۷ پاسخ

وای ینی تو این دوماه اصلا زنگی نزدی؟؟به نظرم دیگه حضوری برو علت زنگ نزدنتم بگو تلفنی که زشته بعد دوماه

بنظرم زنگ نزن ی مدت دیگه مرخص شد حضوری برو دیدن همون بچه ای ک هست

حضوری برو یه دست لباس برای بچه اش ببر
تسلیت بگو
واقعا درد و غم سنگینی داره پای تلفن نمیشه بیانش کرد

فک کنم باید برین، چقد گناه داره، بچه های نارس همه سالم میمونن حتما مشکلش حادبوده

کاش زنگ زده بودی همون اول تبریک میگفتی الان خیلی خیلی دیره دیگه به خصوص که الان یکیشون هم مرده

کاش زنگ میزدی و احوالپرسی میکردی دلگرمی میشه براشون

اول تسلیت بگو بعددعای خیرکن یرای این یکی

سوال های مرتبط

مامان مامان فلفلی مامان مامان فلفلی ۴ سالگی
خانما خیلی از دست شوهرم ناراحتم
دیشب خونه مادرش بودیم بچه کوچکم خیلی باید مواظبش باشی اینا هم تو حیاط میشینن اگ یهو پاش لیز بخوره سرش بخوره زمین یا سنگی چیزی چی ؟ اصلا هم‌نمیشینه یکجا
بعد بچه های خواهرش هم اصلا بازی درستی نمیکنن با سنگ و چوب بازی میکردن
یکیش خیلی فضول تا حالا دست پای داداش خودش شکسته دندونش شکسته
بعد شوهرم حاضر نبود حواسش ب یکی از بچه ها باشه
خیلی عصبی شده بودم چند باری گفتم حواست ب یکیش باشه میگفت این همه آدم اینجاست من بگیرمش
دلم‌میخواست بزنم تو سرش و آر اونجا برم از بس عصبی بودم
خدایی نکرده سنگی چیزی بزن تو سر و چشم بچم چی یا هلش میدادن از بس دنبالشون رفتم و اومدم ک حالم بهم خورد گفتم دیگ باهات هیچ جا نمیام وقتی برات مهم نیست سر بچه هات بلایی میاد گف کی گفته بلا میاد گفتم انگار بچه های خواهرت نمیشناسی یکیش ک فقط هر بار غافل شم بچه هامو میزنه دیشب باز میخواست بچمو بزنه نذاشتمش گریه کرد بعد مادرش اومد گفت چبسده گفتم‌میخواست بچمو بزنه نذاشتم گریه کرده بعد انگار با کمال پرویی بهش برخورد ب شوهرش گفت رفتن خونشون انتطار داره با کمال میل بذارم بچه هامو بزنن خیالشون راحت شه