دلم برای مادربزرگ مهربونم خیلیییی تنگ شده هرروز بیادشم همش تو ذهنمه هرروز تموم خاطرات کنارش یادمه انگار منتظرم ک ببینمش سواد نداشت اما هرروز ب همسایشون میگف شماره منو میگرف میگف ننه من همش غصه تو رو دارم تو غربت چیکار میکنی میگفتم ن بابا غصه چی ما انقد میریم بیرون اینور اونور غصه نخوری میگم ننه خیالم راحت شد مراقب بچت باش چجوری کاراشو کنی تنهایی میگفتم ن شوهرم کمکمه تو دلواپس ما نباشی میرفتم شهرمون میرفتیم خونشون تو حیاط فرش مینداخت هرچی تو یخچال بود میاورد میگف باید بخورین اون خندهای شیرینش همش جلو چشممه با پسرم سربسر میزاشت و میخندید ریز ریز حالا دیگ شده ی غم بزررررگ تو قلبم وقتی میرفتم خونشون انگار تموم غصها یادم میرف انقد ک مهربون بود خونشون قدیمی و ساده بود اما پر از حال خوب بود واقعا درموندم چیکار کنم با این حجم از دلتنگی فکرشو نمیکردم یروز نباشه و فکرشو نمیکردم با رفتنش من انقد بهم بریزم کاش میشد ادما همه اونایی دوس دارن ی گوشه جم کنه و همه باهم از دنیا بریم ینی بازم میبینمش یروز؟خیلی شبا خابشو میبینم اما حجم دلتنگیم بیشتر میشه فقط

تصویر
۱۶ پاسخ

خدارحتمش کنه
من مادربزرگ مادریم که خیلی مهربون بود و دوسش داشتم وقتی نوجوان بودم از دست دادم😔 مادربزرگ پدری خیلی ما رو تحویل نمی‌گرفت خیلی خونش نمی‌رفتیم بیشتر اون میومد خونه بابام اینا ولی اونم ۷ـ۸ سالی هست که فوت کرده حتی پدربزرگ هم ندارم 😭

عزیزم روحشون شاد منم دوماهه مادربزرگم از دست دادم بعداز فوتشم جنگ شد انگار غمباد گرفتم نتونستم درست عزاداری کنم براش هرلحظه ب یادشم هرشب تو خوابمه هی کارا حرکاتش صدا و حرف زدنش قربون صدقه رفتناش برای خودم و بچه هام یادم میاد و‌میشینم زار میزنم خیلی میرفتم پیشش شبا میخوابیدم اتاقش اما بازم میگم کاش خیلی بیشتر میموندم طفلک همیشه منتظر بچه ها و‌نوه هاش بود😔😔😔

وای چه توتی دلم خواست

منم اونقد دلتنگشم هر شب با یادش میخوابمممم😭😭😭😭😭😭😭مادربزرگمو خیلی دوسداشتم عین ماله تو مهربون بود ولی من مجرد بودم فوت شد گیر داده بود باید با خواستگارت اذدواج کنی میخواس زودتر عروسی منو ببینه ولی نشد‌نشد

خدا بیامرزدش چشم خیرش دنبالت باشه عزیزم روحش شاد سخته داغ عزیز منم پدر ۳ساله ندارم خیلی جوان بود خوشی هی ندید آمد خوشی کنه خدا نزاشت😭😭😭

منم مادر برزگ پدر بزرگم از دست دادم اونا همیشه ناراحت من بودن الان چند ماهه دل تنگم شدید

خدارحمتش کنه منم پدربزرگموشش سال پیش دوماه قبل عروسیم ازدست دادم خیلی دوسش داشتم سیگار می‌کشید همیشه ،من سرجهازخریدنم دوتازیرسیگاری خریدم گفتم اینوبرای آقام میخرم( بهش میگفتم آقا)که هروقت اومدخونم بیارم سیگار می‌کشه واسش امابی معرفتی کردورفت هیچوقت نیومدخونم خیلی دلم براش تنگ شده حتی توخوابمم نمیاد😭😭😭

من هم پدر بزرگمو دارم هم مادربزرگام ولی اصلا ازشون محبت ندیدم ولی همش فکر میکنم اگه یه روز برندچقدر حسرت بخورم که دیگه نیستن و چه روزای خوبی میشد باهم بسازیم ولی نشد

عزیزم🥺🥺🥺 مامان بزرگ مادریت بود یا پدریت ؟

خیلی دلم برا ماددبررگمم تنگ شده اون ک رفت کمرم شکست

روحش شاد عزیزم

بغض گلومو گرفت واقعا وجود پدربزرگ و مادربزرگ نعمت بزرگیه یاد مادربزرگ و پدربزرگ خدا بیامرزم افتادم خدا همه پدربزرگ و مادربزرگ رو رحمت کنه روح مادربزرگ شما هم شاد😢

واقعا مامان بزرگا بارفتنشون یه غم بزرگ روقلبمون میزارن منم دی ماه از دستش دادم .روستا زندگی میکرد هرموقع می اومد شهر واسه خرید همیشه بامن میرفت من اون موقع مجرد بودم کل کارای بانکیش واداریش بامن بود یادمه وقتی عقد کردم گفت الان من چیکارکنم همسرم گفت رعنا براتو هرموقع کارداشتی رعناهست.این اواخر یه کم آلزایمرگرفته بود اسمامون روفراموش کرده بود ولی هرموقع منو میدید میگفت یادته رفتیم بیرون این کارو کردیم اون کارو کردیم.منم زیادتوخواب میبینمش امیدوارم جاش خوب باشه وروحش شاد باشه.
خدا مامان بزرگ شماروهم بیامرزه.

خدا رحمتش کنه روحش شاد💔

منم‌بچه بودم مادرم مرد همیشه یک غمی شده گوشه قلبم اصلا بعد رفتنش منم مردم انگار کار من از دلتنگی گذشته رسما آرزو دارم بمیرم و فقط پیش مادرم باشم

اخی عزیزم چشام اشکی شد واقعا آدم خوب نعمته نعمت

سوال های مرتبط

مامان طلا🌸مکرومه باف مامان طلا🌸مکرومه باف ۴ سالگی
مامان طلا🌸مکرومه باف مامان طلا🌸مکرومه باف ۴ سالگی
مامانا ما امروز خونمونو از مستاجر گرفتیم رفتیم برا تمیزکاری ک فردا اسباب ببریم واااای ینی چاره داشتم وسط خونه گریه میکردم طرف ی اتاق رو کرده بود اتاق پرنده انقد جیش پرنده ریخته بووووووود ینی یسالی نشسته بودن بخدا یبارم گردگیری جارو نکرده بودن پنجرها لایه ضخیم خاک دیگ من بغض کرده بودم شوهرم مامانم رفتن کارگر اوردن طفلکا از ۷ونیم تا همین الان فقط شستن ولی بازم تموم سرامیکا لک شده دیگ اخر شوهرم گف خونه رو گچ و رنگ ک کردیم کف خونه رو پارکت یا کفپوش کنیم خستم لهم دلم میخاد داد بزنم بحدا خونه منو ببینین همه رو خودم تمیز کردم ک تحویل بدم ی لک رو سرامیکا نیس ازبس طی زدم دستمال کردم بعضیا چجورین از بوی واتکس و جرمگیر موهای بینیم فر خورد گلوم میسوزه انقد دلم گرفته ک از یطرف جابجایی و جایی ک هیچکسو نمیشناسم تو شهر غریبم اینجا دوسال بودم اشنا شدم اما خب اونجا خونه خودمونه بزرگتره فقط اینک مستاجر تر زده بود تو خونه حالم خراب شد خیلی دعا کنین برامون بتونیم مرتب کنیم خونه رو گچ بدیم و کفپوش کنیم 🥲🥲