۱۳ پاسخ

من بخاطر این قضیه ایفون رو از برق کشیدم😑😂
هرکی بخواد بیاد خونمون زنگ‌ میزنه
همیشه هم قبل خواب گوشیمو پرواز میکنم😂😂
دیگ همه میدونن چون میگرن دارم خوابم خراب شه تا فرداش ناک اوتم🫠🫠

من وقتی ارغوان خوابه آیفون رو خاموش میکنم گوشیم هم میزارم رو سایلنت

ما ک موقع خواب ایفونو خاموش میکنیم گوشیمم میزارم سایلنت

گوشی رو بزار سایلنت آیفون هم از برق بکش من همیشه همین کار میکنم

حدداقل گوشیت میزاشتی سایلنت

وای منم بی خاب شم به شدت سر درد میشم

زیبااااا🩷

فک میکردم فقط منم بدخواب شم سردردمیگیرم.خداروشکر تنها نیستم 😁

شوهرت بیاد دعوارو بکن

😩😩😩من صبح از این دوتا زودتر بیدار شدم با میگرن یه چی خوردم قرص خوردم بخوابم دخترم بیدار شده با سوالاش مامان این چیه مامان اون چی میگه مامان فلان مامامامانننننن تهش داداششم بیدار شد التماس کردم یکم ساکت باش گوشی بگیر بازی کن تا من بخوابم سرم خوبشه تازه سوال راجب بازی شروع شد 🤦‍♀️

وای منم دو هفتس از سردرد میخام بمیرم به هیچ صراطی اروم نمیشم

من میخوابم ایفون که خاموشه همیشههه گوشیمم سایلنته یه وقتا میبینم ۲۰ تا میسکال دارم😂خواب واجب تره دختر من بیدار شه دیگ نمیخوابه منم خوابم کامل نباشه سگ میشم 👌

وای تو چقدر منی 😂😵‍💫😵‍💫

واای خیلی بد این جور مواقع کل روزش کوفت میشه🤪

سوال های مرتبط

مامان رادوین مامان رادوین ۳ سالگی
امروز صبح من وپسرک با صدای زنگ در از خواب پریدیم
اونموقعه روز منتظر کسی نبودم
بچه رو زدم زیر بغل سریع رفتم سمت ایفون ببینم کیه
تصویر کسی نبود گوشی رو برداشتم هرچی صدا زدم کسی نبود
فکر کردم واحد اشتباهی رو زده
خلاصه تا اومدیم روزمون رو شروع کنیم زنگ در بالا رو زدن
از چشمی در نگاه کردم مامانمو دیدم😍
کم پیش میاد بدون اطلاع بیاد ولی اومدنش برامون خالی از لطف نبود
بخصوص که من و پسرک روزامون یکم بخاطر کسالت پسرک تکراری شده بود مامانم از جراحی پسرم خبر نداره🫠
خلاصه بعد از خوردن صبحونه پسرک رو با مامان جونش تنها گذاشتم که باهمدیگه کیف کنن
منم رفتم سراغ آشپزخونه و دست به کار شدم یه قورمه سبزی خوشمزه بار گذاشتم با پلو زعفرونی😚
جاتون سبز چون با حوصله پختم عطر و رنگشم بهشتی بود🥹
خلاصه که حسابی به هر سه تامون خوش گذشت
عصر هم بابای پسرکوچولو اومد و مامانم معذب شد از موندن و اصرار کرد به رفتن پدر و پسر مادرمو بردن و یساعتی رو مهمون مامانم بودن
منم خونه ترکیده صبح تا غروب رو جمع و جور کردم
برای شام کوکو پختم
منتظر پدر و پسر بودم
وقتی اومدن شام رو کشیدم پسرک کلی استقبال کرد ولی باباش
گفت من رژیمم و شام نخورد🫤
و روز قشنگمو ریخت بهم یکم کلافه شدم چون عادت به رژیم نداره
بعد از جمع کردن بساط شام پاشد ناهار ظهر رو برای خودش گرم کرد🫡
منم خودمو زدم به ندیدن بعد از زدن پماد بچه
خوابوندمش خودمم نشستم سیرابی بازی کردم😎
درسته دلم شکست ولی بهش گفتم خدا رو شکر که رژیمی و من از این ببعد بفکر ناهار سرکارت نیستم چون غذای شرکت رو نمیخوره معمولا🙄
شما امروز چیکار کردین؟
جای من بودین چیکار میکردین؟
#انومالی فرزندپروری پوشک شیرخشک سونوگرافی بچه نی نی غربالگری
مامان برسام مامان برسام ۳ سالگی
مامان دیار مامان دیار ۲ سالگی
الان یهو یادم افتاد که ۴ ماهه دیگه تولد دیار جونم هست❤
برای تولد یک سالگی اش میخواستم یه تولد مفصل بگیرم با کلی مهمان ، یعنی در واقع میخواستم همه فامیل رو دعوت کنم که تعدادشون خیلی زیاد میشد در حد عروسی
که منصرف شدم
حالا تولد ۳ سالگی اش چون متوجه میشه دوست دارم براش خونه مامانم اینا یه تولد نسبتا مختصر بگیرم
ولی هر چی فکر میکنم که کی رو دعوت کنم هیچ کس رو نمیبینم دورم🙁
دیگه مثل قبلا با کسی ارتباط نداریم به جز مامانم اینا و داداش و زن داداشم‌
با مادرشوهرم اینا
که البته خواهرشوهرم هم یک ساله قهره

دوتا دختر خاله داشتم مثل خواهر بودیم واقعا ولی بعد از دوران بارداریم که من همش استراحت مطلق بودم و جایی نمیتونستم باهاشون برم دیگه رابطه مون مثل قبل نشد 😔
و من چقدر ناراحتم از این موضوع که این دوتا رو از دست دادم و راستش یه سری اخلاق های جدید هم ازشون دیدم که دیگه نمیتونم خودم رو قانع کنم که مثل قبل باشم باهاشون ولی اون دوتا رفیق جون جونی هم‌شدن در نبود من و الان همش با هم بیرونن..... حالا بماند که من چقدر غصه این رو میخورم
ولی واقعا من الان بخوام تولد بگیرم آخه به کی باید بگم بیاد 🤔

قبلا اینقدر رفت و آمد داشتیم که همیشه خونمون شلوغ شد

شما هم همینطورین؟؟
با بچه های یکی از عمه هام خیلی زیاد رفت و آمد داشتیم که اون هم بعد از فوت عمه ام الان حدودا ۴ ساله که دیگه خیلی کم‌شده رفت و آمدمون فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری شیرخشک نان نان نان دورهمی شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک نان نان نان نان نان نان نان نان نان نان دورهمی دورهمی دوری دورهمی دورهمی دورهمی