کیا مث من نمیتونن بچه شونو جایی بزارن؟؟؟ از اول چون همش پیش خودم بوده دیگه نمیتونم بزارمش. مادرشوهرم طبقه بالامه مادرمم دو تا کوچه اونور تره جفتشون هم هلاک آریا هستن با عشق نگه میدارن ولی من میترسم میگم یهو نکنه مامانم حواسش نباشه بچه غلت بزنه سرش بخوره جایی یا مثلا نکنه خونه مادرشوهرم بقیه نوه ها یهو بیان بدو بدو کنن بیفتن روش یا نکنه بچم گریه کنه نفهمن گشنشه با جاش کثیفه یا خوابش میاددد🫠🫠🫠🫠🫠🫠 هر جا میخوام برم با وجود نزدیک بودن جفت مامان بزرگا بچه رو با خودمون میبریم حتی مسافرت یکروزه شمال و همدان پیش اومد برامون بچه نوزاد رو تو ماشین بردم اینجوری خیالم راحت تره نمیدوتم کارم درسته یا نه مامانم ناراحت‌میشه میکه اخلاقت بده هم بچه رو اذیت میکنی هم خودتو… نهایتا در حد نیم‌ساعت تنها میزارمش جایی مثلا تا مغازه برم تا حالا نشده بیشتر از یکساعت تنها بفرستم جایی، شما اینکارو میکنید؟؟؟ کارم اشتباهه؟؟

۹ پاسخ

ببخشیدا خودتو شوهرت چجوری بزرگ شدین مطمئن باش از ماها بهتر بلدن من پیش مادرشوهرم گذاشتم برا عملام هیچیم نشد

اصلا بچتو پیش هیچ احدی نزار کارتم درسته مامانتم حرفش اشتباس که اخلاقت بده مکه از سر راهه که آدم بزارتش پیش کسی حتی اگه مامانبزرگاش باشن بچه به مادر خودش و محبت مامانش احتیاج داره

نه من اصلا نمیتونم جایی بزارمش حتی مادرشوهرم طبقه پایینه خیلی هم حواسش هست بهش ولی نمیدم 🥲😅

نه من مامانم خیلی حواس جمعه خیالم راحته میزارم پیشش

من بیشتر خونه مادرشوهرم نمیخوام تنها بمونه چون مادرشوهرم همش لجبازی میکنه یه چیز میز میده بهش بخوره که براش بده و پر ادویه هس
یا مثلا میوه دهنی خودشو بهش میده
دستشو تو دهن بچم میکنه

منم تا جایی که بتونم با خودم میبرمش ولی مثلا قبل از جنگ یه چندروزی دنبال خونه میگشتیم با شوهرم به خاطر اینکه اذیت نشه صبح تا شب پیش مامانم میزاشتمش ولی اینکه میگید مسافرت و اینا چرا هرجا برم میبرمش فقط همون چند روز صبح تا شب تنهاش میزاشتم

منم همینجوریم یکی دو هفنه پیش پسرمو گذاشتم پیش مادر شوهرم تو یه حیاط میشینم رفتم‌با ماشین یه سر مغازه بیام هیمنکه رسیدم مغازه زنگ زدن صدا ارینو شنیدم ک‌دااره گریه میکنه اصلا نفهمیدم چجوری خودمو رسوندم خونه دیدم بچم هلاک شده انقد گریه کررده نگو همینکه من رفتم بیرون گریه‌کرده این فکر‌کردن گشنشه اوردن شیر خشک درست کردن لباساشو در اورده بودن مای بیبیشو باز کرده بودن اومدن اینارو دیدم بیشتر اعصابم خورد شد بچمو بغل‌کردم اومدم‌خونه خودم دیگه حایی نمیزارمش اصلا

منم همینجوریم قبل که هوا سردتر بود و بچه کوچکتر میذاشتمش پیش مامانم یامادرشوهرم ولی دیگه اعصابم داغون بود کل مسیرو بفکر بچه بودمو همش با شوهرم دعوامیکردم که زود باش و تند رانندگی کن و عجله کن و... نمیتونم بزارمش جایی 🥲با اینکه من معلمم هستم الان تعطیلیم ولی مرگم روزیه که بخوام برم مدرسه و بچمو بزارم طبقه پایین پیش مادرشوهرم😭

منم مث تواممم دقیقاا ولی چنو روز دیگ عروسی دعوتیم دوساعت اربشگا م طول میکشه میخوا بزارمش پیش خواهرشوهرم چون نزدیکمه مامان و خواهرم دورم وگرنه میذاشتمش اونجااا ولی از ی طرفسم چاره ای ندارم دوساعت پیشش باشه دیگ میلرمش عروسی

سوال های مرتبط