۱۹ پاسخ

مطمئنی از هم دیگه خوششون میومد؟ 😂😂
عکسا چیز دیگه ای میگه😂😂

چ جالب پسر منم ۲۰مهر دنیا اومد ❤️

عزیزم لباسای گل پسرتو ازکدوم سایت تهیه میکنی

عزیزممم❣️
خدا حفظشون کنه 🌱

واااا چه سرشو به سر پسرمون چسبونده والااااااا ☹️😍نمیخایممم دخترجان فعلن پسر نمیدیم😂🫀خدا هر دوتارو حفظ کنه

شما هم طبیعی میخواستین بعد سزارین شدیم ؟

عزیزم 😂😍چجوری بهم زل زدن عشق در نگاه اول😂

پناه خانوم فاطی کماندو ای هستن برا خودشون😂
چه جوری داره نیکان رو میزنه 😐😁

مامان نیکان چرا سایت نی نی رز چندتا لباس بیشتر نداره؟ کانال ندارن؟

ضرب و شتم😂😂😂😂😂😂

ای جونم چ خوشگلم هستن خدا دوتاشونو حفظ کنه♥️

ای جووونم🥺😍😂♥️

الهییی😍
عزیزم ادیت رنگی عکسو با چه برنامه ای انجام میدی؟

اویی ننههه

ای جانم😍

عیییی خدااااا،😍

الهیییی😂😂😂دختررر چقدر خندیدم من

عزیزمممم خدا حفظشون کنه چقدر قشنگ ماشالله ❤️ من زنعموی همکلاسی دانشگاهم شدم، من ۲۳ شهریور زایمان کردم دوستم ۲۴ شهریور😍❤️ ولی ما هنوز موفق نشدیم همو ببینیم😢راهمون دوره💔وگرنه خیلی خیلی مشتاقم دخترامون همدیگه رو ببینن مطمئنم دوستای خوبی میتونن برای هم بشن

ای جاااانم

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۹ ماهگی
سلام واکسن ۶ ماهگی پناه خانم زدیم و مطابق همیشه مادر دختر باهم تنهایم😌❤️

و اینم داستان ما
البته به قول مامان نبات :
اگر از زبان پناه بخوایم بشنویم داستان رو
خوب مادر ما دیرور می دیدیم عجله عجله دارد چند مدل غذا خورشت درست می کند و همه جا رو شدید تمیز میکنه و تمام کارهای خانه رو می کند با خود گفتیم حتما مهمانی در کار است اما از توطه پیش رو خبری نداشتیم😒😩که مادر ما چرا دارد همه کارهاش مبکنه برای فردا هم غذا می پزد و هرچند دقیقه یکبار می اید و با حس غمگبن دلسوزانه مادرانه و نگران من رو نگاه می کند می بوسد
همه چیز مشکوک بود هرچه به در نگاه کردیم مهمانی در کار نبود ما تا اخر شب منتظر بودیم
صبج دیدیم ساعت ۵ صبح مادر ما باز در حال شستن هسن و شیر من را اماده کرد و بالای سر ما نشسته و لبخند می زند و دارد برنج می پزد و تعجب ما بیشتز شد
دیدیم ساعت ۹ همه جا برق می زند و پدر امد ما رو بوسید بغل کرد بردن بیرون گفتیم اخ جون قرار بریم پارک که ناگهان دیدیم خیر رسیدبم به جایی که دارن قد وزن دور سر ما می گیرن
و یک خانم خیلی بد عنق مارو در بغل گرفت و شلوار ما رو دراوردن همانا زدن دوتا امپول بی رحمانه به پاهای ما همان
بعد بی رحما شکلک در می اوردن که من بخندم 😒😒با اون جغجغه من گول میزدن و منم باز گول خوردم
وقنی به خانه امدیم من قوی بودم تا شب ولی گفتم چرا حالشان نگیرم تا دیگر به هوای پارک من رو نبرن واکسن بزنن
پس امشب خواب را از چشمان مادر می گبریم 😐😐😂😂❤️❤️😌😌😌😌
.....
والله رفقا من همه کارا کردم امروز کاری نباشه ولی والله از ۵ تا الان حتی یک دقیقه هم نشستم بازم کار هست😒😩😩
#واکسن
واکسن
مامان پناه مامان پناه ۹ ماهگی
سلام واکسن ۶ ماهگی پناه خانم زدیم و مطابق همیشه مادر دختر باهم تنهایم😌❤️

و اینم داستان ما
البته به قول مامان نبات :
اگر از زبان پناه بخوایم بشنویم داستان رو
خوب مادر ما دیرور می دیدیم عجله عجله دارد چند مدل غذا خورشت درست می کند و همه جا رو شدید تمیز میکنه و تمام کارهای خانه رو می کند با خود گفتیم حتما مهمانی در کار است اما از توطه پیش رو خبری نداشتیم😒😩که مادر ما چرا دارد همه کارهاش مبکنه برای فردا هم غذا می پزد و هرچند دقیقه یکبار می اید و با حس غمگبن دلسوزانه مادرانه و نگران من رو نگاه می کند می بوسد
همه چیز مشکوک بود هرچه به در نگاه کردیم مهمانی در کار نبود ما تا اخر شب منتظر بودیم
صبج دیدیم ساعت ۵ صبح مادر ما باز در حال شستن هسن و شیر من را اماده کرد و بالای سر ما نشسته و لبخند می زند و دارد برنج می پزد و تعجب ما بیشتز شد
دیدیم ساعت ۹ همه جا برق می زند و پدر امد ما رو بوسید بغل کرد بردن بیرون گفتیم اخ جون قرار بریم پارک که ناگهان دیدیم خیر رسیدبم به جایی که دارن قد وزن دور سر ما می گیرن
و یک خانم خیلی بد عنق مارو در بغل گرفت و شلوار ما رو دراوردن همانا زدن دوتا امپول بی رحمانه به پاهای ما همان
بعد بی رحما شکلک در می اوردن که من بخندم 😒😒با اون جغجغه من گول میزدن و منم باز گول خوردم
وقنی به خانه امدیم من قوی بودم تا شب ولی گفتم چرا حالشان نگیرم تا دیگر به هوای پارک من رو نبرن واکسن بزنن
پس امشب خواب را از چشمان مادر می گبریم 😐😐😂😂❤️❤️😌😌😌😌
.....
والله رفقا من همه کارا کردم امروز کاری نباشه ولی والله از ۵ تا الان حتی یک دقیقه هم نشستم بازم کار هست😒😩😩