش نده
بعد کم کم شبا کمش کن

من سر پستونك و قيچي كردم سوراخ فايده نداره

من دو روزه با این روش ازش گرفتم امیدوارم جواب بده تا آخرش
دخترم فقط برای خواب پستونک میخوره الان دو روزه که برای خواب ظهرش بهش پستونک نمیدم بهش گفتم که جوجو پستونک رو برده داده به نی نی هایی که لازمش دارن
شبم جوجو رو با پستونکش میزارم تو تختش میگم جوجو پستونکت رو اورد کلی ذوق میکنه
حالا فعلا با این روش تا یه هفته پیش میرم بعدش کلا ازش میگیرم

سوال های مرتبط

مامان دونه انار مامان دونه انار ۱۳ ماهگی
ما از دیشب پروژه‌ی از پستونک گرفتن رو شروع کردیم، ولی به جبر زمانه!😅
فاطمه در عرض چند روز همه‌ی پستونک هاش رو گم کرد
دیشب هم آخریش رو
دیگه گفتم حالا که موقعیتش جور شده از پستونک بگیرمش🥲
تا الان نگرفتم چون داداشش هم پستونک میخوره، ولی به نظرم الان دیگه آمادگی‌ش رو داره
دیشب موقع خواب درخواست پستونک کرد، خودشم میدونست گم شده، هی میومد به من می‌گفت پاشو پستونک بده😅
منم گفتم گم شده و نیست، قبول نمی‌کرد، توی رختخواب یه مقدار بی‌قراری کرد، آخرش مثلا پاشدیم دنبال پستونک بگردیم، کل خونه رو چند دور رفتیم و اومدیم، بعدش گفت بغلش کنم، دوباره چند دور هم همونجور که بغلم بود دور خونه گشتیم🫠
براش کلی شعر خوندم، قصه گفتم، قصه‌ی پستونک کوچولویی که وقتی فاطمه به دنیا اومد پدر و مادرش اون رو فرستادن تا موقعی که فاطمه بزرگ میشه پیشش باشه، حالا دیگه فاطمه بزرگ شده و پستونک میخواد برگرده خونه شون😄
گفتم تو دیگه بزرگ شدی خانم شدی، پستونک مال نینی هاست، داداش کوچولو باید پستونک بخوره
آوردمش توی رختخواب از زبون عروسکش هم باهاش حرف زدم، ولی با همه‌ی اینا بازم قبول نمیکرد، خیلی سخت بود براش، کلی گریه کرد و بعدشم با من قهر کرد و رفت اون طرف خوابید🥲
خیلی شبیه از شیر گرفتن بود به نظرم...
صبح که بیدار شد حس میکردم انگار چند درجه بزرگتر شده🙂
انشاالله بقیه‌شم خوب پیش بره. اینم تجربه‌ی ما بود🌼

#تجربه
#پستونک
#ترک_پستونک