۴ پاسخ

دختر منم همینطوره،یکم باید به گریه‌هاش بی‌محلی کنی،من دخترم وسط خیابونو بازار جیغ میزنه میخوابه رو زمین گریه میکنه،منم گاهی خیلی عادی رد میشم میرم یه‌جایی که منو نبینه از دور هواسم بهش هست،خودش یه‌ربع جیغ میزنه بعد پامیشه میاد دنبالم

توی این سن غیرقابل کنترل هستن. منم هربار میرم و برمیگردم به شوهرم میگم دیگه نوژا رو نمیبرم با خودم. روانیم میکنه. ولی فرداش فراموش میکنم و باز میبرمش و خودم رو ازار میدم. ولی واقعا کنترل کردنشون سخته.

بچه ها تو این سن اکثرا همینطورین دختر منم خیلی دوست داره فقط بذارمش خودش راه بره تو خیابون و هرجا که میریم اصلا نمیخواد با ماشین باشیم

سلام خواهر آیدی روبیکام براتون گذاشتم

سوال های مرتبط

مامان 💕دلوین💕 مامان 💕دلوین💕 ۲ سالگی
دلوین امروز صبح ساعت ۱۱ از خواب بیدار شد ...خدا شاهده از وقتی چشم باز کرده فقط لج بازی و جیغ و گریه می‌کنه ...یا گریه می‌کنه شدیدددد که گوشی می‌خوام من سعی میکنم ندم وقتی شوهرم میاد میگه چقدر بچه رو اذیت میکنی بده بهش انگار مثلا من خودخواهم که گوشی نمی‌دم وقتی هم گوشی بدم میگه چقدر گوشی میدی دست بچه 😑بعدش گریه و لجبازی شدید بریم خونه ننه(مادربزرگ من) اینقدررر جیغ میزد حد نداشت باز سرگرمش کردم تا شد ساعت ۴ رفتیم خونه مادربزرگم اونجا گریه که عروسک های کوچیکی منو از کمد بیاره بیرون کلش رو تا خالی نکرد دست بر نداشت ..رفتم بازار برا خودم سوتین بخرم اینقدررررر جیغ‌ رد از در مغازه اسباب بازی فروشی که حد نداشت آخرم اینقدر خودشو زد شوهرم میگه بخر براش هرچی میخواد حالا خودش نیومد بازار تو ماشین نشسته بود آخر یک ملیون دادم بایت لوازم آرایشی اشغال و پاپت 😑باز رفتیم خونه مادربزرگم خالم اونجا بود گقت سر راه منو برسونید خونه اونجا داد و بیداد بریم خونه خالم نبردمش تا خونه فقط گریه های وحشتناک میکرد و مماغش حباب میزد😑شد ساعت ۱۰ شب گریه با دوچرخه منو کشونده تو کوچه یازده برگشتیم داخل باز گریه گوشی می‌خوام آخرم از بس گریه کرد همین پنج دقیقه پیش خوابش برد...این بین هم فقط ۲۴۰ درجه شیر خورده با یک چهارم کباب کوبیده و دو سه قاشق نودالیت ...من دیگه دارم به مرز جنون میرسم ..بخدا بهش رو نمی‌دم که هرچی بگه گوش بدم به حرفش ولی بعضی وقتا دلم میخواد فقط ساکت بشه مجبورم چیزیو که میخواد بدم...بچه های شما هم اینجورین؟؟؟احساس میکنم الانه که به فروپاشی روانی برسم
مامان Nafas مامان Nafas ۳ سالگی
سلام انشالله که حال دلتون خوب باشه عزیزان من از دیشب درگیر دخترم بودم تا امروز عصر دیشب داشت با باباش بازی میکرد که یهو گریه کرد دستشو گذاشت رو اون یکی دستش نزاشت اصلا دست بزنیم فقط گریه میکرد بردیم بیمارستان اونجا گفتن چیزی نیس عکس انداختن گفتن استخوان دستش ترک برداشته باید آتل ببندیم من گفتم نه همسرم گفت بزار ببندن خلاصه که بستن ولی من راضی نبودم هی میگفتم نکنه دستش در رفته اینجوری درد می‌کنه آخه ترک اینجوری نمیشه ک پرستاره گفت اینا دکترن بیشتر میفهمن خلاصه اومدیم خونه بعدش تا صبح بچم نتونست بخابه صبح به همسرم گفتم آتلو باز کن وقتی از آرنج نیس بزار دستشو تکون بده ببند جایی که ترک برداشته باز کردیم دخترم دوباره گریه کرد تکون نداد عصر بردیم دکتر ارتوپدی آتلو باز کرد گفت چیزیش نیس اصلا ترک هم نداره ببر بعد یک هفته بیار از مطب که در اومدیم دخترم اصلا دستشو تکون نداد فقط گریه کرد دوباره برگشتم گفتم اگه چیزیش نیس چرا تکون نمیده گف خانم ببر بعد یک هفته بیار از اونجا ناامید و با دلی پر از گریه در اومدیم چند قدم اون ورتر دیدم تو تابلو نوشته دکتر اورتوپدی وشکسته بندی به همسرم گفتم بردیم اونجا نگا به عکس کرد یهو آرنج دخترمو گرفت فشار داد گف انداختم در رفتگی نصفه بود بعد پنج دقیقه خوب نشد تکون نداد بیار از اونجا در اومدیم دخترم دستشو تکون داد بازی کرد بال نداشتیم پرواز کنیم بعدش یه قوطی شیرینی خریدیم رفتیم تشکر گف اگر درد هم داشت تا صبح خوب میشه جایه فشارع خلاصه که تو یه شب من پنج سال پیر شدم خدا هیچ پدر مادریو با بچش امتحان نکنه♥️