۱۴ پاسخ

خیلیم عالی خوش بگذره عزیزم

خدا قسمت کنه از این دوست شوهرا و خانمشو ،البته شوهرم اصلا این روابط براش تعریف نشده و اصلا دوس نداره ،خوش باشید

خیلیم عالی، ما از شانس نه دوستی داریم ،البته شوهرم خوشش نمیاد. فامیل هم که کاری نداریم ولی سایمون رو با تیر میزنن 😅😬تو حسرت این دورهمیام

ب نظرم همین الان اسپند دود کن که بهت قول میدم چون اینجا تعریف کردی و هزاران نفر میخونن چشم میخوری🤦🏻‍♀️😂

چقدر خوب ماکه هیچکسو نداریم نه شوهرم نه خودم

انشاالله همیشه خوش باشید 😍

خیلیم عالی عزیزم خوش بگذره بهتون🥰

چ عالی😍
حالا من اگ کارتون بذارم ک بخوابم دخترم عمرا بشینه ببینه میاد بیدارم میکنه مامااااان پاشووو😂

چقدر برات خوشحال شدم عزیز ،که بهت خوش گذشته با وجود کله پاچه😉😅
الهی همیشه خوش باشی جانم😍

خیلیم عالی😍انقد ازین دورهم بودنا دوسدارمممم

ما کتو این چند روز تو راه درمانگاه بودیم بخاطر این ویروس جدید
شوهرم بچم گرفت امروزم بچم دوباره بردم دکتر....

سک ماه خونه مامانم هستم بخاطر مریضی ک دارن ولی خب اینقدر بچم شلوغ هستش ک بیشتر کارا بابام. میکنه....
من اینقد حرص میخورم شوهرم آمده ک مارو ببره خونمون فعلا ک چون مرخصی داره هنوز مشهد هستیم

بسلامتی خوش بگذره بهتون 🥰😍
من خیلی پایه این روابط نیستم ولی بارم ب آدمش بستگی داره

خیلیم عالی خ.ش بگذره.من مگه تو خواب بببنم خانوادگی بریم تفریح یا گردش ساده شوهرم اصلا اهل این چیزا نیست سرکارر همش روزایی هم که خونس خسته اس

خوش باشی ماام با دوستا همسرم دور همی داریم. فقط بچت غذا میخوره وقتی دور همی جمعید؟

سوال های مرتبط

مامان نیکی مامان نیکی ۲ سالگی
مامانا خسته نباشید
تازه دراز کشیدم واقعا دممون گرم
من که ساعت ۹با دخترجان بیدار شدم صبحونه نخورده چشم باز نکرده یکم بازی کردیم تو پتوها و بالش ها بعد صبحانه خوردیم بدون چایی گفتم قهوه بخورم انرژیم بیشتر شه بعد رفتیم لباس رو شستیم البته تو ماشین تو این فاصله هم دخترو یکم کارتون دید همین که خشک شد رفتیم پشت بوم لباسا رو پهن کردیم یساعتم اونجا مشغول شدیم نمیذاشت بیایم پایین گفت بازی کنیم البته هوا ابری بود بعد اومدیم پایین گفتیم به فکر ناهار باشیم که دوستم زنگ زد که اونم یه پسر همسن دخترم داره آش درست کردم ببریم پارک بخوریم خلاصه که منم ازخدا خاسته رفتیم تا ساعت ۳ اینا بچه هام حسابی بازی کردن و اومدیم گفتم دخترم من خابم میاد تو رو نمی‌دونم 😬باهم خوابیدیم تا ۵بعد بیدار شدیم یکم بازی کردیم مشغول تمیز کردن خونه و بازم فکر شام که نه ایندفعه کسی زنگ نزد گفتم پیتزا باهم خمیر درست کردیم اینا این وسط همش سوالم داره دخترم😄تا ساعت شد ۸ونیم همسر آمد رو دخترو تحویل دادم من ادامه شام یکم فیلم دیگه الان رفت بخوابه پدر براش کتاب بخونه منم برم بخابونمش هووووف خستتتته نباشیددددد
شکر خدا شکر خدا ♥️🌱
مامان آرتام🧸🤎 مامان آرتام🧸🤎 ۲ سالگی
مامان رادوین مامان رادوین ۲ سالگی
امروز صبح من وپسرک با صدای زنگ در از خواب پریدیم
اونموقعه روز منتظر کسی نبودم
بچه رو زدم زیر بغل سریع رفتم سمت ایفون ببینم کیه
تصویر کسی نبود گوشی رو برداشتم هرچی صدا زدم کسی نبود
فکر کردم واحد اشتباهی رو زده
خلاصه تا اومدیم روزمون رو شروع کنیم زنگ در بالا رو زدن
از چشمی در نگاه کردم مامانمو دیدم😍
کم پیش میاد بدون اطلاع بیاد ولی اومدنش برامون خالی از لطف نبود
بخصوص که من و پسرک روزامون یکم بخاطر کسالت پسرک تکراری شده بود مامانم از جراحی پسرم خبر نداره🫠
خلاصه بعد از خوردن صبحونه پسرک رو با مامان جونش تنها گذاشتم که باهمدیگه کیف کنن
منم رفتم سراغ آشپزخونه و دست به کار شدم یه قورمه سبزی خوشمزه بار گذاشتم با پلو زعفرونی😚
جاتون سبز چون با حوصله پختم عطر و رنگشم بهشتی بود🥹
خلاصه که حسابی به هر سه تامون خوش گذشت
عصر هم بابای پسرکوچولو اومد و مامانم معذب شد از موندن و اصرار کرد به رفتن پدر و پسر مادرمو بردن و یساعتی رو مهمون مامانم بودن
منم خونه ترکیده صبح تا غروب رو جمع و جور کردم
برای شام کوکو پختم
منتظر پدر و پسر بودم
وقتی اومدن شام رو کشیدم پسرک کلی استقبال کرد ولی باباش
گفت من رژیمم و شام نخورد🫤
و روز قشنگمو ریخت بهم یکم کلافه شدم چون عادت به رژیم نداره
بعد از جمع کردن بساط شام پاشد ناهار ظهر رو برای خودش گرم کرد🫡
منم خودمو زدم به ندیدن بعد از زدن پماد بچه
خوابوندمش خودمم نشستم سیرابی بازی کردم😎
درسته دلم شکست ولی بهش گفتم خدا رو شکر که رژیمی و من از این ببعد بفکر ناهار سرکارت نیستم چون غذای شرکت رو نمیخوره معمولا🙄
شما امروز چیکار کردین؟
جای من بودین چیکار میکردین؟
#انومالی فرزندپروری پوشک شیرخشک سونوگرافی بچه نی نی غربالگری
مامان رادوین مامان رادوین ۲ سالگی
چندوقته پسرک شروع کرده به خواب دیدن و مرز بین واقعیت و خواب رو هنوز نمیدونه🥹
مثلا یهوچشمش رو باز میکنه میگه مامان چرا دلفین اسباب بازیمو شکوندی؟ یا مامان از اون کیکای شکلاتی دوباره میخام🫠
خلاصه که گاهی داستان دارم و مرتب بهش یاداورمیشم که اون خواب بوده و واقعی نبوده
خلاصه این همه گفتم تا بگم صبح پسرکوچولو بیدار شد صدا زد مااااماان کیکمو برام بیار(با حالت گریه)
فهمیدم داستان چیه رفتم کنارش بغلش کردم و بهش گفتم که خواب دیده برگشت گفت مامان من خواب ندیدم گرسنمه کیک میخام😚🥹😅
پاشدیم صبحونه خوردیم و ازم قول گرفت که امروز باهم کیک بپزیم😎
طبق معمول هر روز من رفتم تو اشپزخونه و پسرک یساعتی رو کارتون میبینه
که زنگ خونه رو زدن رفتم سمت ایفون پیک اسنپ بود🤔
گفت خانوم در رو باز کنید سفارشتون رو اوردم
من گفتم من چیزی سفارش ندادم
گفت مگه شما خانم فلانی نیستین؟
خلاصه گفت من توی اسانسور میذارم شما از اسانسور بردارید لطفا
رفتم سمت اسانسور
وبا یه جعبه کوچولو که توش چندتا رولت بود مواجه شدم🥹😢
و بللللله فهمیدم مامانم واسه پسرک فرستاده
و یه تله پاتی فوق العاده بین پسرک و مامان بزرگش
اتفاق افتاده بود🥹❤️

پی نوشت:عکس بی ربط به متن


#فرزندپروری شیرخشک پوشک