۲۱ پاسخ

واقعا از بچه دو ساله ناراحت میشی دلتم میشکنه ؟ قطعا بحران دو سالگیه نگران نباش عزیزم

ببین بچه هایی ک ب مادر خیلی می‌چسبن فکر کنم از نظر امنیت روانی تامین نشدن فکر میکنن مادرشون ولشون میکنه و این باعث استرسی شدن بچه میشه
تو باید خوشحال باشی ازینکه بچه ت مستقله و این حرفارو میزنه ینی از نظر امنیت روانی ازت مطمئنه .چون کوچیکه منظوری نداره نمیتونن کنترل احساسات داشته باشن

نه اصلا الان توسنی نیستن ک دلموتو بشکنن این حرفاچیه🥹🥹

وقتایی که اخلاقش بهم میریزه نمیزاره بوسش کنم و بداخلاق میشه خیلی...

هنوز ب سنی نرسیده ک کاری کنه دلم بشکنه.
بچه‌ست دیگه
پسر من اکثر اوقات نمی‌ذاره بغلش کنم، بوس میکنم جاشو پاک میکنه، همسرمو ب من ترجیح میده، میگه اول بابارو دوس دارم بعد مامانم، گاهی میگه تو منو نشور و مامانبزرگم ( مامان من ) بشوره، گاهی تو راه‌پله میگه تو دستمو نگیر بابابزرگ ( بابای من ) بگیره، گاهی منو هل میده ک برو تنهام بذار و گاهی هم منو می‌زنه ک حرصش خالی شه و...
اعصابم خرد میشه، روانیم میکنه، دعوای میکنم، گاهی داد میزنم اما دلم نمیشکنه چون بچه‌ست و عادیه همه این کارا و لحظه‌ایه، در مجموع عاشق منه، بعدشم اونم آدمه و حق انتخاب داره مثلا شاید در یک لحظه‌ی خاص حوصله‌ی منو نداره و میخواد تنها باشه ک هلم میده میگه برو

نه اصلا حتی توجه هم نکردم بنظرم مامانا هیچ وقت از بچه هاشون دلگیر نمیشن

آخی این فنجون تو جهاز مامان منم بود خیلی نازه اما نمیده بهم

دختر منم گاهی دوست نداره بغلش کنیم‌
گاهی میگه تو منو دپست نداری.
من دوستت ندارم.
از اونور هم گاهی همش بغل میکنه بوسم میکنه.
میگه دوستت دارم.
منظوری ندارن طفلیا

عزیزم صحبت هات با خانمای دیگه رو هم خوندم. به نظرم رسید خیلی زیاد روی بچه فوکوس کردی. اینکه بچه ی آدم بغل بقیه مخصوصا باباش بمونه و دوستش داشته باشه، یا جای دیگه ای مثل خونه ی مادر یا مادرشوهر بمونه اصلا به این معنی نیست که مامانش رو دوست نداره یا اونا رو بیشتر میخواد. همیشه مادر برای بچه پناهِ امنه و هیچی مثل محبت مادر برای بچه لذت بخش نیست. گاهی بچه ها دوست دارن مستقل باشن یا توی این سن میخوان خودی نشون بدن و بگن منم نظر دارم. برای همین مخالفت یا بدقلقی میکنن

دلم که نمیشکنه،اوایل حساس بودم الان میدونم که چون بچه اس خودشم نمیدونه چی میگه که،خیلی وقتا میش میادا خیلی.منم خیلی وقت میذارم واسش،از روزی که بدنیا اومده سرکار نرفتم با اینکه پزشکم،اینجوری نیست،میدونی چون ما حساس هستیم بچه هم حساس میشه که بگه اینارو،چیزی نمیگیما ولی اون حسمونو میفهمه،اگر اهمیت ندی و عادی باشی کم کم کمتر میشه و میبینی به بقیه هم میگه
مادرایی مثل من و شما،مقداری وضع روحیمونم درست نیست فک میکنم این حساسیتمون از اونم باشه،خیلی وابسته بچه بودنم درست نیست،البته من پیش همسرم یا مادر و پدرم میذارم بمونه بعضی وقتا،به این نتیجه رسیدم خودمم مهمم،این رفتاراشم از روانپزشک و روانشناس پرسیدم گفتن نشونه دوست نداشتن من نیست،اتفاقا از همه بیشتر دوس داره و راحتتره با من که میتونه بگه،اینام همش براش مثل بازیه و بس،فقط۲سالشه عزیزم،به دل نگیر
من اینجور مواقع بهش میگم ولی من خیلی دوست دارم اما زورش نمیکنم

پسر من به بچه های دیگه میزنه ،یهویی گازشون میگیره یا تو صورتشون چنگ می ندازه
انقدرررر غصه می خورم از یه طرف می ترسم بچه ها مردم آسیب ببینن از یه طرفم می ترسم این کاراش موندگار بشه بعدا که خواست بره مهد تنها بمونه کسی باهاش بازی نکنه

عزیزم دخترمنم اینجوریه مثلا میگه ن تومامان من نیستی فلانی مامانمه یاعمدا سرلجم گاهی میگه من میرم پیش فلانی مامانمه (زن اول همسرم من زن دومم) بااینکه میره اونجا میزنتش اینا ولی بازدوسش داره دخترم اصلا ازاونبچهایی نیس ک کینه میگیره زود یادش میره من ناراحت میشم گریه میکنم ولی باز میگم چون هنوز کوچیکه نمفهمه ومن همش توخونه ام ازم خسته میشه

دختر من بشدت باباییه یعنی الآنم زور کرد باباش بردتش پارک
الویت اولش باباشه
اما شبا میگه مامان رو دوست دارم میاد بوسم می‌کنه میگه مامان بیا بغلم
بچه ان دیگه باید کنار اومد می‌ددونم منظورت چیه آدم بعضی وقتا ناراحت میشه ولی همشو بزن به پای بچگی

اتفاقا بچه ی وابسته که خوب نیست
مستقل خوبه
نباید بچسبه به نظرم

من از دختر ١٣ ساله ام توقع ندارم اينا هنوز بچه ان درسته يه وقتايي يه كارايي ميكنه رو اعصابمه ولي تا حالا دلم ازش نشكسته

والا من از لجبازی کردنش ناراحت میشم و اینکه چقدر این بچه ها چش سفیدن و اسیر شدیم ولی اینکه دلم بشکنه و اونجوری ناراحت بشم نه. بزرگ که نیس که بفهمه چقدر ما زحمت میکشیم. اون ناراحتی که شما مبگی ادم از ادم بزرگا پیدا میکنه که مثلا چرا طرف قدر زحمتامو نمیدونه و اینا. بچه که بچس ، این چیزا رو هنوز درکی نداره ازش.

پسر منم نمیذاره زیاد بوسش کنم بدش میاد با بازی و اینا میگم بپر بغلم بوست کنم چون پریدن دوس داره میاد

درست میشه بحران دوسالگیه

من پسر بزرگم گاز میگیره جدیدا خیلی ناراحتم

پسر منم همین بوده مخصوصا پیش خونواده همسرم به نبودنم و اینا توجهی نکرده و همیشه گفتن پسرت تورو نمیبینه عادت نداره بهت و اینجور حرفا، منم دلم شکسته ولی خب الان کم کم با قلقش تونستم راه بیام تقریبا باهاش

عزیزم حساس نباش الان هیچ کدوم از رفتاراشون از قصد نیست بیشتر لجبازی و بازیه
عکس خودش روی پروفایلته؟

سوال های مرتبط

مامان آیهان مامان آیهان ۲ سالگی
مامانا من ی مشورتی میخوام که شما جای من باشید چیکار میکنید ؟خواهرشوهر من ی پسری داره که ۱۱ سالش و پسر منم خیلی دوسش داره و کلا الگوبرداری میکنه از رفتارش و دقت میکنه به کاراش در عین حال که پسرم دوسش داره ولی اصلا رفتارا درستی نداره نه اینکه با پسر من بدرفتاری کنه نه مثلا با پدر و مادرش قلدر بازی در میاره و بخواد حرفش عملی کنه دائم میزنه زیر گریه و با دستاش صورتش فشار میده و دندوناش بهم (رفتار جدید و امروز آیهان ) یا مادربزرگش و مادرش بشکون میگیره که به حرفش کنن دائما جیغ و داد به راه میندازه از نظر رفتاری هم اصلا اجتماعی نیست و حس برتری نسبت به بقیه داره یا چیزی دست بچه های دیگه ببینه که خوب هست درجا میگه منم میخوام یا چرا اونا دارن من ندارم یا چرا من بدنیا اوردین وقتی نمیتونین بخرین و ... خلاصه سرتون درد نیارم من واقعا نمیتونم قطع رابطه کنم به هر حال پیش میاد در هفته ببینه اونار خیلی دلنگران آیهان و تربیتش هستم شما جای کن باشید چیکار میکنید ؟راهی هست که بچه من تاثیر نگیره ؟



شیرخشک پوشک نوزاد زایمان سزارین
مامان Farhad مامان Farhad ۲ سالگی
شوهر من هر شب که از سرکار میاد پسرمو یکی دو ساعت می‌بره بیرون یا پارک یا خونه مادرش یعنی دیگ جایی نداریم بره طبق تاپیک قبلی خیلیا گفتن چرا می‌زاری بره اونجا بدون خودت ....
ببنید پسر من مثل بقیه بچه ها آروم نیست بگی با اسباب بازی بازی کنه کلا پسر سختی هست و بدقلق و نق نقو دائممممم در حال ناله گریه بگی بازی نمی‌کنم هم باید از وقتی بیدار تا وقت خواب دنبالش بدوی همین بازی دوست داره بقیه بازیا نهایت ده پانزده دقیقه حال من صبح تا شب که شوهرم میاد بااین بچه سر میکنم بعد شب هم یساعت تنفس نداشته باشم یعنی رسماً روانی میشم امتحان هم کردم یکماه نزاشنم بره درسته نرفت ولی ازاینرو من پرخاشگر شدم اخلاقم با شوهرم بدتر بی اعصاب تر خلاصه بگم مادرایی که بچه عین من دارن میفمن چی میگم واقعا تحملش ۲۴ ساعت سختتتتههههه حالا بنظر شما نزارم ببره؟ کار من اشتباهه؟ صبرمو زیاد کنم ؟ یعنی اینجوری بچه بد عادت میشه؟؟ شما تجربه دارین تو دوست آشنا یا اونایی که چند فرزند دارن پدرشون اینکارو کنه بعد بزرگ بشه بیرونی کوچه خیابونی نشه؟؟؟ من میگم یکم بزرگ تر بشه دیگ خوب بد بفهمه کنترلش کنم الان تا پدرش میاد میگه بریم بیرون یا کارم اشتباهه لطفا بهم بگین خداخیرتون بده 💚