به طرز عجیبی بچه امو توی ۲۳ ماهو ۶ روزگی از شیر خودم گرفتم خودم امادگیشو اصلا نداشتم
چهار روز قبل عروسی خواهرم بود منم از صبح ارایشگاه بودم بچه ام کلا دوبار شیر میخورد اونم برای خواب بعدازظهر و‌شبش اما اون روز من برای خواب بعد از ظهرش نرسیدم و‌روی پای مامانم خوابید شب که مراسم تموم شد انقدر خسته بود و راه نسبتا دور توی مسیر بدون شیر شبش خوابید
فرداش خواستیم برگردیم خونه خودمون که ۴ ساعت راهه بعد ناهار برای خواب بعد از ظهرش هم توی ماشین بدون شیرم خوابید
دیدم داره دو روز پر میشه! تست کردم شبم از کوفتگیش با یکم گهواره تاب دادنم خوابید
فردا بعد از ظهرشم کتاب حدید براش اوردم توی رختخواب از ذوق کتاب جی جی یادش رفت خسته شدو دیدم داره خوابش میاد درجا لالایی خودمش …ولی از شبش دیگه گیج میزنه خیلی خسته اس و‌خوابش میاد ولی بازدارنده نداره انگار چون زیر سینه ام ۸۰ درصدش گیج خواب میشد دیشب که پدرمونو دراورد انقدر توی خونه دویید امروزم اذیتم کرد تا توی رختخواب اروم‌بگیره ولی به طرز خییییییلی عجیبی هییچ نگفت بهم جی جی میخوام….
منم چه برنامه ها داشتم برای تدریجی گرفتن… واسه همین خودم بیشتر رکب خوردم هم براش خوشحالم هم به شدددددت غمگینم
نمیدونستم اون بار اخرین باری بود که شیر خورد……نگفتم توی گوشش شیرم حلالت…
به طرز بدی بهم ریختم و دلم تنگ شده

تصویر
۸ پاسخ

حالا اگه شیر رو‌ راحت ترک کنه مامانا یجور ناراحتی دارن نکنه هم یجور ناراحتی😄😄😄ول کن عزیزم

چقد غم انگیزه از شیر مادر گرفتن من همون موقع ک سینمو قبول نکرد این زجرا رو کشیدم و چندماه فقط گریه کردم

ول کن بابا راحت شدی حوصله داریا

خب الان تو گوشش بگو یعنی نگی شیرت حروم میشه؟

والا منم نگفتم اولین بار میشنوم اینو

خوبه دیگه هم خودت راحت شدی هم بچت الان تو گوشش بگو هر موقع که بگی بهش شیرم حلالت خوبه

وا منم نگفتم.رسمه چیه😂

خیلی خب کنار اومده

سوال های مرتبط

مامان 🫶آقا علی🫀 مامان 🫶آقا علی🫀 ۲ سالگی
پارت اول :تجربه من در گرفتن شیر از پسرکم
علی شیر خودمو خورده و حالا میخوام بگم چجوری پسرم از شیر گرفتم واسه مامانا که ایده بگیرن
من از یکسالگی به بعد شیر رو بردم روی روزی سه بار قبل خواب شب و ظهر و صبح زود توی خواب یعنی بعد که از خواب بیدار میشد دیگه شیر نمیدادم صبحانه میدادم تا ۱۸ ماهگی
از ۱۸ ماهگی به بعد اول فقط قبل خواب شب و ظهر شیر میدادم بعد وقتی که دیگه میخواست خوابش ببره سیر شده بود ازش سینه رو میگیرفتم میذاشتم روی پام گاهی بیدار میشد دوباره شیر میخورد گاهی هم راضی میشد بخوابه
گاهی هم توی خواب اب یا در حد ۲۰ سیسی اب قند میدادم که دلش اروم بشه یا تشنگیش رفع بشه
بعد که عادت کرد به روی پا خوابیدن اومدم موقع خواب ظهر شیر ندادم ، باهاش حرف میزدم بازی میکردم گاهی بهونه میگیرفت میذاشتم کمی شیر بخوره اما بازم توی هوشیاری ازش میگیرفتم و رو‌پا میخوابوندم بعد که کلا به نخوردن شیر برای خواب ظهر عادت کرد اومدم برای خواب شب هم همین کار رو کردم و همین پروسه رو طی کردم
مامان گرشا🧸🤎 مامان گرشا🧸🤎 ۲ سالگی
تجربه‌ی از شیر گرفتن پسرم 💛🤱

سلام به همه‌ی مامان‌های قشنگ و صبور 🌸

می‌خوام براتون از تجربه‌ی از شیر گرفتن پسرم بگم، چون می‌دونم خیلی‌هاتون یا الان توی این مرحله‌اید یا قراره بهش برسید.
راستش برای من آسون نبود... مخصوصاً چون پسرم فقط با شیر خوردن می‌خوابید! یعنی شیر خوردن براش یه جور روتین خواب شده بود، نه فقط غذا.

چی کار کردم؟تصمیم گرفتم اول از همه، خوابیدن با شیر رو ازش جدا کنم. چون می‌دونستم تا وقتی با شیر می‌خوابه، دل کندن خیلی سخت‌تر می‌شه.
قدم به قدم :اول اومدم شیر دادن رو نیم‌ساعت قبل از خواب گذاشتم.

بعد یه روتین خواب براش ساختم: پوشک عوض کردن،چراغ کم،کتاب خوندن ،بغل

وقتی شیر می‌خورد، بعدش توی جاش بغلش می‌کردم ماساژش میدادم تا همون‌جوری بدون شیر بخوابه

این پروسه حدود ۳ هفته طول کشید تا عادت کنه. ولی بالاخره عادت کرد و دیگه بدون شیر هم خوابش می‌برد 😍

من همین برنامه رو برای خواب روز هم انجام دادم
شبا چون خسته میشد و بیشتر خوابش میومد راحت تر کنار میومد
ولی برای خواب روز خیلی زمان برد تا عادت کنه
بقیشو تو کپشن میگم 👇
مامان یزدان و نینی مامان یزدان و نینی ۲ سالگی
تجربه من برای قطع شیردهی(شیرمادر)
الان دقیقا شد یک هفته که پسرم لب به شیر نزده
امروز برای اولین بار وقتی داشت تلویزیون میدید خوابش برد
این برای من این نشونه بود که یاد گرفته مستقل خوابیدن رو
شبا هم که میاد بین منو باباش انقد وول میخوره تا خوابش ببره
من دو سه هفته اخر سعی کردم هی وعده هاشو کمتر کنم مثلا یزدان عادت داشت تا از خواب صبح بیدار میشد شیر بخوره ازش نیم ساعت بگذره بعد صبحانه بخوره هفته های اخر تا میومد درخواسته کنه میگفتم پاشو بریم صبحانه خیلی گرسنمون شده این وعده کامل حذف شد چند شب سعی کردم بدونه سینه بخوابه داستان بگم نازش کنم ولی دیدم نه نمیشه هر جوری شده تقاضای شیر میکنه و کلا چه خواب روز چه خواب شب بدون سینه اصلا نمیتونه بخوابه تو این مرحله به بن بست خوردم
پس وقتی تعداد وعده هاش شده بود سه تا یکی قبل از چرت روز یکی قبل از خواب شب و یکی توی خواب حدود ساعت ۷ صبح تصمیم گرفتم قطع کنم
شبای اول خیلی اذیت میشد چون اصلا بلد نبود بدون شیر بخوابه میبردیم تو ماشین میچرخوندیم تا بخوابه دیدم خب نمیشه عادت سینه از سرش میوفته عادت میکنه به ماشین که دیگه شب چهارم ماشین هم نبردم و انقد نازش کردم تا خوابش برد تا سه شب توی خواب بهش دادم بعدش بیدار میشد گریه میکرد بغل میکردم راه میبردم دوباره میخوابید
مامان هلین مامان هلین ۱ سالگی
مامان نورا مامان نورا ۲ سالگی
سلام 🌹
تجربه ی از شیر گرفتن که برای من یه کابوس بود گفتم ب اشتراک بزارم😁
من چندماه قبل وعده های توی روزش رو به سختی کم کردم ولی اصلا و به هیچ وجه موفق نشدم بدون شیر دادن بخوابونمش و اینکه شیر شبش هم اصلا نشد قطع کنم چون به شدت وابسته بود و هیچ جوری نمیخوابید یعنی یه بچه ی به شددددت وابسته به شیر بود
من صبح که بلند شدم صبحانشو دادم بهش گفتم شیر دیگه ب دردت نمیخوره دیگه نباید بخوری و این حرفا بعدش بردمش یه امامزاده توی شهرمون روی یدونه انار دون شده همزمان که داشتم ب دخترم شیر میدادم سوره ی یاسین خوندم و ثوابشو تقدیم کردم ب حضرت رباب و حضرت علی اصغر و ازشون خواستم که کمک کنن از راحت از شیر بگیرمش و روزیشو توی دنیا چند برابر کنن بعد اون انار و دادم بهش خورد(سیب هم میشه) بعدش رفتیم خونه موقع خواب ظهرش هم تلخک از داروخونه گرفتم و یه قطره زدم خواست شیر بخوره گفت ایییی و در کمال ناباروری گذاشتمش رو پام خوابید(تاحالا روی پا نخوابیده) بعد نصف شب بیدار شد گفتم شیر میخوای گفت نه آب بده بعد دوباره گذاشتم رو پام خوابید شب سوم بیشتر اذیت کرد ولی خداروشکر خداروشکر این کابوس من خیلی راحت تر از تصوراتم گذشت💚
مامان ستاره 🌟 مامان ستاره 🌟 ۲ سالگی
پارت دو گرفتن از شیر مادر به روش تدریجی
رسیدیم به بخشی ک اون چهار وعده اصلی باید حذف میشد
اول وعده صبح رو حذف کردم تا بیدار میشد میوردمش سر صبحانه و چهارروز اینکارو کردم تا عادت کنه بعد ظهر که از خواب بیدار میشد همینکارو میکردم سریع میوردم عصرونه میدادمش و سرگرمش میکردم کم کم رسیدیم به سخت ترین قسمت ینی خواب ظهر که تمرینی بود برای خواب شب اول چند روز مقاومت کرد ینی مثلا روی تاب میخوابید ولی بیدار میشد و بهونه سینه میگرفت یکم طول کشید تا با موزیک و تاب عادت کرد بدون سینه بخوابه ولی همش ناراحت بود و اخرین وعده شد قبل از خواب شب که چهار شب پیش برای اخرین بار خورد 😭🥺🥺و دیگه شب هاهم عادت کرد رو تاب یا توی بغلمون یا. وی پامون بخوابه😭😭
نمیدونید چقدر اون شب گریه کردم همش داشتم وسوسه میشدم دوباره بهش بدم ولی میدونستم ظلم میشه درحقش🥺🥺🥺خلاصه اینجوری شد که کامل از شیر گرفته شد و من موندم یه دنیا غصه الان هم گاهی بهونه شو میگیره هی بهش میگم تو بزرگ شدی ممه بخوری اوف میشه دردم میاد دیگه بزرگی نباید بخوری بعد میره

و اینجوری شد که بقول دوستی اخرین وظیفه بدنم در مقابل عشقم رو انجام دادم🥲❤️