۱۷ پاسخ

ضعف نشون نده. هروقت میگه ميندازمت بیرون بگو من ولت میکنم میرم. بچه رو هم میبره حرص نخور. بعدشم هیچ غلطی نمیتونه بکنه فقط میخواد تورو اذیت کنه. اینقدم ضعیف نباش چرا اعتماد بنفس نداری فکر میکنی اونا بهت می‌خندن.

ببخشید ولی چقدر پرو و‌ چقدر وقیح، یعنی چی می اندازنت بیرون، این بچه ننه ها چرا اصلا ازدواج میکنن

غلط کرده بخواد بندازتت بیرون برو ازش شکایت کن .بچت پیش خودت میمونه هیچ غلطی نمیتونه بکنه باید نفقه هم بده

ایکاش شوهرت و خونواده اش میفتادن دست من پدرشون رو در میاوردم ..

متاسفم براش خدا بزنه پس کله ش ک ب خودش بیاد من شوهرم سر من با مامانش قهره 🙃چقد ادم باید احمق باشه ک بفهمه تنها کسی ک اون رو بخاطر خودش میخاد فقط تویی بس😏

آخ عزیزم بگردمت😭

باریکلا ب شوهرت دیگه چی مگه شهر هرته ک بیرونت کنه

حق داری عزیزم.....😔
مشکلتون چیه؟بهتر نیس برای بهتر شدن رابطه تون با ی مشاور حرف بزنی؟!
روبیکا داری عزیزم؟
من میتونم بهت ایدی یه مشاور کار بلد بدم ک از تو خونه با گوشی بهت مشاوره بده

شوهر تو هنوز عقلش سر جاش نیومده؟

واقعا میگه میندازمت بیرون؟خب چرا موندی کسیو نداری؟

حالا خودش هیچی ولی خاک توسر خواهراش که انقدر بیشعورن که با همچنس خودشون اینجوری میکنن

یعنی چی میندازمت بیرون بگو اخه بیشعور من لباس یا کفشم بندازیم دور خجالت بکش وای اعصابم بهم ریخت اه

توام با بچه برو خونه مامانت آدم حسابش نکن بزن بیرون آدم حسابش نکن کلا مثل خودش رفتار کن یجوری رفتار کن نفهمه ناراحتی

اینکه برای بچه اجازه نگیره اشکال نداره . چون بچه اونم هس . ولی اینکه تو رو تحقیر میکنه باید جواب بدی

حق داری دیوونه نیستی

هعی هعی چه شوهر بی فکری

😔😔😔😔

سوال های مرتبط

مامان آراد 🧸
امیرعلی مامان آراد 🧸 امیرعلی ۱۵ ماهگی
من سر پسر بزرگم خیلی حساسم .چیزیش میشه قلبم انگار داره کنده میشه. میریم خونه پدرشوهرم با بچه برادر شوهرم باری میکنه اون بزرگتره یه کارایی میکنه حرص پسر منو در میاره اون ۸ سالشه پسر من چهارسالشه. مثلا یه دونه اسباب بازی پسرونه با خودش میاره اصلا به بچه من نمیده هی میبره جلوش ولی خودش با وسیله بچه من بازی میکنه خرابم میکنه یکبارم گفتم با هم بازی کنین گفت من رو وسایلم حساسم گفتم اگه تو نمیدی برا امیرعلیم برندار. ولی همچنان کار خودشو میکنه کلا تو همه چی یه کاری میکنه حرص بچم در بیاد پسر منم خیلی دوسش داره هر چی میگم خودت بازی کن گوش نمیده .تو جمع هی بچمو ضایع میکنه .با اینکه بچست ولی خیلی رو مخه. قایمکی میبره میزنتش پسر منم بهش برمیگردونه . میاد میگه زنعمو امیرعلی منو زد یه وقتایی پسر من از دستش عصبانی میشه داد میزنه مادرشوهر پدرشوهرم میان بچه منو دعوا میکنن به اون هیچی نمیگن چون دختره خودشونم دختر ندارن . همش سر پسر من داد میزنن هزار بارم قاطع بهشون گفتم بچه رو دعوا نکنین ولی به هیچ جاشون نمیگیرن یه بار پسرمو ترسوندن شب تو جاش جیش کرد با اینکه اصلا تا حالا خودشو خیس نکرده بود نمیدونم دیگه چجوری رفتار کنم باهاشون شوهرمم هیچی نمیگه بهشون میگه تو خیلی حساسی .بخدا اگه کاری کنه ببینم اشتباهه خودم دعواش میکنم اینجوری هم نیست که هر کاری کنه من چیزی نگم خودم خونه تو تنهایی تنبیهش میکنم
فرزندپروری پوشک شیرخشک رفلاکس کولیک
مامان ایهان و ایلین😘 مامان ایهان و ایلین😘 ۱۴ ماهگی
خیلی حالم خرابه پسرم شیش سالشه خیلی شرهه دوست داره بره همش بیرون تو خونه بند نمیکنه آک هم بمونه لج کاری باهام می‌کنه دخترم یکسالشه بی آرومی می‌کنه هی این ور می‌ره اون ور می‌ره باید بگیرمش یا ب تلویزیون نخوره یا تو آینه نره همش نق نق می‌کنه گریه می‌کنه شوهرمم همش روزتا شب سرکارهه خانواده ام اصلا دلسوز م نیستن مادرم ی کمکی بهم تو زندکیم نداد همش میگه منم شما بچه بودین بدون کمکی بزرگ کردم تو هم بچه هات بزرگ کن خواهرم از روزی عقد بسته ایقد باهام دشمن شده ک میگه دلم نمیخواه اصلا ببینمت ن تفریح دارم ن گردش همش تو خونه ام از روزی عروس شدم ب جای ک بیرون ببینم همش خونه دیدم بچه هام همش مریض هستن حس میکنم واقعا ب ی روانشناس احتیاج دارم اصلا حال روحی ام خوب نیست پرخاشگر شدم وسواس دارم شدید زود عصبی میشم کنار مادر شوهرم اینا زندگی میکنم دوست دارم برم ی جا بتونم ایقد جیغ بزنم خودم خالی کنم خیلی حالم بده کسی مثل من اینجور بوده ولی آرزوم اینه هیچکی مثل من همچین حال بدی رو تجربه نکرده باشه واقعا سخته افسردگی گرفتم از بس تو خونه موندم بچه داری شما بگین چکار کنم
مامان Deniz janam مامان Deniz janam ۱۱ ماهگی
مامانا یه سوال
دختر من چند روزه به شدت بغلی شده یعنی حتی جلومم نمیشینه فقط رو پام، وقتایی که باباش نیست همش آویزونمه و گریه میکنه که حتی منو زمین نذار مثل آدمی که از چیزی میترسه جیغ میزنه لباسامو میکشه که منو زمین نذار،. یعنی واقعا خستم کرده باباشم باشه یه کم میره بغلش بقیش دوباره آویزونه منه ، کلا میگه رو مبلم میشینه من بغلت باشم، بغل هم که هست باز نق میزنه حوصلش سر میره یعنی دستشویی هم میخوام برم باید ببرمش نبرم کلی گریه میکنه حتی در هم باز بذارم باز نمیمونه، قبلا خیلی کمتر بود این موضوع میگفت پیشم باش اما الان میگه من رو پات باشم کلا ، یه مسافرت رفتیم هفته ی پیش نمیدونم اونجا چون زیاد بغل بوده اینجوری شده یا ترسیده از چیزی، یعنی دیوونه ام کرده نه اینکه به من وابسته باشه ها، اگر مادرشوهرمو ببینه کلا آویزونه اونه بغل منم نمیاد جیغ میزنه منو زمین نذار، مادرشوهرمو هفته ای یکی دوبار میبینه اونم دو سه ساعت الباقیش آویزونه منه دیگه کلافه ام واقعا به هیچ کاریم نمیرسم ، چیکار کنم به نظرتون؟ شما کسی این تجربه رو داشته؟؟
بارداری، اسهال، پوشک
مامان علی اصغر وتودلی مامان علی اصغر وتودلی ۱ سالگی
مامانا اون سریع داخل تاپیک قبلی گفتم دختر طبقه بالا خیلی میاد پایین نمیزار درست بچه ام بخوابه همش تو سرمه چند روز پیش اومد خونمون با مامانش هی علی اصغر اذیت میکرد بچه ام میرفت سمت ماشینش میرفت هولش میداد خودش سوار میشد هر اسباب بازی ک علی اغر میگرفت اونم میگرفتش بعد علی اصغر هی گریه میکرد دختر خودش ۳ سالشه هی میگه من میخام علی اصغر بغل کنم من دیکه اعصابم خراب شد داد زدم گفتم الان بچه ام میندازی مامان هم هی نگاش میکرد کاری باهاش نداشت من بهش گفتم دیکه نیای پیش پسرم اذیتش میکنیاز اون روز مامانش قهر کرده گفتم بدرک ک قهر ببخشید بچه ام انداخت خدایی نکرده بالایی سرش انداخت خوبه اون سری هم بزوز بغلش کرد زورشو نداشت افتاد رو علی اصغر سر علی اصغر خورد زمین پیشونیش باد کرد منم ب مامانش گفتم اگه شوهرم بفهمه کل ساختمون ب آتیش میکشه یخ گذاشتم روش بادش خوابید حالا من دیکه دیدم بچه پرو بچه ام اذیت میکنه بهش گفتم دیگه حق نداری بیای پایین بچه ام تو خونه خودمون هم آسایش نداره حالا مامان بدش اومد قهر کرد گفتم بدرک بهش بر خورده به بچه اش گفتم نیا خوب گفتم ؟؟؟