تجربه زایمان طبیعی(پارت دوم)
متخصصم بهم گفت چون شکمت اومده پایین من نمیتونم ریسک کنم چون شاید لازم بشه سزارین کنم گفت هفته ی ۳۸ و پنج روز برم بیمارستان بستری بشم و بهم نامه داد
منم فقط دو جلسه دیگه فرصت داشتم که ورزشای لگنیمو ادامه بدم
توی اون مدتی که فرصت داشتم پیاده روی کردم ، و توی خونه ورزشامو ادامه دادم
روزای اخر تا یه کوچولو دردای پریودی میگرفتم اسکات میزدم، پا مرغی میرفتم ،من اصلا تا اونموقع دردی نداشتم البته تحمل دردمم بالاست
خلاصه روز بیمارستان ساعت ۷ رفتم و تا کارای بستریم انجام بشه ساعت ۸ اینا رفتم توی اتاقم ،بیمارستان تخت جمشید بودم
به محض بستری معاینه کردن ۲ سانت بودم،یه ماما بهم دادن از خود بیمارستان که با متخصصم در ارتباط بود بهش گفته بودن معاینه تحریکی کنه که شدم ۳سانت
بهم سرم فشار زدن کم کم دردام شروع شد و قابل تحمل بود ارامش قبل از طوفان🫠
یه توپ بزرگ بهم داد گفت هروقت دردات زیاد شد روش بشین بپر وقتیم درد نداشتی حالت چرخش با لگن روش برو که خیلی کمک کننده بود

۱ پاسخ

قبل اینکه دکترت معاینه کنه کلا درد نداشتی ؟

سوال های مرتبط

مامان لپ گلی مامان لپ گلی ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۱
شده بودم ۳۹ هفته و ۶ روز و نه دردی داشتم و نه ترشحی هیچی به هیچی ، قرار بود روز دهم اسفند برم دکتر قبلش باید سونوگرافی میرفتم ، رفتم سونو گفت کوچولوت تنبل تشریف داره آب دورش هم کم شده باید بستری بشی با آمپول فشار زایمان کنی ،
رفتم طبقه بالا پیش دکترم اونم گفت برو کاراتو بکن تا عصر برو بیمارستان که بستری بشی، بهش گفتم فردا برم گفت نه چه کاریه برو تا عصر ، معاینه تحریکی کرد یه سانت بودم البته دهانه رحمم نرم بود ، رفتم خونه یه دوش گرفتم و وسایل رو برداشتم با همسرم و مامان بابام رفتیم بیمارستان ، گوشیم رو تحویل دادم و ان اس تی گرفتن و فشار ،فشارم بالا بود دهانه رحمم هم دو سانت بود ، لباسام رو عوض کردم و بستری شدم چون فشارم بالا بود آمپول فشار رو یه دفعه بهم تزریق نکردن و یکسری آزمایش انجام دادن چون گفتن احتمال داره سزارین بشی بخاطر فشارت ، دیگه آروم شدم و کم کم آمپول فشار رو به سرم تزریق کردن و کم کم شروع کرد به شروع درد ها، از ساعت ۴ عصر رفتم اما از ساعت هفت و نیم دردا هر نیم ساعت شروع شد ، شام آوردن و در حد دو قاشق حلیم خوردم و شروع حالت تهوع هام شد ، یکی از خدمه بیمارستان بود همش بهم میگفت این حال یعنی خیلی خوبه روندت اما وقتی معاینه شدم فقط سه سانت بودم ، حتی آب هم نمی‌تونستم بخورم ، یکی از ماماها بود خیلی معاینه اش خوب بود بهش گفتم اگر میشه شما منو فقط معاینه کن گفت باشه ، برای ماما همراه هم بهش گفتم گفت اگر بخوای خودم میتونم بشم که گفتم ازخدامه ، دردا کم کم شروع شده بود و من همش توی حالت خواب بودم بخاطر مورفین هایی که بهم تزریق میکردن ، فقط وقتی درد داشتم بهم یاد داد که روی تخت حالت درازکش پروانه بزنم که واقعاً جواب بود توی اوج دردام ،
مامان کایلین 💝 مامان کایلین 💝 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
تو‌دو بخش میزارم چون طولانیه و پرچالش
دقیق ۳۹ هفته و ۵ روز بودم و هیچ درد و علایمی نداشتم. رفتم دکترم گفت فشارت بالاست و باید زودتر بستری بشی چون از ۱۳ هفته متیل دوپا میخوردم. روز چهارشنبه ۱۱ تیرماه رفتم بیمارستان و بستری شدم. معاینه کردن و دوسانت باز بودم بدون هیچ علایمی چون پیاده روی زیاد داشتم. ساعت ۸ شب بهم امپول فشار زدن و ساعت ۱۱ شب کم کم درد پریودی اومد سراغم . همش ایت الکرسی و صلوات میفرستادم که خدایا کمکم کن. اولش قابل تحمل بود و با مامانمم گرم صحبت بودم تا ساعت ۱ دردام بیشتر و ببشتر میشد و فاصله دردا خیلی کم وکم میشد. این وسط هم هی معاینه پشت معاینه که متنفرم ازش. ساعت ۲ بود که تحملم تموم شد و هی میخواستم با تنفس کنترل کنم ولی نمیشد چون دردا وحشتناک بود. دکترم گفت ۴ سانتی برو تو وان اب گرم و کمرو شکمت رو ماساژ بده و اینکارو کردم دردام کنترل میشد .باز رفتم معاینه و ورزش با توپ و اب داغ که دردا بیشتر و بیشتر میشد طوری که صدام کل سالن رو پرمیکرد و با مشت میکوبیدم به تخت و میز حتی تو سرمم میزدم نخندین چون سخته. ساعت ۴ بود و من ۸ سانت بودم و زور پشت زور . ادامه کامنت ها
مامان آوین🍒 مامان آوین🍒 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی
پارت یک
من درد زیادی نداشتم فقط کمردردای نا منظم و کم ۳۸ هفته و ۵ روز ک بودم احساس کاهش حرکت داشتم رفتم بیمارستان معاینه شدم ۲ سانت بودم
گفتم که میخوام برم یه بیمارستان دیگه زایمان کنم رضایت شخصی دادم و رفتم بیمارستان البرز کرج
اونجا معاینم کرد و گفت دو سانتی میتونستی درداتو تو خونه بکشی ولی چون راهت دوره دیگه بستریت میکنم
بستری شدم ۹ شب بهم دستگاه وصل کردن واسه ضربان قلب و انقباض بچه
هیچ دردی نداشتم
بهم سرمی که داخلش امپول فشار بود زدن که قطره هاش خیلی کند کند میومد
کم کم سرعتشو میبرد بالا
اینم بگم که من در هفته ۴/۵ بار پیاده روی یه ساعته داشتم این اخرا رابطه بدون جلوگیری ۳ شب اخر هم شیاف گل مغربی میذاشتم
خلاصه که هر نیم ساعت معاینه میشدم که تو همین معاینه ها وقتی۵ سانت بودم کیسه آبم پاره شد
تا ۶ سانت که بودم دردام قابل تحمل بود داد نمیزدم هر یه ساعت میرفتم سرویس پاهامو کمرمو با اب گرم میشستم بهم تسکین میداد
مامان دلانا❤ مامان دلانا❤ ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت یک

اول از همه اینو بگم که تجربه ها، بدن ها و روحیات انسان ها متفاوته و کلی عوامل دیگه  تو این مسیر میتونه زایمان های مارو راحت تر یا سخت تر کنه مثل همراه ها، بیمارستان ، دکتر، وزن بچه ، آمادگی جسمانی ما و و و...

من خودم سعی کردم همیشه این مسئلرو یادم نگهدارم و خودمو با کسی مقایسه نکنم

من طبق نظر دکترم روز اول هفته ی چهل و یک بارداری قرار شد   بستری و با آمپول فشار زایمان کنم چون نه دردی داشتم نه انقباضی و کاملا شرایطم اوکی بود و دهانه ی رحمم از هفته ی ۳۸ یک سانت بود،
دهم اردیبهشت صبح  ساعت شش من رفتم بیمارستان و تا کارهای اولیه و بستری انجام بشه  نهایتا هفت تو اتاق بودم  بعد از معاینه  برام صبحانه آوردن با شربت زعفران و امپول فشار رو کم کم تزریق کردم  اوایل دردها  مثل درد پریودی بود و قابل تحمل تقریبا ساعت ۱۰ اینا بود که دردهام بیشتر شده بود دکترم و ماما تن تن بهم سر میزدن (من ماما همراه نداشتم چون بیمارستان بهمن اجازه نمیده و تمام مدت یه ماما کارهامو انجام میداد مثل معاینه، ورزش هام، سرم ها و..)  ماما بهم توپ ورزشی بزرگ داد و بهم گفت وقتی درد داشتم  روش بپرم و وقتی نداشتم روش بچرخم  همون تایم ها بود که  دکترم معاینه کرد و گفت حدودا ۴ سانت شدم و کیسه آبمو پاره کرد (درد خاصی نداشت) .
مامان .....👶.... مامان .....👶.... ۱۰ ماهگی
سلام خانوما اومدم تجربه زایمان طبیعی ام رو بگم با اینکه اصلا از لحاظ بدنی اماده نبودم چون قرار بود سزارین اختیاری بشم از ۸ ماهگی نظرم برگشت دکتر معاینه کرد گفت لگنت خوبه منم دیگه کم کم شروع کردم پیاده روی نیم ساعت و یکی دوهفته اخرم ورزش لگنی یه جلسم باشگاه رفتم خلاصه رفته بودم توی ۳۹ هفته هر روز ورزش لگنی پیاده روی معاینه معمولی که شدم ۱سانتو نیم بودم یه هفته از معاینه گذشت چرا من هیچ دردی ندارم همش میگفتم نکنه تا ۴۱ ۴۲ بمونه گفتم باید برم معاینه تحریکی بشم بلکه باز تر بشه برای مطب نوبت گرفتم دقیقا همون روزم کلی توخونه تمرین لگنی کردم احساس فشار به واژن و لگنم داشتم دوش ابگرم گرفتم رفتم مطب گفتم برم دستشویی قبل معاینه همین که رفتم دستشویی توی دستشویی کیسه ابم پاره شد افتضاح سریع اومدم گفتم کیسم پاره هرچی داشتن دادن که اب نریزه توی مطب دراز کشیدم روی تخت کلی معاینه کرد ۵ ۴ بار با همون کیسه اب پاره ماما بهم گفت پاشو اسکات بزن تا شوهرت بیاد دنبالت برو خونه دوش بگیر بعد بیا بیمارستان منم نگران بودم گفتم نه مستقیم میرم بیمارستان رفتم بیمارستان ساعت ۷ کم کم دردام شروع شد ماما خصوصی داشتم اومد