۷ پاسخ

عزیزم پیش میاد خودتو سرزنش نکن بالخره تو هم آدمی ک صبرت حدی داره
متاسفانه برا منم بار ها پیش آمده ک رادمان آبحیشو اذیت کرده هر چی گفتم نکن ب حرف نکرده و مجبور شدم ی تَپی بزنم و بعدش مث شما غصه خورم اما خب ب خودتم حق بده و البته سعی کن دیگ تکرار نشع
تو مادرشی دیگ .ب قول ما لُپی ک هزار تا بوس رو برداره یه سیلی هم بر میداره دیگ

سنشه گلم دخترمن ب شدت اروم بود
ولی الان چن وقتیه زمین تااسمون فرق کرده

نمیشه بنویسیش مهد وکلاس صبح تاظهربره
هم اون انرژیش تخلیه میشه هم شما فشارت کمترمیشه

عزیزم یه مدت به اینکه کوچیکه رو میزنه بی توجهی کن اگه اسیب زد فقط دور کن ازش سوا کن اگه توجه کنی بگی نکن و اینا اون میخواد ادامه بده منم جفتشون کوچیکن میزد خیلی الانم میزنه ولی کمتر بی توجهی میکنم تا وقتی اسیب نزنه

بچه بزرگه به کوچیکه حسودی میکنه بیشتر بهش توجه کن

وای پسر منم مثل بچه شماست دیشب آجیش اذیت کرد منم زدم ش. الهی دستم بشکنه خیلی ازم ناراحت شد وقع خوابیدن دراومد گفت مامان از دست تو آخرش میرم خودمو میکشم که منو زدی

مهم نیس عزیزک.پیش میاد توام آدمی رباط ک نیستی خسته میشی
خودت کوچیک بودی کتک نخوردی؟
یادش می‌ره اشکال ندارد
سخت نگیر... منم دوتا شدن اعصابم پودره ب خدا
تا صبح با کوچیکه خاب ندارم الان نصف شب بزرگه بیدارم کرده هی ی چیزی میخواد ... تمام استخوانم درد می‌کنه ممکنه داد بزنم سرش دست خودم نیست...

اخی عزیزم بچست خودش بزرگ بشه ب مرور زمان خوب میشه بهش توجه کنین از طرف داداشش اسباب بازی بخرین بگین داداشی خریده برا تو شاید بهتر شد

سوال های مرتبط

مامان مامان فلفلی مامان مامان فلفلی ۴ سالگی
خانما اومدم یه تجربه ام بهتون بگم
بچه من یه مدتی هست خیلی عصبی و پرخاشگر شده خیلی زیاد ما رو میزنه داد میزنه و بهانه میکنه قشقرق ب پا میکنه .
دیشب تصمیم گرفتم امروز وقت بیشتری براش بذارم باهاش بازی کنم و اینجور چیزا
یه مدت هست جو خونمون خیلی بد هست.
و تحت فشار هستیم.امروز ک بیدار شد طبق معمول هر چیزی گفتم میخوای بخوری گفت ن. کار هر روزش هست وزن قدش کم هست.بچه کوچکم رو خواب کردم ظهری و بهش گفتم تا بازی کنیم چند مدل بازی کردیم و آروم بود مثل قبل و خوشحال
عصرم بردمش حیاط خاک بازی کرد خیلی رو روحیه اش اثر گذاشت و براش خوب بود.
میخواستم بگم گاهی شاید مشکل از ما هست ک بچه همچین واکنشی میده اکثرا بچه ها تو خونه هستن و همبازی ندارن
من امروز حالم خیلی بد بود ولی بلند شدم بازی کردم تاثیر داشت و چند لقمه هم غذا خورد با هم مغازه بازی کردیم و با ذوق بازی می‌کرد کاش سختی های روزگار. کمتر میشد و اعصاب هممون سر جاش بود‌.ب خودم‌قول دادم هر چقدرم زندگی سخت شد با بچم دعوا نکنم هر روز عصبی بودم و امروز هر وقت کار اشتباهی کرد خشممو کنترل کردم یکی از کارهاش اینه میاد محکم منو گاز میگیره ول کن نیست.از خدا میخوام‌کمکم کنه بتونم ب بچم آرامش بدم.مامانم خیلی منو عصبی و پرخاشگر کرده خیلی زیاد
هر کس از چیزی ناراحته من مامانم.
میشه هر کس پیامم رو دید دعا کنه حاجتی دارم زودتر بهش برسم و آرامش بهم برگرده؟
مامان مامان فلفلی مامان مامان فلفلی ۴ سالگی
خانما خیلی از دست شوهرم ناراحتم
دیشب خونه مادرش بودیم بچه کوچکم خیلی باید مواظبش باشی اینا هم تو حیاط میشینن اگ یهو پاش لیز بخوره سرش بخوره زمین یا سنگی چیزی چی ؟ اصلا هم‌نمیشینه یکجا
بعد بچه های خواهرش هم اصلا بازی درستی نمیکنن با سنگ و چوب بازی میکردن
یکیش خیلی فضول تا حالا دست پای داداش خودش شکسته دندونش شکسته
بعد شوهرم حاضر نبود حواسش ب یکی از بچه ها باشه
خیلی عصبی شده بودم چند باری گفتم حواست ب یکیش باشه میگفت این همه آدم اینجاست من بگیرمش
دلم‌میخواست بزنم تو سرش و آر اونجا برم از بس عصبی بودم
خدایی نکرده سنگی چیزی بزن تو سر و چشم بچم چی یا هلش میدادن از بس دنبالشون رفتم و اومدم ک حالم بهم خورد گفتم دیگ باهات هیچ جا نمیام وقتی برات مهم نیست سر بچه هات بلایی میاد گف کی گفته بلا میاد گفتم انگار بچه های خواهرت نمیشناسی یکیش ک فقط هر بار غافل شم بچه هامو میزنه دیشب باز میخواست بچمو بزنه نذاشتمش گریه کرد بعد مادرش اومد گفت چبسده گفتم‌میخواست بچمو بزنه نذاشتم گریه کرده بعد انگار با کمال پرویی بهش برخورد ب شوهرش گفت رفتن خونشون انتطار داره با کمال میل بذارم بچه هامو بزنن خیالشون راحت شه