۱۷ پاسخ

خداروشکر هیچی قشنگتر از این نیس واسه منم دعا کن قسمتم بشه به سلامتی برم تو خونم

الهی عزیزم انشالله به سلامتی و دل خوش خیلی شیرینه واقعا خیلی حس خوبیه انشالله در از خیر و برکت باشه براتون

حستو درک میکنم😍😍
خدا قسمت همه بکنه

مبارکه 🥹😍 برا منم دعا کن یه خونه خوب بخریم😢

۹ سال طول کشید تا ساختینش؟

مبارکتون باشه انشالله بسلامتی روزای قشنگی داخل خونت داشته باشی

خداروشکر ..بادلخوشی سلامتی زندگی کنین انشالله..شب اول که میخابی خونه قشنگت برا منم دعا کن ..منم۱۸ ساله ازدواج کردم خونه نداریم ❤

خداروشکر عزیزم دعا کن ماهم بتونیم بسازیم در مرحله مجوزیم

خداروشکر قبل رفتن حتما یه نذری درحد توانت بده

خدارو شکر
انشاالله همه ی مستاجرا خونه دار بشن❤️❤️

خداروشکر انشاالله ب سلامتی و دلخوش برید .انشاالله روزای خوبی رو توش تجربه کنید 🙏🙏🙏🙏🙏🙏
برای منم دعا کن خونه دار بشم عزیزم

خدایا شکرت

دعا کن ماهم خونه دار بشیم و از مستاجری خلاص

عزیزمممممم😍😍خیلی مبارکتون.. بدلخوشی
خونه جدید پر از خیرو خوشی و برکت.. تنتون سلامت.. 🧿❤

خداروشکر که خونه دار شدی انشالله که روزای خیلی خوبی اونجا داشته باشی

خیلی حس خوبی گلم ما هم خونه ساختیم روزی که اولین روز بود ۷ خرداد ۲ سال قبل اومدیم
خیلی خیلی حس خوبی

خداراشکر.... همه به آرزوهاشون برسن الهی

سوال های مرتبط

مامان دخترام♥️🧡 مامان دخترام♥️🧡 ۵ سالگی
فرزندپروری
تربیت کودک

بزرگ شدن بچه تو یه محیط پر از عشق خیلی مهمه
عشق از نظر ما فقط علاقه و احترام بین والدینه، ولی نههههه
بیشتر ازینا باید حواستون رو جمع کنین
اگه با اقوام شوهر، دوستان و .... مشکلی دارین اصلا جلو بچه ازشون حرف نزنین
فقط بذارید دوستی و محبت شما رو ببینن
تو خونه ای که غیبت دیگران، بی احترامی به دیگران و کینه و دشمنی باشه، هر چند هم ک زوج اون خونه عاشق پیشه هم باشن باز هم محیط خونه سمی میشه
سعی کنید دشمنی ها و ناراحتی هاتون رو از بچه ها دور کنید
قطعا خیلی از ما درگیر مشکلات با خونواده همسریم
ولی خواهش میکنم نذارید بچه بفهمه
بذارید فک کنه دوستشون داریم، بهشون احترام می‌ذارید
نه بخاطر اونا، بخاطر آینده بچتون و ارتباطاتش با دیگران

من به شخصی تا حالا ندیدم ک مادر با مادرشوهر مشکل داشته باشه و دختر اون مادر بعد از ازدواج رابطه خوبی بتونه با خانواده همسرش برقرار کنه، باز هم اینجا مادرشوهر مهم نیستااا مهم روح و روان بچه خودمونه، ک براش الگو شده تو ذهنش که فقط باید دشمنی کنه
مامان آبجیا مامان آبجیا ۵ سالگی
تحت فشارترین اوضاع روانیم رو دارم میگذرونم حس افسردگی بدی دارم ک هیچوقت نداشتم.انقدر ک بچه ها دعواشون میشه وهمه جا آبرومون رو میبرن و شیطنت وشلوغی میکنن حس میکنم دما ارتباطشون رو با ما کم کردن وهمه بعنوان یه مادر بی عرضه ک از پسشون برنمیاد منو قضاوت میکنن انگار مسئول خرابی دندون ورفتار وهمه چیشون منم!من خیلی تغذیه رو رعایت کردم نمبدونم جرا اینطور شد...من از متد روانشناسی پیش رفتم ولی گویا نتیجه عکس داده‌.هرلحظه ک کوچیکه از ته گلوش برای خواستش جیغ میزنه وگریه طولانی میکنه توخیالم صدبار محکم میکوبم تودهنش ک فقط خفه شه.فقط کافیه حرف خودش نشه تا غوغا ب پا کنه‌درحالیکه هیچوقت نذاشتم با گریه ب خواستش برسه ولی میتونم باوجود عدم رسیدن ب خواستش چندساعت مغزتو ریزریز کنه با صداش.و همه اینا درحالیه ک دیوونشونم ازبس دوستشون دارم.درماندگی و استیصال وبیچارگی و رویارویی با بدترین ورژن خودم اینروزاست.نگاهم طوریه ک همه فکرمیکنن من خیلی بدهستم،مخصوصا خود بچه هام.چون داد زدم سرشون دقیقا درزمانی ک هیچ چاره دیگه ای نداشتم چندساله هرمسیری رو رفتم جواب نگرفتم.دیوونه شدم از دستشون.من فقط خستم وارامش میخوام دیگه یادم رفته چی خوشحالم میکنه‌..همش کار خونه همش بچه داری.همه چیز هم پول میخواد پرستار مستخدم تفریح کلاس‌.ولی اینروزا حقوق فقط ب خوراک میرسه صدقه سری کشور.ازهمه طرف تحت فشارم...دعام کنین
مامان حسین و سبحان مامان حسین و سبحان ۱۴ ماهگی
مامانا من دو تا بچه دارم یکی پنج سالشه یکی از چهار ماهشه هر روز تو خونه از صبح تا شب با بچه ها تنهام شوهرم ظهر میاد و باز می‌ره تا شب ساعت ۱۰ میاد دلم میخواد هر روز برم خونه مامانم پلی ناراحت میشن میگن بچه هات اذیت میکنند دیگه نمیرم هفته ای یکبار میرم و خونه مادر شوهر و خواهر شوهر هم کلا نه چون اصلا بهم رو نمی‌دن و بچه هامو اذیت میکنند فرق می‌زارم منم نمیرم کلا موندم تو خونه کاهی گریه میکنم از تنهایی کاش لااقل خونه ام ویلایی بود حیاطی چیزی داشتم البته آپارتمان حیاط داره ۴۰ متر ولی بازم تنهام الان باز گریه کردم از تنهایی دلم خیلی گرفته مادرم خیلی سنگ دره میگم بیام اونجا میگه نه بمون بچه هات بزرگ کن نمی‌خواد برا خواهرم فردا خاستکار میاد میگم مامان بزار الان بیام کمکت کنم مگه نمیگی کار دارم میگه نه نیا بمون بچه هات بزرگ کن یه خواهر هم دارم دو سال دیگه قراره کنکور بده به خاطر اون بابام و مامانم میگن زود زود نیا پسرت نمیزاره خواهرش درست بخونه خیلی دلم می‌شکنه از خرفاشون تو تنهایی گریه میکنم شما بگید من کجا برم خیلی تنها میمونم کاهی ماه ها میشه تو خونه میمونم میترسم افسرده شدم که فکر کنم شدم پسرمم خیلی شلوغه خیلی بیش از حد اذیتم می‌کنه