۷ پاسخ

شرایط خیلی سخته ولی حداقل جلو بچه اینجوری نکن گناه داره فکرمیکنی نمی فهمه ولی کاملا روش اثرمیزاره ازنظرروحی آسیب میبینه

خیلی شرایط سختی گرونی نمیدونم همه چی باهم درگیر شده اذیت خودت نکن سیتا جلوش خودتو نزن گناه داره تو ذهنش میره چی بگیم هی

مامان ساحل دقیقا منم مثل تو شدم ،نمیدونم چم شده ،یه افسردگی بعد از زایمان انگار اومده سراغم ،شاید واسه اینه همش گرفتاریم ،وقتی واسه خودمون نداریم

منم اینکارو کردم و ترسی ک توی چشای دریا بود و دیدم
خودمو نمیبخشم......

هممون به یه نحوی توی این شرایط قرار داریم مشکلات زیاد شده اما ماها بچه داریم نباید خودمونو بزنیم .گریه کنیم اما حداقل وقتی بچه ها خوابن یا پیش مادرت اینا بذارش یکم برو بیرون از خونه هوا بخوری یا حتی بچتو بردار ببر .تو خونه نشین فکر نکن زیاد . اگه اینطور پیش بری خدای نکرده افسردگی میگیری

انشالله عزیزم زودی حال روحیت خوب بشه

وای اینکارو نکن با خودت دختر ، نریز تو خودت اصلا سعی کن با یکی حرف بزنی
یا بنویس خط خطی کن

سوال های مرتبط

مامان نفس ملوسک💛 مامان نفس ملوسک💛 ۱ سالگی
تاپیک دوم
یهوو یه روز از خواب بیدار شدم دیدم دستم خواب رفته شونم درد میکنه بدنم درد میکنه اینقدر که رو سمت چپ خوابیده بودم و تا صبح نفس سینه رو از دهنش در نیورده بود و تا صبح همونجوری خوابیده بودم فک کن از ساعت 10شب تا ساعت 8 صبح من رو یه سمت بدنم بودم و یه سینم تو دهنش سینمم گز گز میکرد یعنی سینه رو کرده بود پستونک برا خودش و پستونک و شیشه هم به هیچچچ وجه نگرفت از دو سه ماهگیش دارم تلاش میکنم
خلاصه ک یهوو بغضم گرفت کلی گریه کردم حتی شب قبلش یادمه خون دماغ شده بودم تو خواب و نفس هم سینمو ول نمکرد یه دستشویی برم یا دستمال بردادرم اگه هم میکشیدم بیرون اینقدر بیدار میشد جیغ میزد و گریه میکرد ک بیچارم میکرد تنها کاری ک کردم سرم‌تو بالشت فشار دادم و شوهرمم دور از من خوابیده بود دستمم به زور کشیدم تا برسه به مگس کش بالاسر نفس بود برداشتمش گذاشتم لای انگشتای پام و زدم به شوهرم با پام با مگس کشه تا بیدار شد برام دستمال اورد و بالشتمو عوض کرد
خلاصه ک حسابی دلم برا خودم سوخت و دلم میخواست فقط بمیرم
گفتم خب از این حال من با اینهمه عذاب ک مادر خوب در نمیاد از امروز سعی میکنم حداقل یادش بدم با سینه نخابه جور دیگه بخابه
ادامه تاپیک بعد