شیشه شیر پوشک
شیر خشک
سلام مامانا خوبین
میشه بگین شما بودین چیکار میکردین من دوهفتس عمل کردم ۵روزی خونه مامانم بودم و بعد با هزار زور اومدم خونه میگف تو خونت اذیت میشی هی کار کنی. با مادرشوهرم تو یه ساختمون هستیم من براشون عروس خوبی بودم تا الان. وقتی اومدم خونه خیلی درد داشتم اصلا سرپا نبودم به مامانم گفتم نمیخواد بمونه و مادرشوهرم اینا هستن اونم قبول کرد ولی حتی مادرشوهرم یه بار زنگ نزد بگه ناهار من درست میکنم تو اذیت نکن خودت رو شوهرم هم اصلا نبودش کارش جوری که شیفت داره روز عید شوهرم نبودش من و پسرم تنها بودیم بعد ساعت ۱ظهر پسر خواهرشوهرم اومد خونمون من فهمیدم اومدن اونجا حتی یه زنگ نزد بگه ناهار بیا پایین خیلی دلخور شدم .حتی خود خواهرشوهرم نیومد یه سر بهم بزنه من وقتی زایمان کرد رفتم بیمارستان پیشش .ولی خیلی نارحت شدم حتی یه سر نیومد بهم بزنه .خیلی از دستشون عصبانی هستم منم به پسرش گفتم برو پایین میخوایم غذا بخوریم .ولی دلم خیلی گرفته به بعضی آدما نباید خوبی کرد مثل خانواده شوهر من

۸ پاسخ

سلام عزیزم انشاالله بهتر بشین حق داری گلم گله و شکایت ازشون نکن به هیچ عنوان ولی ۱۸۰ درجه اخلاقتو تغییر بده با هرکی مثل خودش باش وقتی به درد نمیخورن میخوای چیکار بنداز دور برن گمشن

من فهمیدم اصلا نباید از خانواده شوهر انتظار داشت و اصلا نباید رفت امد کنی قهر و دوری بهترین گزینه هس

بنظرم رک باشی حرفتو بزنی کمتر حرص میخوری باخنده هم شده حرفتو بنداز فک نکنن نمیفهمی بگو مامانم میخواست بمونه نزاشتم گفتم دیگه مادرشوهرم نزدیکمه حواسش هست ولی یسر نزدید ب من همین ناراحتم شدن بشن بجاش حرفتو زدی منکه رک بودم همیشه

حق داری که ناراحت بشی بعضیا کلابی ذاتن من اخلاقم این مدلیه اگه توسختی هام از کسی بدی ببینم دیگه هیچ وقت نمیتونم باهاش خوب بشم

چه عملی انجام دادی؟

شوهرت اینجا باید خانوادشو بفهمونه، اگه تو روز سخت نباشن،به چه دردی میخورن

من خالمه مادرشوهرم و دقیقا همین حالته اگه فهمیدی بگو چیکار کنیم باهاشون

مثل بیشعور های ما ☹️☹️

سوال های مرتبط

مامان ارس مامان ارس ۴ سالگی
با احترام به نظرات بقیه... این نظر شخصیه خودمه... نیایید هی بگید اه و وای حال آدمو بگیریدااااا.‌‌...
من خودم تک فرزندم همیشه دلم میخواست یه خانواده شلوغ داشتم هر هفته میرفتم خونه بابام اینا خواهر و برادرهام دورم بودن بچه هامو دوست داشتن ..‌ ولی همیشه تنها بودم. دوست خوبم داشتماااا ولی دوست خانواده نمیشه.. ازدواح که کردم گفتم نمیزارم بچه هام مثل خودم تنها باشن سه تا بچه حداقل میخوام. الان دو تا بچه دارم... به معنای واقعی دهنم سرویس شده... بچه هام فوق العاده شیطون و وابسته ان... از اینا که هر دو دقیقه میگن مامان... خودمم شاغلم کلی از مسیولیتهای خونه و بچه ها و مامانم که الان تنهاست با خودمه... یعنی به زور قرص فلوکستین زندم... ولی بازم تو ذهنم تصور میکنم پیر که میشم بچه هام دورمن.. همون سفره شلوغ رو تصور میکنم دلم یه بچه دیگه میخواد که فاصله سنیهاشون خیلی زیاد نشه... از یه طرف فکر میکنم تو این مملکت داغون با این اوضاع اقتصادی حتی مادر شدن رو هم به دل مردم میزارن... شما چی بیایید درد و دل کنیم.
مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۵ سالگی
سلام یه مشورتی باهاتون دارم دیروز که می خواستم ماهلین رو ببرم پیش دکترش گفت خواهرشم بیار گفتم باشه و بردمشون هر دو همزمان تو اتاق بودن من بیرون نشسته بودم چون نمیزارن مادر باشه ولی بیرون کاملا صدای خانوم دکتر میاد جلوی هر دوشون تمرین گذاشته بود ماهلین اصولا وقتی همزمان با هم بخوام تمرین کنم همکاری نمی کنه و انگار اعتماد به نفسش پایین میاددیدم دکتر هی داره بهش تذکر میده که ماهلین بالای صفحه رو نگاه کن ماهلین بیشتر دقت کن بعد دیدم عصبانی شد سرش یه کمی داد کشید و دعواش کرد که چرا اینجوری می کنی اونم افتاد به گریه هی بهش می گفت گریه نکن توجه کن و درآخر گفت ببین خواهرتو من می دونم وقتی با هم بخوام کار کنم‌ماهلین اذیت می کنه در بیشتر مواقع و من و باباشم دیوونه کرده با این کاراش لجبازی داره هیچکس غیر از من بچشو نمیشناسه ولی من میگم من بی سوادم مادرشم و یه دیپلم ساده دارم ولی چرا دکتر مملکت اینجوری باید رفتار کنه اگه تنها بود اینقدر ناراحت نمیشدم ولی چون خواهرشم باهاش بود میگم اعتماد به نفس بچه رو سرکوب کرده من از این لحاظ خیلی ناراحت شد این خانوم استاد مشاوره بچه هامه من با مشاورشون راحتم گفتم تلفنی جریان دیروز رو باهاش در میون بزارم کار و تشخیص خانوم دکتر عالیه ولی این رعتارشو نپسندیدم و بهشم گفتم اینا با هم باشن اذیت می کنند و به صورت جداگانه خیلی عملکردشون بهتره تا وقتی با هم کار بشه بعد جلوی ماهلین گفت دلوین خیلی بهتره ولی این اذیت می کنه خوب این بچه می فهمه احمق که نیست ماهلین خیلی دختر حساسیه و زود بهش برمی خوره من فوق العاده از این کاره خانوم دکتر ناراحت شدم به نظرتون چی کار کنم ؟؟نمی تونم درمانشم قطع کنم به نظرتون گذشت کنم اینبارو؟؟یا تذکر بدم ؟؟
مامان نفسم و پسرم💚 مامان نفسم و پسرم💚 ۱۱ ماهگی
سلام خانوما من با مادرشوهرم اینا توی یه ساختمونم بعد دخترم هرروز میگه برم چون از نوزادیش مادرشوهرم هرروز میبردش عادت کرده اینم بعد دوتا نکته هست هم اینکه دخترمن بخاطر مشکل رفلاکس دکتر گفته باید ۵ یا ۶ وعده بخوره چون تو هروعده حجم خیلی کمی میتونه بخوره یه رژیمی هم داره که نباید خیلی چیزا رو بخوره و چون وزنش کمه باید چیزاش اجرا بشه
خلاصه وقتی میره اونجا اینقدر دیر میاد که یکی از وعده های غذاش حذف میشه
بعد الانم مدتیه ریه دخترم حساس شده بخصوص شبا خیلی سرفه میکنه و مادرشوهرم نزدیک اذان مغرب اسپند دود میکنه اینقدر زیاد که بعد از دوساعت در خونه رو باز کنی باز بو میاد و ایم برای ریه ی دخترم بده سرفه هاش ببشتر میشه
الان من نمیدونم کی بزارم بره خونه ی اونا اگر قبل ناهار بره که دیگه ناهار نمیاد اونجا میخوره من باید تنها ناهار بخورم که خیلی سختمه اگر بعد ناهار بره که تازه عصر میبرنش بالا پشت بوم و سه چهارساعت بعد میاد و وعده های غذاش حذف میشه و به اسپند دود کردن هم میخوره
امشب یکم پیش گذاشتم بره باز بوی اسپند میومد میترسم باز سرفه هاش شدید بشه
چیکار کنم بنظرتون؟
مامان ایلیا مامان ایلیا ۵ سالگی
سلام بچه ها کسی بیداره؟؟
من دو شبه عذاب وجدان روانیم کرده تا صبح بیدارم الان با دوتا قرص آرامش بخش هرکار کردم خوابم نرفته....
من جز ایلیا یه دوقلو ۲ ساله هم دارم دیشب خونه برادر شوهرم بودیم ایلیا خیلی دوقلو ها رو اذیت میکرد و میزد یه بارش چنان محکم زد زمین بچه رو که. خون دماغ شد هرچی صحبت میکردم باهاش فایده نداشت هرکار کردم سرگرم بشه ولی کنه دوقلو ها نبود و میزدشون به درو دیوار و اونام یه سره گریه و جیغ
انقد عصبی شدم ایلیا رو زدم😭تا آروم نشست و ول کرد
اینو بگم من صبرم خیلی زیاده اصلا اینجور نیستم دست بزن داشته باشم و بزنم بچه ها رو بخدا آنقدر اذیت میشم ولی مدارا میکنم کل زندگیمو گذاشتم پاشون و اینکه توجه هم من هم باباش به ایلیا خیلی زیاده گفتم اینجور باشیم که وجود دوقلو ها اذیتش نکنه ولی انگار بدتر شد بیشتر وقتا میگه کاش این بچه ها رو نداشتیم و.....
بابت کتک دیشب خیلیییییی ناراحتم 😭هرچی گریه میکنم آروم نمیشم دیوونه شدم کل روانم به هم ریخته می میکنم مادر خوبی نیستم براش😔کاش دستم می‌شکست همون لحظه....