۵ پاسخ

اون از دوحرفی شوهرت و تو استقاده میکنه چون میدونه باباش باهاش موافقه . باید دوتاتون یه راهو برید تا جواب بده چند روز نره اونجا طوری نمیشه ولی یادمیگیره اصرار بیجا نکنه

پسر منم تا ۳ سالگیش هرکی میومد میرفت گریه میکرد. خونه عمش نزدیکه وقتی میرفتیم بزور باگریه برمیگشت انقد مقاومت کردم گریه میکرد محل نمیدادم راه میفتادم مجبور میشد پشتم بیاد عمه هاش و مامان جونشم میگفتم چیزی نگید عادت میکنه اونام همکاری میکردن . هربار بدقولی میکرد تا چند روز تنبیه میشد نمیبردمش تا بلاخره خوب شد الان تا میگم پاشو بریم پامیشه هرکی میاد خونمون میگه من بدرقتون میکنم بسلامت 😂😂

اول شوهرتو درست کن،بچه درست میشه
شوهر منم اینجوری بود، الان خیلی بهتر شده🥴🥴🥴

پسر من از سه سالگی اینطور بوده الانم هست یه مدت براش جایزه گرفتم دیدم همون اش و همون کاسه بازم گریه میکنه. شوهر من اصلا جوابشو نمیده و دعواشم‌میکنه ولی بازم دفعه بعد که میریم وقت برگشت یه جوری گریه میکنه همسایه ها هم‌میشنون. هربار کوفتم میکنه.
یبار انقد گریه کرد بی حال و کبود شد بعد داداشم گفت الکی ما هم میایم خونه شما و شهر شما. اونم پشت سر ما ماشین روشن کرد گفت بزار گریه نکنه. راه افتادیم. بعد ما داداشم ماشین صفر رو کوبونده بود به میدان و کلی خرج رو دستش گذاشت. انقد بچه م گریه کرده بود اون اصلا حواسش نبود

ازتون سواستفاده میکنه برا رسیدن به خواسته اش یجور گرو کشی کودکانه نباید براش چیزی بگیری.بگید بریم خونه نیومد بی تفاوت برو خونه چند بار تکرار کنید درست میشه.

سوال های مرتبط

مامان حسین و سبحان مامان حسین و سبحان ۱۶ ماهگی
مامانا من دو تا بچه دارم یکی پنج سالشه یکی از چهار ماهشه هر روز تو خونه از صبح تا شب با بچه ها تنهام شوهرم ظهر میاد و باز می‌ره تا شب ساعت ۱۰ میاد دلم میخواد هر روز برم خونه مامانم پلی ناراحت میشن میگن بچه هات اذیت میکنند دیگه نمیرم هفته ای یکبار میرم و خونه مادر شوهر و خواهر شوهر هم کلا نه چون اصلا بهم رو نمی‌دن و بچه هامو اذیت میکنند فرق می‌زارم منم نمیرم کلا موندم تو خونه کاهی گریه میکنم از تنهایی کاش لااقل خونه ام ویلایی بود حیاطی چیزی داشتم البته آپارتمان حیاط داره ۴۰ متر ولی بازم تنهام الان باز گریه کردم از تنهایی دلم خیلی گرفته مادرم خیلی سنگ دره میگم بیام اونجا میگه نه بمون بچه هات بزرگ کن نمی‌خواد برا خواهرم فردا خاستکار میاد میگم مامان بزار الان بیام کمکت کنم مگه نمیگی کار دارم میگه نه نیا بمون بچه هات بزرگ کن یه خواهر هم دارم دو سال دیگه قراره کنکور بده به خاطر اون بابام و مامانم میگن زود زود نیا پسرت نمیزاره خواهرش درست بخونه خیلی دلم می‌شکنه از خرفاشون تو تنهایی گریه میکنم شما بگید من کجا برم خیلی تنها میمونم کاهی ماه ها میشه تو خونه میمونم میترسم افسرده شدم که فکر کنم شدم پسرمم خیلی شلوغه خیلی بیش از حد اذیتم می‌کنه
مامان فرشته کوچولو مامان فرشته کوچولو ۵ سالگی
خانومها شما جای من بودید چکار می‌کردید ،من دخترم خیلی ضعیف عمل می‌کنه ،نمیتونه از حقش دفاع کنه ،ترسو هست ،،بعد همش میگه من برم تو کوچه بازی کنم ،،همش اسرار می‌کنه ،،،،بعد بچه‌های تو کوچه همش اذیتش میکنن ،،مثلا دمپاییش رو پرت میکنن دختر من می‌خنده ،با چرخ بهش حمله میکنند بعد بهش میخندن دختر منم می‌خنده ،،،یا پسر همسایمون با چرخش میزنه به ماشین ما خط میندازه می‌خنده ،دختر منم باهاش می‌خنده ،اصلا نمی‌فهمه که باید نگذاره بچه‌ها باهاش اینطوری رفتار کنند ،،حالا من نمی‌زارم بره بازی کنه ،،بعد به من میگه تو مامان بدی هستی ،ازت بدم میاد ،،چون باهاش حرف میزنم نصیحت میکنم ،اصلا حالیش نیست ،،،بچهای اقوام اسباب بازیش رو میشکنند دختر من می‌خنده ،،بعد من بهش میگم اگه بشکنی ونگه داری نکنی من دیگه برات نمی‌خورم ،بعد گریه می‌کنه که تو مامان بدی هستی ،تازه به همه‌ی اقوام گفته من از مامانم بدم میاد ،به نظر شما با چنین بچه ای باید چکار کرد ؟