۱۰ پاسخ

بچه من کتک میخوره متاسفانه اونم خیلی زور داره خب

اینکه خوبه دختر فامیلمون فوت کرده بود اونموقع دخترام کوچیک بودن رفته بودیم پیش اونای پسربچه اومد بالای چشم دخترم گاز گرفت هرکاری کردم ول نمیکرد مجبور شدم بچه دو ساله بزنم تا دخترم ول کنهیعنی به حدی گاز گرفته بود وقتی جداشدنبالای چشم دخترم پلکش خون میومد مادر پسربچه میدونست بچه اش این مدلیه اصلا نیومد ببینه چرا من بچش زدم چون فهمید پسرش گاز گرفته مجبور شدم

حالا خوبه پسر من زد تو صورت پدر شوهرم مردم یعنی از خجالت بخدا بنده خدا اونم میگفت عیب نداره بچس صدای سیلیش تا دو خونه اونور تر رفت آب شدم

پسر منم این یه مورد ترک نکرده هنوز
نگرانم 😟

دختر منم امشب زد تو صورت یه دختر هشت ساله
از خجالت اب شدم😭😭😭

یکی از اینکه بچش میزنه شاکیه یکی مثل من که بچش میخوره
ولی خدایی خیلی بهم فشار میاد اصلا دلم نمیخواد کسی بزنتش درسته بچه ان درسته نمیفهمن ولی بچه ای که میزنتشا دلم میخواد منم یکی بخوابونم تو گوشش منتها دلم نمیاد
در هرصورت خیلی زوره خیلی

دختر منم دست بزن داره،به هرروشی بگی توضیح دادم عمل کردم انگاااار ن انگار،الان دیگه خیلیییی جاهارو نمیرم از خجالتم🤦‍♀️🤦‍♀️

وای دختر منم میزنه اعصابم نمی‌کشه دیگ

پسر من بچه ی خواهرمو که یک سال و نیم ازش بزرگتره رو خیلی میزد
اون از این یادگرفت زدنو
یه چند باری زدش پسرمو
پسرم فهمید که اگر بزنه میخوره
دیگه نزد😂

ولی این زدن نشه هاااا منم دخترم میزنه یجا حمع شدنی از استرس نمیفهمم مهمونی چیشد

سوال های مرتبط

مامان آراد مامان آراد ۲ سالگی
خب خب خب
امروزم دوباره داستان من و پسرجان،همون داستان روزای قبل بود و من‌ظهر از کار رسیدم، حتی ی کوچولو هم‌نخابید و نذاشت بخابم و ب محض اینکه میدید دارم میخابم میومد سراغم که مامان پاشو برقصیم🙄🙄🙄
ساعت ۶‌رفتیم پارک، کلی بدوبدو کرده (منم بی نصیب نموندم از بدوبدوهاش و بین‌ جمع کثیری از حضار ک باتعجب نگاه میکردن دست توو دست پسر، باهم کل پارک رو می دویدیم🤦‍♀️🤦‍♀️
ساعت یربع ب ده بالاخره رضایت داد برگردیم خونه، اومدم شامش رو دادم، دقیقا مثل دیشب له و خسته، ولی نتونستم دیگه بیخیال کارا بشم. ی جارو زدم. خونه رو مرتب کردم.ظرفاروشستم، حتی غذای فرداظهرمونم درست کردم.نیم ساعت با بچه، شعرخوندیم و آهنگ گذاشتیم و رقصیدیم😐😐🤦‍♀️
و درکمال ناباوری دیدم کوچیکترین نشونه ای خاب توو این بچه نمیبینم😐😐😐🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️
بااینکه صبح ساعت ۹ بیدارشده
خلاصه ک الان با هزار تا خواهش و تمنا و التماس ک مامان توروخدا بیا بخابیمممم ، بالاخره رضایت داد بخابه😐🤦‍♀️
خلاصه که مادر شاغل، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشوبکنید سختی داره و فقط بیرونش قشنگه🤦‍♀️😭🥲

پوشک پوشک فرزندپروری پوشک شیرخشک بچه پارک خسته له داغون🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️
مامان آراد مامان آراد ۲ سالگی
خب خب خب
امروزم دوباره داستان من و پسرجان،همون داستان روزای قبل بود و من‌ظهر از کار رسیدم، حتی ی کوچولو هم‌نخابید و نذاشت بخابم و ب محض اینکه میدید دارم میخابم میومد سراغم که مامان پاشو برقصیم🙄🙄🙄
ساعت ۶‌رفتیم پارک، کلی بدوبدو کرده (منم بی نصیب نموندم از بدوبدوهاش و بین‌ جمع کثیری از حضار ک باتعجب نگاه میکردن دست توو دست پسر، باهم کل پارک رو می دویدیم🤦‍♀️🤦‍♀️
ساعت یربع ب ده بالاخره رضایت داد برگردیم خونه، اومدم شامش رو دادم، دقیقا مثل دیشب له و خسته، ولی نتونستم دیگه بیخیال کارا بشم. ی جارو زدم. خونه رو مرتب کردم.ظرفاروشستم، حتی غذای فرداظهرمونم درست کردم.نیم ساعت با بچه، شعرخوندیم و آهنگ گذاشتیم و رقصیدیم😐😐🤦‍♀️
و درکمال ناباوری دیدم کوچیکترین نشونه ای خاب توو این بچه نمیبینم😐😐😐🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️
بااینکه صبح ساعت ۹ بیدارشده
خلاصه ک الان با هزار تا خواهش و تمنا و التماس ک مامان توروخدا بیا بخابیمممم ، بالاخره رضایت داد بخابه😐🤦‍♀️
خلاصه که مادر شاغل، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشوبکنید سختی داره و فقط بیرونش قشنگه🤦‍♀️😭🥲

پوشک پوشک پوشک شیرخشک بچه پارک خسته له داغون🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️