۴ پاسخ

باز خوبه بچت توخونه حرف گوش می‌کنه پسر من زور گو اصلا گوش نمیده کلی فوش رکیک هم میده

مثه دختر منه پسرت ...تو خونه خوبه جای دیگه اصلا انگار نه انگار به حرف گوش نمیذه

خوب چرا وابسته باشه اخه

خوب چرا وابسته باشه استقلال باید داشته باشن

سوال های مرتبط

مامان ماهان مامان ماهان ۵ سالگی
اینقد اعصابم خورد شد از دست زن همسایمون
اینجا محیط کوچیکه همه همو میشناسن
پسرم با پسر همسایمون که چند ماه از پسر من بزرگتر هست همیشه بازی میکنن بیشتر وقتا اپن میاد خونه ما بازی
دیشب از ساعت شش اومد تا ساعت هشت بازی کردن همهجوره
اسباب بازی پسرم خراب می‌کنه من هیچوقت هیچی نگفتم
امروز پسرم داشت نقاشی میکشید پیرو اومد دنبال ماهان بیا بریم خونه ما بازی به یه دقیقه نکشید برگشتن
گفتم چرا اومدین گفت مامان آرشان راهمون نداد تو خونه گفت نیا تو خونه اسباب بازی خراب میکنین اتاق هم میریزین
منم خیلی عصبانی شدم به آرشان گفتم تو بیایی خونه ما همجارو هم بریزی اشکال ندارع ولی ماهان بخاد بیاد مامانت بیرونش می‌کنه
تو هم دیگه برو خونتون دیگه دنبال ماهان نیا بازی برو به مامانت هم بگو
اینم بگم که پسرم خیلی مودب و حرف گوش کن و آروم هست اصلا اسباب بازی خراب نمیکنه
از نظر تمیزی هم همیشه میبرم حموم و لباساش عوض میکنم
زنیکه بیشعور برای اینکه اتاق بوش هم نریزه میگه بیان خونه ما
منم دیگه بچه اونو راه نمی‌دم
میخاد بدش بگیره یا خوششش بگیره
مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۶ سالگی
واقعا این شرایط زندگیم داره به شدت حالمو بهم می زنه
خدا منو ببخشه هزاران بار منو ببخشه نمی خوام ناشکری کنم ولی به شدت از بچه و بچه داری خسته شدم
هر کاری تو این خونه بکنی انگار آب تو هاونگ ریختنه نی خوام سخت نگیرم اصلا بهشون ولی محلم نزارم یا دعواشون نکنه همه جی مباد دسر خونه بهشون میگم‌جمع کنید اینارو که این وسط ریختید حتما باید باید جمع کنید باز ماهلین حرب گوش کن تره و کمک نی کنه ولی دلوین اصلا شرطی هم شدن میگم هر کی کمک کنه جایزه می خرم ولی دلوین میگه نمی خوتم ناهلین به هوای جایزه انجام میده ولی در کسری از ثانیه همون آش همون کاسه اس دلوین به شدت لجبازه و پرخاشگر و به شدت بد غذا سر غذا خوردنش هم ما داستان داریم یعنی اینقدر بهونه میاره میاره تق و گریه که منو عاصی می کنه من فقط میگم برد گمشو نمی خوام ناهار بخوری اصلا اینم از وضع زندگیم اونم از شوهرم که هیچوقت خونه نیستم وقتی هم هست مریضه در ماه دوبار مریض میشه اونم از آدمای اطرافم که هر کدومشون هر چی بگن هیچی نیست حالا همون حرف خورشون رو به خودشون بزنم میشم آدم بده ی داستان خیلی وقتا به مردن فکر می کنم ولی یاد مسئولیت هام می‌افتم دست نگه میدارم یه تنه این زندگی رو به دست گرفتم واقعا برام خسته کننده شده دلم به شدت به حال خودم میسوزه😟😟😟مگه یه آدم چقدر تحمل داره