۷ پاسخ

به به نوشجون. من ک از خستگی هلاک میفتم ترجیح میدم گشنه بمونم تا چیزی درست کنم😫😫😂

منم هوس کردم بلند شدم دارم درس میکنم

گلم نون پیتزاس یا خمیر

وای من چی بگم دیگه که معلم هستم دو ساعت باید تدریس کنم با گوشی ک همزمان میشه با ناهار و خواب بچم ، فیلم اماده کنم بازخورد بدم به بچه ها واااای نگم از برات از سختی که می کشم و دارم خفه میشم 😭تازه بچم هم دو هفته اس مریضه کلی سرفه میکنه و شربت میدم بهش 😣روانی شدم

من ک کلا هیچ روزی ناهار نمیخورم اصلا وقت نمیشه
تا غذاش میدم کاراش میکنم خابش میگیره میخابونمش خودمم خسته بی حوصله میفتم
کلا ی وعده شام بخورم در طول شبانه روز

بله نوش جان یه غذایی هم برای خودت آماده کردی 🤤

چ ناهار خوشمزه ای🥹
مهمون نمیخای😹🫣

سوال های مرتبط

مامان ابرا جون مامان ابرا جون ۲ سالگی
امشب شبه دومی هسته که شروع کردم به گرفتن شیر 🌈💧
امروز ۳ وعده بهش شیر دادم و ساعتا ۱۲سینه هام در حال انفجار بودن که دادم هر دوتا رو خورد تا مقداری که سینه هام یکم سبک شدن
دخترم و که تو بغلم بود گذاشتم رو پام و رو پا خوابوندم و بعدش که خواب رفت گرفتمش تو بغل به این یکسال و هفت ماه فکر کردم که چقدر سریع گذشت .اولین باری که به دخترم شیر دادم تو بیمارستان اومد جلو چشمم و چه حس عجیبی بود اولین باری که شیر دادم
ناخودآگاه شروع کردم گریه کردن و دیدم دارم با دخترم حرف میزنم
میگم مامان تمام قطره قطره شیری که دادم حلالت باشه مامان .تو منو مامان کردی و حس قشنگ مادر شدن رو بهم بخشیدی .مامان معذرت می‌خوام که دارم از شیر میگیرمت چون باید کم کم جدا بشی و غذا بخوری این یک مرحله از رشدت هسته برای هر دوتا مون سخته مخصوصا برای من .تو فراموش میکنی وقتی بزرگ بشی ولی این منم که هیچ وقت فراموش نمیکنم ....
داشتم آروم گریه میکردم که همسرم صدامو شنید و گفت چرا گریه می‌کنی دلت براش میسوزه.اشکالی نداره باید این کار رو بکنی
و گرفت خوابید .
..
واقعا اون لحظه فهمیدم مادر بودن و پدر بودن چقدر باهم متفاوته وقتی من تمام جونم غم داره از جدایی شیرم از بچم شوهرم راحت حرف میزنم انکاری که کار خاصی نیست
بهشت زیر پای مادران هسته واقعا 🩵🤍