۱۵ پاسخ

پس چرا تا دوسالگی شیر ندادی با این همه وابستگی؟

وای من چقدر با حرفات گریه کردم
منم دارم تدریجی قطع میکنم شیر خودم رو
خدا همه بچه ها رو سالم و صالح نگهداره به دل ما هم صبر بده توانمون زیاد کنه

😭😭😭😭😭

عزیزمم میشه کمکم کنید چطور میخوابونیش من تدریجی رفتم ولی پدرم داره در میاد ظهر و شب هم میخوره میخابه طول روز هم یه بند میگه ممی میخوام و لج میکنه ولی میبرمش بیرون سرش گرم میکنم تو رو خدا ب من بگو چطور بدون شیر بخوابونم

مامان نبات من چهارروز هست که از شیر گرفتم و شب سوم دادم
اما دلم میخواد همش بهش دوباره شیر بدم یه حس درونی
شاید بچم اونقدر نخواد اما من معتاده اون رابطمون هستم که شیر میخورد

هممون اینجور بودیم من ایقد گریه کردم برا پسرم ..ولی الان هردومون راحت شدیم ...هنوز که هنوز پسرم میاد سر میزاره رو سینه هام میخوام بمیرم براش😔

فداتشم چند کیلو بود برا واکسن که نی نیتونو بردین

نباید الان اینو میخوندم نباید😭😭😭😭

😭😭😭

اشکم درومد هر روز فکر میکنم چطور از شیر بگیرمش خیلی وابستس کاش بتونم راهت از شیر بگیرمش😔😭

منم تقریبا ۳ هفته اس بچمو از شیر گرفتم و خدا میدونه چی کشیدم و میکشم
هنوزم که میاد بغلم و سرشو میذاره رو سینه ام تا آرامش بگیره منو داغون میکنه
اما من آدابشو نمیدونستم و شب سوم شیر ندادم
الان عذاب وجدانم خیلی زیاده یعنی بچم آسیب میبینه؟

من با اینکه شیرخشک میدم ولی ب گرفتنش فکر میکنم غصه ام میشه

چه تصویر قشنگی🥹

عزیزم هنوزم بغلت واسش نقطه امن دنیاست خوشحال باش از اینکه این همه مدت به بچت شیر دادی و بزرگش کردی حالا مستقل تر شده من که لذت میبرم از بزرگ شدن و مستقل تر شدن دخترم.

اشکم در اومد با حرفات🥲🤍 متاسفانه منم همین روزا تجربه میکنم این حسو ..هر لحظه با فکر کردن بهش میشینم زار میزنم حس میکنم اصلا نمیتونم😭💔

سوال های مرتبط

مامان جوجه‍ طلآیی🐣 مامان جوجه‍ طلآیی🐣 ۲ سالگی
دیشب یکی از سخت‌ترین و در عین حال قشنگ‌ترین شب‌های مامان بودنم بود… 🌙💫
تصمیم گرفتم بالاخره آرادو از شیر شب بگیرم. همیشه فکر می‌کردم محاله چون خیلی به شیر و تاب وابسته بود ولی ته دلم می‌دونستم وقتشه.
شب اول آسون نبود… بیشتر از یک ساعت گریه کرد و جیغ زد منم خسته و بی‌حوصله بودم حتی یه لحظه کم آوردم و صدام بالا رفت. ولی بعدش بالاخره خوابید وقتی دوباره بیدار شدگریه‌هاش کوتاه‌تر بود. و یه بار هم بیدار شد، بدون هیچ گریه‌ای، فقط اومد تو بغلم و همون‌جا خوابید… 🥹🤍 اون لحظه انگار دنیا برام ایستاد فهمیدم که داره یاد می‌گیره بدون شیر هم آرام بشه.
صبح که بیدار شد همون‌طور که بهش قول داده بودم شیرشو دادم. فهمیدم مهم‌ترین نکته همین ثباته:
شب یعنی خواب، صبح یعنی شیر.که متاسفانه برای ما همیشه برعکس بود و آراد حسابی وابسته ی شیر بود.
می‌دونین چی قشنگ بود؟ اینکه فهمیدم این مسیر فقط برای آراد نیست… برای خودمم هست. اون داره یاد می‌گیره مستقل بخوابه، منم دارم یاد می‌گیرم صبورتر و قوی‌تر باشم. 🕊️
اگر شما هم می‌خواین بچه‌تونو از شیر شب بگیرین، بدونین شب اول شاید خیلی سخت باشه، اما همون شب هم نشونه‌های پیشرفت رو می‌بینین.من واقعا باورم نمیشد آرادی که شب تا صبح شیر میخورد و به سختی میخوابید دیشب انقدر قشنگ همکاری کنه.
به خودتون سخت نگیرین؛ ما مامانا کامل نیستیم، ولی عشق و ثباتمون قشنگ‌ترین هدیه‌ایه که می‌تونیم به بچه‌هامون بدیم.
پ.ن:عکس از سه روزگی آراده🥲
مامان عشق کوچولو مامان عشق کوچولو ۲ سالگی
سلام میخام تجربه شیر گرفتن دخترمو باشما به اشتراک بزارم .
دخترم از بدو تولد خیلی به شیرم وابسته بودهمیش با سینه میخابید .اشتهاشم کم بود .همش هرجا میرفتم حتی اوقاتی که تو خونه بودیم درحال نق زدن بود واویزون 🥲برای همیش تصمیم قطعی گرفتم از شیر بگیرمش تا برای همیش به این ماجرای اویزون ونق زن وبی اشتهایی خاتمه بودم .اوایل همسرم از شیر گرفتن دخترمون مخالف بود بعدها نه تنها راضی شد بلکه کلی تو این پروسه همراهیم وکمک حالم بود .مدتها بود دیگ وعده های شیر دادن خیییلی کم کرده بودم .طوری که زمستون روزی صدبار درخاست شیر میکرد .ولی روزانه فقط به چندبارشیرش میدادم .خلاص وار بگم .روز هشتم اردیبهشت روزی که دخترم پا گذاشت بیست ماهگی .برای اخرین بار شیرش دادم و خابش برد 😴بعد از تلخک استفاده کردم
دخترم که بیدار شد اومد سراغ سینه تا خاست بخوره رفت عقب .چندبار تکرار کرد دید طعمش خیلی بد شده .دیگ سراغ سینه نیومد .از اون روز به بعد زیاد میبرم بیرون تا خسته شه راحت بخاب .درسته مدت زیادیه از شیر نکرفتم ولی امیدوارم همین روال بگذره وازاین مرحله سربلند ودل خوشی به اتمام برسم 🙂