ما تصمیم به بچه دار شدن کردیم مامانمون چه گناهی کرده تو این سن سالشون بیان بچه بزرگ کنن یکم انتظارت کم خودت قوی کن فک نکن تو فقط مشکلات داری بچت نمیزاره غذا بخوری همه بچه ها همینن من شده اصلا ناهار نخوردم مستقیم شام یا آنقدر دستشویی داشتم که بچه وانمیستاد یه قطره ریخته همه مامانا همینه الکی نمیگن بهشت زیر پایی مادران است که
عزیزم همه همین مامان منم بعد ده روز رفت تو اون ده ده روز کارا همه با مامانم بود حتی بچه گربه میکرد مامانم آروم میکرد وقتی رفت صبحانه حتی شده یک ظهر میخوردم الان کمکم عادت کردم یاد گرفتم چجوری لباس عوض کنم کارا خونه برسم من غذا میخوام درست کنم صد بار میام تو حال جایی بچه باز میام تو آشپزخونه اولا گریه های بیش از حد بچت یعنی دل درد داره یا ببر دکتر یا دارو بگیر بهش آروم بشه پستونک بده ببین آروم میشه یا نه گهواره یا روپا بزار تکون بده آروم بشه که بخوابه
منم همینم عزیزم مامانم ۵ روز موند بعدش رفت دیگه نه زنگی نه پیامی هیچی به هیچی اینجوری واقعا حس کردم از سر اجبار همون چند روزم مونده خدا هیشکی رو سربار کسی نکنه
تو خانواده داری ولی من مادرم فوت شده پدرم ازدواج مجدد کرده و هیچ رفت امدی نداریم🥺نامادریم خیلی اذیتم کرد
خلاصه جیگرم کبابه روزای سختیرو سپری کردن ودارم. میکنم خودمم خیلی گریه کردم خودمو خالی کردم و 😔😔
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.