خانما خیلی از دست شوهرم ناراحتم
دیشب خونه مادرش بودیم بچه کوچکم خیلی باید مواظبش باشی اینا هم تو حیاط میشینن اگ یهو پاش لیز بخوره سرش بخوره زمین یا سنگی چیزی چی ؟ اصلا هم‌نمیشینه یکجا
بعد بچه های خواهرش هم اصلا بازی درستی نمیکنن با سنگ و چوب بازی میکردن
یکیش خیلی فضول تا حالا دست پای داداش خودش شکسته دندونش شکسته
بعد شوهرم حاضر نبود حواسش ب یکی از بچه ها باشه
خیلی عصبی شده بودم چند باری گفتم حواست ب یکیش باشه میگفت این همه آدم اینجاست من بگیرمش
دلم‌میخواست بزنم تو سرش و آر اونجا برم از بس عصبی بودم
خدایی نکرده سنگی چیزی بزن تو سر و چشم بچم چی یا هلش میدادن از بس دنبالشون رفتم و اومدم ک حالم بهم خورد گفتم دیگ باهات هیچ جا نمیام وقتی برات مهم نیست سر بچه هات بلایی میاد گف کی گفته بلا میاد گفتم انگار بچه های خواهرت نمیشناسی یکیش ک فقط هر بار غافل شم بچه هامو میزنه دیشب باز میخواست بچمو بزنه نذاشتمش گریه کرد بعد مادرش اومد گفت چبسده گفتم‌میخواست بچمو بزنه نذاشتم گریه کرده بعد انگار با کمال پرویی بهش برخورد ب شوهرش گفت رفتن خونشون انتطار داره با کمال میل بذارم بچه هامو بزنن خیالشون راحت شه

۸ پاسخ

ببین عزیزم تو و شوهرت وظیفه تونه که مواظب بچت باشی ولی خوب اگه از الان تو در همه جا از حق بچت دفاع کنی دیگه بزرگ هم شد منتظر میمونه شما از حقش دفاع کنی و نزاری کسی بزنتش و خودش نمیتونه کاری کنه
باید بهش یاد بدی که نزاره کسی اذیتش کنه یا بزنتش
خودش باید یاد بگیره
الان دنبالش بری تا اخر عمرت باید دنبالش بری
البته این نظر من بود بازم خودت بهتر میدونی چجوری با بچت رفتار کنی

چرامیری؟؟؟؟

همه جوابارو خوندم ... بچه بزرگتو توخونه یاد بده دفاع مردن متلا باهاش بازی کنید و دفاع رو تو بازی یادش بده باید زیاد انجام بدید نقش هاتون رو دائم از ادم ظالم و بادم مظلوم عوض کنید م بچه یادبگیره.... بعد بگید هراتفاقی میفته باید ب شما اطلاع بده ب بچه متال بزنید چون تشخیص نمیدن چیارو بگیم نگیم... بچه بزرگتو یکم رها کن اما حواست بهش باشه حتی اگ قرار بود کتک بخوره بازم بزار بخوره درجا نرو جلوشو بگیر چون اولا یادبگیره باید دفاع کنه دوما زبونتون درازتر شه جلو ادمای نفهمی ک بچه هاسونو یادنمیدن ب بچه کوچیکتر رو اذیتت نکنن اما اینا واسه وقتیه م خداینکرده با وسیله یا چیز خطرناک همو نزنن .. بچه کوچیکتو مواظبش باش فقط مناسفم ک همدرت همراهی نمیکنه... بعضی مردا شل میگیرن.. من از دست پسرخواهرشوهرم شاکی ام سه سالشه حرفای بد میزنه خانواده هم ک عین خیالشون تیست تنبیهشونم فیزیکی بچش بد تربیت شده میترسم رو پسرم تاتیر بزاره کمتر رفت امد میکنم ....

همه جوابارو خوندم ... بچه بزرگتو توخونه یاد بده دفاع مردن متلا باهاش بازی کنید و دفاع رو تو بازی یادش بده باید زیاد انجام بدید نقش هاتون رو دائم از ادم ظالم و بادم مظلوم عوض کنید م بچه یادبگیره.... بعد بگید هراتفاقی میفته باید ب شما اطلاع بده ب بچه متال بزنید چون تشخیص نمیدن چیارو بگیم نگیم... بچه بزرگتو یکم رها کن اما حواست بهش باشه حتی اگ قرار بود کتک بخوره بازم بزار بخوره درجا نرو جلوشو بگیر چون اولا یادبگیره باید دفاع کنه دوما زبونتون درازتر شه جلو ادمای نفهمی ک بچه هاسونو یادنمیدن ب بچه کوچیکتر رو اذیتت نکنن اما اینا واسه وقتیه م خداینکرده با وسیله یا چیز خطرناک همو نزنن .. بچه کوچیکتو مواظبش باش فقط مناسفم ک همدرت همراهی نمیکنه... بعضی مردا شل میگیرن.. من از دست پسرخواهرشوهرم شاکی ام سه سالشه حرفای بد میزنه خانواده هم ک عین خیالشون تیست تنبیهشونم فیزیکی بچش بد تربیت شده میترسم رو پسرم تاتیر بزاره کمتر رفت امد میکنم ....

ارتباطتو کم کن باهاشون بچه بزرگه مهد بفرست

منم مثل شما هستم قطع ارتباط کردم باهاشون

بنظرم زیادی استرسی هستی، میرید بیرون از دور حواست بهشون باشه ولی همش کنترلشون نکن. هم خودت اذیت میشی هم بچه هات وابسته بار میان و یاد نمیگیرن چجوری با دیگران رفتار و برخورد کنن. نباید یکسره بچسبی بهشون

عزیزم شرایطت سخته بخوای تنهایی دنبال دوتا بچه بدویی
ولی بچه بزرگت تقریبا همسن پسر منه دیگه میتونن از خودشون دفاع کنن حواسشون به خودشون باشه کار خطرناکو تشخیص بدن پس قرار نیس همش دنبالش باشی
همون حواستو بده به کوچیکتره انقد خودتم اذیت نکن

سوال های مرتبط

مامان مامان فلفلی مامان مامان فلفلی ۴ سالگی
چند وقت پیش رفته بودیم جایی دو شب بمونیم
واقعا میگن آدمها رو باید خونه خودشون شناخت بعد شاید ۱۰ سال ب اصرار خودشون رفتیم
بعد یه بچه اش ک ۸ ۹ سالش بود همش بچه کوچکم رو دعوا می‌کرد و میگفت میزنم تو سرت اک بیای اتاقم اونم بچه هست ۱ سال ونیمش هست هر چی میوردمش باز میرفت
بهش میگفتم بهش اسباب بازی بده نیاد تو اتاقت نمی‌داد خیلی کلافه شده بودم راه برگشتی هم نداشتم بچه بزرگترم ک میرفت پیشش میگفت بیا بازی کنیم ولی اجازه نمی‌داد با وسایل هاش بازی کنه ب شدت عصبی شده بودم و دلم برای بچه هام میسوخت
یه وسیله بازی داشت زدم تو نت ۲ خوردی قیمتش بود بچم هر چی میگفت تا با این بازی کنیم میگفت ن و بلند داد می‌کشید
بعد پدر مادرش ب جای اینکه بچه خودشون رو آروم کنن مادرش میگفت صدای تی وی بلند کن حرفای بچم صداش نیاد اینجا.تعجب کردم هر چی ب بچم میگفتم بیا از اتاق بیرون نمیومد اون اسباب بازی هم خودش شکسته بود چند جاش سالم هم نبودا ب هر چی دست میزد میگفت ن
ب زور رفتارش تحمل کردم تا برگشتیم
مامان مامان فلفلی مامان مامان فلفلی ۴ سالگی
خانما اومدم یه تجربه ام بهتون بگم
بچه من یه مدتی هست خیلی عصبی و پرخاشگر شده خیلی زیاد ما رو میزنه داد میزنه و بهانه میکنه قشقرق ب پا میکنه .
دیشب تصمیم گرفتم امروز وقت بیشتری براش بذارم باهاش بازی کنم و اینجور چیزا
یه مدت هست جو خونمون خیلی بد هست.
و تحت فشار هستیم.امروز ک بیدار شد طبق معمول هر چیزی گفتم میخوای بخوری گفت ن. کار هر روزش هست وزن قدش کم هست.بچه کوچکم رو خواب کردم ظهری و بهش گفتم تا بازی کنیم چند مدل بازی کردیم و آروم بود مثل قبل و خوشحال
عصرم بردمش حیاط خاک بازی کرد خیلی رو روحیه اش اثر گذاشت و براش خوب بود.
میخواستم بگم گاهی شاید مشکل از ما هست ک بچه همچین واکنشی میده اکثرا بچه ها تو خونه هستن و همبازی ندارن
من امروز حالم خیلی بد بود ولی بلند شدم بازی کردم تاثیر داشت و چند لقمه هم غذا خورد با هم مغازه بازی کردیم و با ذوق بازی می‌کرد کاش سختی های روزگار. کمتر میشد و اعصاب هممون سر جاش بود‌.ب خودم‌قول دادم هر چقدرم زندگی سخت شد با بچم دعوا نکنم هر روز عصبی بودم و امروز هر وقت کار اشتباهی کرد خشممو کنترل کردم یکی از کارهاش اینه میاد محکم منو گاز میگیره ول کن نیست.از خدا میخوام‌کمکم کنه بتونم ب بچم آرامش بدم.مامانم خیلی منو عصبی و پرخاشگر کرده خیلی زیاد
هر کس از چیزی ناراحته من مامانم.
میشه هر کس پیامم رو دید دعا کنه حاجتی دارم زودتر بهش برسم و آرامش بهم برگرده؟
مامان گل پسر مامان گل پسر ۵ سالگی
شیشه شیر پوشک
شیر خشک
سلام مامانا خوبین
میشه بگین شما بودین چیکار میکردین من دوهفتس عمل کردم ۵روزی خونه مامانم بودم و بعد با هزار زور اومدم خونه میگف تو خونت اذیت میشی هی کار کنی. با مادرشوهرم تو یه ساختمون هستیم من براشون عروس خوبی بودم تا الان. وقتی اومدم خونه خیلی درد داشتم اصلا سرپا نبودم به مامانم گفتم نمیخواد بمونه و مادرشوهرم اینا هستن اونم قبول کرد ولی حتی مادرشوهرم یه بار زنگ نزد بگه ناهار من درست میکنم تو اذیت نکن خودت رو شوهرم هم اصلا نبودش کارش جوری که شیفت داره روز عید شوهرم نبودش من و پسرم تنها بودیم بعد ساعت ۱ظهر پسر خواهرشوهرم اومد خونمون من فهمیدم اومدن اونجا حتی یه زنگ نزد بگه ناهار بیا پایین خیلی دلخور شدم .حتی خود خواهرشوهرم نیومد یه سر بهم بزنه من وقتی زایمان کرد رفتم بیمارستان پیشش .ولی خیلی نارحت شدم حتی یه سر نیومد بهم بزنه .خیلی از دستشون عصبانی هستم منم به پسرش گفتم برو پایین میخوایم غذا بخوریم .ولی دلم خیلی گرفته به بعضی آدما نباید خوبی کرد مثل خانواده شوهر من
مامان آرتا مامان آرتا ۵ سالگی
سلام مامانها
همسایه پایینیم یه دختر داره که سه سال از پسرم بزرگتره حدودا یک ساله که باهاش رفت آمد دارم بخاطر اینکه بچه هامون بازی کنن باهم یه مدته که پسرم تنها پایین میره یا دخترش تنها میاد با پسرم بازی میکنه . چند وقته اون دختره زورگویی میکنه یا همش با پسرم سر بازی قهر میکنه پسرم چون بازی دوست داره حرفشو گوش میده اکثرا یک ماه پیش پسرمو هل داد صورت پسرم قشنگ چاک خورد علامتش هنوز هست که مامانش عذزخواهی کرد بعد گفت چون پسر من به لحظه اومد روی پاهاش دردش گرفت هلش داد منم گفتم آره چون بچه هستن پیش میاد اشکال نداره تو بازی
بعد دوباره هرروز همو میدین یا پسرم میرفت پایین یا دخترش میومد بالا البته دیگه حواسم قشنگ روشون بود که دوباره حل ندن همو بعد چند روز پیش پسرم رفت خونشون ایندفعه منم رفتم دیدم دختره عصبانی شده بخاطر اینکه چشماشو تو بازی خوب نبست پسرم میخواست پسرمو هل بده بزنه که مامانش سریع اومد جلوشو گرفت
الان من دیگه نمیخوام پسرمو بفرستم دیگه باهاش بازی کنه بنظرتون چی بگم که مامانش ناراحت نشه چون مامانش دوستم شده خیلی مهربونه اما بچه ش خیلی اذیت میکنه