۵ پاسخ

ما تصمیم به بچه دار شدن کردیم مامانمون چه گناهی کرده تو این سن سالشون بیان بچه بزرگ کنن یکم انتظارت کم خودت قوی کن فک نکن تو فقط مشکلات داری بچت نمیزاره غذا بخوری همه بچه ها همینن من شده اصلا ناهار نخوردم مستقیم شام یا آنقدر دستشویی داشتم که بچه وانمیستاد یه قطره ریخته همه مامانا همینه الکی نمیگن بهشت زیر پایی مادران است که

عزیزم همه همین مامان منم بعد ده روز رفت تو اون ده ده روز کارا همه با مامانم بود حتی بچه گربه میکرد مامانم آروم میکرد وقتی رفت صبحانه حتی شده یک ظهر می‌خوردم الان کم‌کم عادت کردم یاد گرفتم چجوری لباس عوض کنم کارا خونه برسم من غذا می‌خوام درست کنم صد بار میام تو حال جایی بچه باز میام تو آشپزخونه اولا گریه های بیش از حد بچت یعنی دل درد داره یا ببر دکتر یا دارو بگیر بهش آروم بشه پستونک بده ببین آروم میشه یا نه گهواره یا رو‌پا بزار تکون بده آروم بشه که بخوابه

منم همینم عزیزم مامانم ۵ روز موند بعدش رفت دیگه نه زنگی نه پیامی هیچی به هیچی اینجوری واقعا حس کردم از سر اجبار همون چند روزم مونده خدا هیشکی رو سربار کسی نکنه

تو خانواده داری ولی من مادرم فوت شده پدرم ازدواج مجدد کرده و هیچ رفت امدی نداریم🥺نامادریم خیلی اذیتم کرد

خلاصه جیگرم کبابه روزای سختیرو سپری کردن و‌دارم‌. میکنم خودمم خیلی گریه کردم خودمو خالی کردم و 😔😔

سوال های مرتبط

مامان ❤️ آراد جانم ❤️ مامان ❤️ آراد جانم ❤️ ۷ ماهگی
تجربه سزارین
پارت ۸
از ریکاوری اومدم خواهرشوهر و شوهرم اومدن ولی همونان دلگیر بودم محل ندادم بهشون😐💔
دلم پیش بچم بود که هنوز ندیده بودم
رفتم تو بخش شوهرم عکسشو نشون داد شبیه هیچ کس نبود دخترم سبزه و پرمو این خیلی بور و سفید یه جوری شدم
بهش نمیخورد بچه من باشه قیافش 😑
خلاصه که پاهام و نمیتونستم تکون بدم و همچنان درد نداشتم خواهر شوهرم پیشم بود
دیدم همه مادراشون میان قربون صدقه و کلی گل و کادو رو تختشون
دبگ اونحا بازم گریه کردم 😔
تازه من خودم زنگ زدم به مامانم که زاییدم
اونم عوض تبریک دعوام کرد چرا رفتی سز😑
عصر شد و مامانم اومد تصورش این بود که دارم درد نیکشم دید نه من خیلی اوکیم
دیگ مامانم موند پیشم گف منو بابات خیلی ناراختیم رفتی سزارین شذی دردات از لین به بعده
منم هی منتظر درد حالا بس چرا شروع نمیشه خدایا
خلاصه هیچی دیگ تا شب انکار نه انکار بعد یهو یه سوزش هایی لومد سراغم
الکی گفتم درد دارم بیحسی لطفا🤣🤣
اینم بگم قبلش چند بار اومدن برای شیاف گفتم درد ندارم
اوردن مسکن زذن دیگ همون سوزش های کم هم رفت
باز چند ساعت دیگ منتظردرد شدم خبری نشد
حالا تو دل خودم خوش حال که سزارین همینه واقعا 🤭
چون خیلیا میگفتن بی حسی که رفت دردامون اومد ولی برا من اینحور نبود اصلا