۱۶ پاسخ

شماره کارت بفرست بگو لطفا نصف مبلغ و بزنید مواد اولیه باید تهیه کنم


خجالت نداره که خواهر

توام کار می‌کنی زحمت میکشی

والا خوش به حالت . من از خدامه کسی ازم خرید کنه

دگ این شغل شماست خجالت و رودروایسی برنمیداره
متن اماده داشته باش برای همه بفرست من اینکارو میکردم
بعدم تو کانالت یه متن دگ بذار از شرایط ثبت سفارشت ک نصفشو میگیری و بعد پینش کن
متنی ک تک تک میفرستی اولش بنویس لطفا پیام پین شده کانال بخونید

عزیزم تو کار خجالت اصلا معنی نداره وگرنه حق آدم می‌خورند. قشنگم پرده می بافی ریسه فکر کنم بهش میکن اگه اره نمونه برام میفرستی قیمت بگی ممنون میشم

برا عروسک گذاشتم چیزی میتونی ببافی عروسک بزرگ

تو کارت رودرواسی رو کنار بذار
از قدیم گفتن حساب حساب کاکا برادر

خجالت نکش عزیزم پیام بده بهش بگو مدل کارم اینجوریه که نصف مبلغو اول میگیرم تا مواد اولیشو تهیه کنم

عزبزم این کار شغل شماست.تعارفو بزار کنار.پیام بده بگو با احترام من برای تهیه مواد اولیه بیعانه میگیرم

به نظرم ازش بپرس چه رنگ میخواد یا برای کی میخواد جواب که داد بگو بی زحمت یه مبلغی برا بیعانه بزن که وسایلش رو بگیرم

منم اوایل مشکل شمارو داشتم کم کم راه افتادم
من کلا میگم تا خودم واسه خودم ارزش قائل نشم کسی دیگه هم نمیشه
شما هم با احترام بهشون بگید که ی بیعانه بدن برای تهیه مواد اولیه بقیشم تا پایان کار

هنر شما واقعا فوق العادست گاها کارهاتون رو میبینم اینجا لذت میبرم👌🏻☺️

قشنگم مرد باش مرد

نمونه کاراتو ک میزاری قیمتشو هم بزن تو عکس ک نه کسی بپرسه و نه شما خجالت بکشی

عزيزم اگه بخواي اينجور رودربايسي كني كارو ببوس بزار كنار
واس حرفه و انرژي و ذوق ووقتيكهه ميزاري ارزش قايل باش

نمیشه ببافی بعد کامل بگیری ازش

کجا کانال زدی عزیزم؟

منم ازاون طرح دارخوشم امد اگ خجالت نمکشی و روت میشه و سختت نیست قیمت بگو😁😁😁😁😁 فامیل درجه یکم 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂

سوال های مرتبط

مامان محمدوفاطمه مامان محمدوفاطمه ۵ سالگی
امروز پر از احساس شرم اضطراب ترس نگرانی شده ام اصلا فک میکردم اینجوری بشه ولی یه دفعه همه اصطرابایی ک باهاش کنار اومدم همش باهم دوباره سرم هوار شد
امروز نوبت دکتر پای پسرم بود کف پاهاش صافه رو به داخل خم شده از مچ ب پایین بعدش اول یه ارتوپد ک معرفی کردن گفتن خوبه پیدا کرده بودن نوبت گرفتم نگاه کرد گف زوده حالا باز میخوای مینویسم ببر چک بشه اسکن کنن بعد گفتم یکم استخونی شل و ول محکم نیس گف بله اصلا دلیل کف پاهاش کج بودنش همینه یه مکمل داد دوساعت و نیم تو مطبش بودم تا نوبتم شد پسرم سه سالشه بعد ادرس داد رفتم ی جا اسکن یه ساعت نوبت اونجا زمان برد موقع اسکن پسرم خیلی وقته جیش نکرده بود یه سری صفحه بود باید رو اون وایمیستاد دفعه تا وایساد جیش کرد سریع برش داستم دوتا قطره ریخت رو تاتمی اونجا نمیدونن من خیس عرق شدم از خجالت و هعی معذرت خواهی کردم وای باورتون نمیشه برخوردش خوب خداایی گف ایرادی نداره ببرش سرویس لباساسو دربیار حالا من شلوار برنداشته بودم فقط شلوارشو دراوردمو پاهاشو شستم با شورت و تیشرت بود چقد ک سر این یک سال دوسعتی ک منتطر بودم نوبتم بشه اذیت کرد
مامان طلا🌸مکرومه باف مامان طلا🌸مکرومه باف ۵ سالگی
مامانا ما امروز خونمونو از مستاجر گرفتیم رفتیم برا تمیزکاری ک فردا اسباب ببریم واااای ینی چاره داشتم وسط خونه گریه میکردم طرف ی اتاق رو کرده بود اتاق پرنده انقد جیش پرنده ریخته بووووووود ینی یسالی نشسته بودن بخدا یبارم گردگیری جارو نکرده بودن پنجرها لایه ضخیم خاک دیگ من بغض کرده بودم شوهرم مامانم رفتن کارگر اوردن طفلکا از ۷ونیم تا همین الان فقط شستن ولی بازم تموم سرامیکا لک شده دیگ اخر شوهرم گف خونه رو گچ و رنگ ک کردیم کف خونه رو پارکت یا کفپوش کنیم خستم لهم دلم میخاد داد بزنم بحدا خونه منو ببینین همه رو خودم تمیز کردم ک تحویل بدم ی لک رو سرامیکا نیس ازبس طی زدم دستمال کردم بعضیا چجورین از بوی واتکس و جرمگیر موهای بینیم فر خورد گلوم میسوزه انقد دلم گرفته ک از یطرف جابجایی و جایی ک هیچکسو نمیشناسم تو شهر غریبم اینجا دوسال بودم اشنا شدم اما خب اونجا خونه خودمونه بزرگتره فقط اینک مستاجر تر زده بود تو خونه حالم خراب شد خیلی دعا کنین برامون بتونیم مرتب کنیم خونه رو گچ بدیم و کفپوش کنیم 🥲🥲
مامان طلا🌸مکرومه باف مامان طلا🌸مکرومه باف ۵ سالگی
دلم برای مادربزرگ مهربونم خیلیییی تنگ شده هرروز بیادشم همش تو ذهنمه هرروز تموم خاطرات کنارش یادمه انگار منتظرم ک ببینمش سواد نداشت اما هرروز ب همسایشون میگف شماره منو میگرف میگف ننه من همش غصه تو رو دارم تو غربت چیکار میکنی میگفتم ن بابا غصه چی ما انقد میریم بیرون اینور اونور غصه نخوری میگم ننه خیالم راحت شد مراقب بچت باش چجوری کاراشو کنی تنهایی میگفتم ن شوهرم کمکمه تو دلواپس ما نباشی میرفتم شهرمون میرفتیم خونشون تو حیاط فرش مینداخت هرچی تو یخچال بود میاورد میگف باید بخورین اون خندهای شیرینش همش جلو چشممه با پسرم سربسر میزاشت و میخندید ریز ریز حالا دیگ شده ی غم بزررررگ تو قلبم وقتی میرفتم خونشون انگار تموم غصها یادم میرف انقد ک مهربون بود خونشون قدیمی و ساده بود اما پر از حال خوب بود واقعا درموندم چیکار کنم با این حجم از دلتنگی فکرشو نمیکردم یروز نباشه و فکرشو نمیکردم با رفتنش من انقد بهم بریزم کاش میشد ادما همه اونایی دوس دارن ی گوشه جم کنه و همه باهم از دنیا بریم ینی بازم میبینمش یروز؟خیلی شبا خابشو میبینم اما حجم دلتنگیم بیشتر میشه فقط
مامان طلا🌸مکرومه باف مامان طلا🌸مکرومه باف ۵ سالگی
مامان مامان فلفلی مامان مامان فلفلی ۱ سالگی
خانما خیلی از دست شوهرم ناراحتم
دیشب خونه مادرش بودیم بچه کوچکم خیلی باید مواظبش باشی اینا هم تو حیاط میشینن اگ یهو پاش لیز بخوره سرش بخوره زمین یا سنگی چیزی چی ؟ اصلا هم‌نمیشینه یکجا
بعد بچه های خواهرش هم اصلا بازی درستی نمیکنن با سنگ و چوب بازی میکردن
یکیش خیلی فضول تا حالا دست پای داداش خودش شکسته دندونش شکسته
بعد شوهرم حاضر نبود حواسش ب یکی از بچه ها باشه
خیلی عصبی شده بودم چند باری گفتم حواست ب یکیش باشه میگفت این همه آدم اینجاست من بگیرمش
دلم‌میخواست بزنم تو سرش و آر اونجا برم از بس عصبی بودم
خدایی نکرده سنگی چیزی بزن تو سر و چشم بچم چی یا هلش میدادن از بس دنبالشون رفتم و اومدم ک حالم بهم خورد گفتم دیگ باهات هیچ جا نمیام وقتی برات مهم نیست سر بچه هات بلایی میاد گف کی گفته بلا میاد گفتم انگار بچه های خواهرت نمیشناسی یکیش ک فقط هر بار غافل شم بچه هامو میزنه دیشب باز میخواست بچمو بزنه نذاشتمش گریه کرد بعد مادرش اومد گفت چبسده گفتم‌میخواست بچمو بزنه نذاشتم گریه کرده بعد انگار با کمال پرویی بهش برخورد ب شوهرش گفت رفتن خونشون انتطار داره با کمال میل بذارم بچه هامو بزنن خیالشون راحت شه