۱۹ پاسخ

عزیزم اصلا خودتو بابت این موضوع سرزنش نکن، الان تقریبا بیشتر مردم تو همچین شرایطین

عزیزم تنها نیستی الان اکثر جامعه همینن

بچه ها بیایید همه دعا کنیم این گرونی ها تموم بشه الهی آمین ان شالله خدا قبول میکنه چون هم حامله ایم هم مریض هستيم

من امروز رفتم برای تودلیم وسایل ضروری بخرم نتونستم گفتم شنبه برم که همه باز باشن ببینم کدوم ارزون تر میده ۸ سال پیش برای بچه اولم رفتم یکجا از یک مغازه بدون هیچ پرس وجویی تا دو سه سالگی بچم همه چیز خریدم الان فقط قیمت پرسیدم چقدر سخته پولمون بی اعتبار شده حقوق ها کم وسایل گرون

💔💔💔🥲

هیییییی تازه تازه دارم این‌فکر هارو از سرم بیرون میکنم که اهمیت ندم چون افسرده شده بودم هممون تو یه شرایط هستیم

عزیزم هرچقدر هم پولدار باشی باز هم یه سری چیزها هست که میگی کاش پول داشتم میخریدمش
انسان هیچوقت راضی نیست
سعی کن از چیزهایی که داری لذت ببری و به خودت سخت نگیری

دقیقا منم بیشتر وقتا به همین فک میکنم
حتی بعضی اوقات میگم کاش خدا زمانی بهمون نینی می‌داد ک میتونستم همه چیزو براش فراهم کنم 🥲

اگه شده خودم لباس کهنه بپوشم میپوشم ولی نمیزارم بچم حسرت بکشه

خداروشکر میریدبیرون ومغازه هارو نگاه میکنین
من که سرکلاژم واستراحت داده دکتر اصلا بیرونم نمیتونم برم

همه تو همین شرایطیم☹️

عزیزم🥺

ولی خانوما من الان دلم پوشیدن لباسی که دوست دارمو میخاد بعدا هزار تا هم از اون لباسو بدن به چشم نمیاد همینجوری که تو بچگی دلم عروسک میخاستو الان به چشمم نمیاد

عزیزم الان همه شرایطشون سخت شده رفته رفته انگار داره بدتر هم میشه امیدوارم به مرحله ای تو زندگی برسیم که دیگه هیچی به دلمون نمونه

عزیزم ماشالا الان قیمتا جوری نیست که ادم بتونه بدونه فک‌کردن خرید کنه همه مثل شمان

منم همچین آدمی نیستم ، ولی بعضی ها این جوری اند

انشالله همه برسن به اون روزا عزیزم 🥺
کسی چه میدونم شاید فردا ، روز رسیدن ما باشه❤️☘️

منم میگم ولی حیف که نیست

دقیقا ❤️

سوال های مرتبط

مامان گل پسرام 😍 مامان گل پسرام 😍 هفته سی‌وهفتم بارداری
بچها یه راهنمایی و نظر
چون من واقعا میخوام تصمیم جدی و قطعی بگیرم من موندم سر دوراهی بزرگ یه فکرم اینه که بعد اینکه پسرم دنیا اومد بعد از اینکه یکم از آب و گل در اومد برم لیفت و اینا انجام بدم چون دیگه ۳تا پسر آوردم البته پسر بزرگم پیش باباشه یعنی شوهر سابقم این یکی هم که چند ماهدیگه ۵سالش میشه بچم دنیا میاد بذارم ۱سال شیر بخوره بعد برم آی وی اف کنم یه دختر هم بیارم بعدا به خودم برسم لطفا درست راهنمایی کنیدا چون هم خودم هم شوهرم عاشق دختریم این یکی هم قصد آوردنشو نداشتیم اما خب شد اما الان هم عاشقشم لحظه شماری میکنم دنیا بیاد زود ببینمش😍 هرچند که میدونم شرایط زیاد هم خوب نیست اما اینم میدونم چند سال دیگه اگه نیارم پشیمون میشم فقط اگه بیارم مجبورم یه چند سال لیفت و این چیزا رو عقب بندازم منم ۳۲ سالمه اگه سنم بره بالا هم دیگه حوصله ندارم بعدا بخوام بیارم من خودم میگم بیارم تا ۴۰ دیگه بعدش به خودم برسم از یه طرف هم شکمم دیه خیلی پوستش شل شده میگم بیخیال برم شکمم رو لیفت کنم واقعا موندم چیکار کنم
مامان دایان🩵 مامان دایان🩵 روزهای ابتدایی تولد
گاهی یه حس عجیب دارم نمیدونم شماهم اینجوری میشین یا نه؟ چندشبه دارم بعده به دنیا اومدن پسرمو تصور میکنم پر از شوق و اشتیاق میشم.از اینکه به هفته ۳۰ رسیدم و روزای انتظارم واسه دیدنش داره کمتر‌ میشه خیلی خیلی خوشحالم.جوری شدم که دیگه از زایمان به اندازه قبل نمیترسم چون میگم در عوض پسرمو میبینم و بغل میکنم.حس میکنم وقتی ببینمش زار زار گریه میکنم.نمیدونم بخاطر هفتمه و هورمونام یا چی ولی پر از حس اشتیاقم و دیگه نمیتونم این دوماهو تحمل کنم و میدونم با این حس،بارداریم سخت و دیر میگذره،انقدر منتظرم که هر یه روز به اندازه چندماه واسم میگذره...کاش بتونم خودمو به بیخیالی بزنم تا روزشماری و لحظه شماری نکنم.دلتنگ و به اشتیاق یه موجودی ام که تا حالا ندیدمش و این خیلی عجیبه برام.😫🩵همش با خودم میگم میخوام زودتر بغلش کنم بعد یهو میگم نه خدایا منظورم این نیست که زایمان زودرس داشته باشم خدای نکرده،همون سر وقتش بیاد.خلاصه که چندروزه حالوهوام خیلی عجیبه.واسه اینکه روزام‌ بگذره بهونه گیر شدم
مامان بی اعصاب مامان بی اعصاب هفته سی‌وسوم بارداری
بچه ها میشه وقت بزارید بخونید و بدون سرزنش و شماتت کمکم کنین بفهمم با خودم چند چندم؟ من نمیدونم آیا ادم همیشه طلبکاریم یا شرایطی که توش قرار گرفتم حساسیتم رو زیاد کرده...یه بچه ده ماهه دارم و شیش ماهه باردارم همسرم شهر دیگه ای کار میکنه از موقعی که یچه ام دنیا اومد منتقل شد دقیقا روزایی که اوج نیازم بود همراهم باشه...تو این مدت از خانواده ها کمک گرفتم ولی حالا کم کم خودشونو کشیدن کنار با خودم میگم بلاخره وظیفه اونا نیست اما ای کاش درکم میکردن که خودمم دلم نمیخواد تو زحمت بندازمشون دیگه اونا با کش و قوس اومدن قیافه هاشون و یه سری حرفا معذب ترم نکنن، خیلی جاها از قصد با اینکه سختم بود طلب کمک نکردم و نمیکنم و فشار زیادی تحمل میکنم با درد و کوفتگی به شب میرسونم، بعد از طرف دیگه نگاه میکنم خواهرشوهرم بچه اولشو بارداره اومده کنار خانوادش از همون اول، انقد هواشو دارن جوری که یه بار خواستم برم خرید برای خونم ازشون درخواست کردم یکی بچمو نگه داره دستشون بند بود گفتم فلانی چی نمیتونه نگهش داره یه ساعت برم و بیام گفتن نه، هرچی میشه میگه نمیتونم برا یه سردرد میبرنش بیمارستان اونوقت من چار روز تو تب سوختم یکی‌نیومد به من سر بزنه حالم چطوره... :)💔اگه شرایطش بود فورا میرفتم شهر شوهرم... دیشب به مامانم گفتم چرا به داداشم زنگ زدم منو ببره تا بازار خرید کنم نزاشتی؟ گفت چون میبریش بعد میره ولگردی میکنه نمیاد خونه الویت با این بود که جلو اونو بگیرم، گفتم اون همیشه بیرونه فقط دیوار من کوتاهه برم دستم سنگین باشه بلایی سرم بیاد مهم نیست؟ دعوامون شد پا شد از خونم رفت بیرون باهاش قهر کردم دیوانه شدم ازین وضعیت ای کاش احتیاج به کمک هیچکس نداشتم... بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری