سلام واکسن ۶ ماهگی پناه خانم زدیم و مطابق همیشه مادر دختر باهم تنهایم😌❤️

و اینم داستان ما
البته به قول مامان نبات :
اگر از زبان پناه بخوایم بشنویم داستان رو
خوب مادر ما دیرور می دیدیم عجله عجله دارد چند مدل غذا خورشت درست می کند و همه جا رو شدید تمیز میکنه و تمام کارهای خانه رو می کند با خود گفتیم حتما مهمانی در کار است اما از توطه پیش رو خبری نداشتیم😒😩که مادر ما چرا دارد همه کارهاش مبکنه برای فردا هم غذا می پزد و هرچند دقیقه یکبار می اید و با حس غمگبن دلسوزانه مادرانه و نگران من رو نگاه می کند می بوسد
همه چیز مشکوک بود هرچه به در نگاه کردیم مهمانی در کار نبود ما تا اخر شب منتظر بودیم
صبج دیدیم ساعت ۵ صبح مادر ما باز در حال شستن هسن و شیر من را اماده کرد و بالای سر ما نشسته و لبخند می زند و دارد برنج می پزد و تعجب ما بیشتز شد
دیدیم ساعت ۹ همه جا برق می زند و پدر امد ما رو بوسید بغل کرد بردن بیرون گفتیم اخ جون قرار بریم پارک که ناگهان دیدیم خیر رسیدبم به جایی که دارن قد وزن دور سر ما می گیرن
و یک خانم خیلی بد عنق مارو در بغل گرفت و شلوار ما رو دراوردن همانا زدن دوتا امپول بی رحمانه به پاهای ما همان
بعد بی رحما شکلک در می اوردن که من بخندم 😒😒با اون جغجغه من گول میزدن و منم باز گول خوردم
وقنی به خانه امدیم من قوی بودم تا شب ولی گفتم چرا حالشان نگیرم تا دیگر به هوای پارک من رو نبرن واکسن بزنن
پس امشب خواب را از چشمان مادر می گبریم 😐😐😂😂❤️❤️😌😌😌😌
.....
والله رفقا من همه کارا کردم امروز کاری نباشه ولی والله از ۵ تا الان حتی یک دقیقه هم نشستم بازم کار هست😒😩😩

تصویر
۶ پاسخ

چ داستان قشنگی🤣🤣❤

خدا قوت عزبزم
دختر منم ۹زوز دیگه واکسنشه شش ماهگی زیاد سخته یا نه و اینکه قد و وزنش چند بود

تنهایی نمیترسی شب با نینی؟؟ یامن ترسوعم

ای جان عزیزم دختر منم امروز واکسن شش ماهگی زد شکرخدا تاالان زیاد اذیت نشد ی کوچولو تب میکنه هی ول میشع فقط الانم تو بغلم روشونه ام خابیده دلم نمیاد بزارم سرجاش 🙃

خسته نباشی عزیزم
خدا قوت پهلوان

علت تنها بودن این که خانواده خودم شهر دیگه هستن شوهرم شب کاره
و خواهر شوهر ندارم .مادرشوهرمم بیمار هست و ماه در ماه هیچ کس به من سر نمیزنه😂😂😐😐😐😐❤️
امروز پناه برای اولین بار گفت بابا
حالا همه زحمت هاش با من

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۱۰ ماهگی
سلام واکسن ۶ ماهگی پناه خانم زدیم و مطابق همیشه مادر دختر باهم تنهایم😌❤️

و اینم داستان ما
البته به قول مامان نبات :
اگر از زبان پناه بخوایم بشنویم داستان رو
خوب مادر ما دیرور می دیدیم عجله عجله دارد چند مدل غذا خورشت درست می کند و همه جا رو شدید تمیز میکنه و تمام کارهای خانه رو می کند با خود گفتیم حتما مهمانی در کار است اما از توطه پیش رو خبری نداشتیم😒😩که مادر ما چرا دارد همه کارهاش مبکنه برای فردا هم غذا می پزد و هرچند دقیقه یکبار می اید و با حس غمگبن دلسوزانه مادرانه و نگران من رو نگاه می کند می بوسد
همه چیز مشکوک بود هرچه به در نگاه کردیم مهمانی در کار نبود ما تا اخر شب منتظر بودیم
صبج دیدیم ساعت ۵ صبح مادر ما باز در حال شستن هسن و شیر من را اماده کرد و بالای سر ما نشسته و لبخند می زند و دارد برنج می پزد و تعجب ما بیشتز شد
دیدیم ساعت ۹ همه جا برق می زند و پدر امد ما رو بوسید بغل کرد بردن بیرون گفتیم اخ جون قرار بریم پارک که ناگهان دیدیم خیر رسیدبم به جایی که دارن قد وزن دور سر ما می گیرن
و یک خانم خیلی بد عنق مارو در بغل گرفت و شلوار ما رو دراوردن همانا زدن دوتا امپول بی رحمانه به پاهای ما همان
بعد بی رحما شکلک در می اوردن که من بخندم 😒😒با اون جغجغه من گول میزدن و منم باز گول خوردم
وقنی به خانه امدیم من قوی بودم تا شب ولی گفتم چرا حالشان نگیرم تا دیگر به هوای پارک من رو نبرن واکسن بزنن
پس امشب خواب را از چشمان مادر می گبریم 😐😐😂😂❤️❤️😌😌😌😌
.....
والله رفقا من همه کارا کردم امروز کاری نباشه ولی والله از ۵ تا الان حتی یک دقیقه هم نشستم بازم کار هست😒😩😩
#واکسن
واکسن
مامان فاطمه سادات ✨️ مامان فاطمه سادات ✨️ ۱ سالگی
سلام
اومدم تجربه م رو راجع به خواب دخترم بگم . امیدوارم بتونم در رفع قسمتی از چالش مامانای مثل خودم مفید باشم ؛
( البته در ۷ ماهگی و چند وقت اخیر )
چند وقتی بود که دخترم تو خوابش به مشکل خورده بود و شب ها هر یک ربع ، نیم ساعت ، تا حداکثر یک ساعت از خواب بیدار می شد و تقاضای شیر می کرد .
اومدم از زمان بیداریش رو چک کردم . تایم بیداریش ثبات نداشت و هر زمان که می خواست از خواب بیدار می شد .
در روز ۳ تا چرت داشت که تایم مشخصی نداشت گاهی.
شب ها هم از ساعت ۹/۵ تا ۱۰/۵ می خوابید .
اول اومدم تایم بیداری صبحش رو درست کردم . ساعت ۹ بیداری زمان بیداری شد .
مرحله ی بعدی ۳ تا چرت روزش رو کردم ۲ تا . با تایم های بیشتر
و در آخر دختر من از بدو تولد تخت کنار مادر داشت . من هر بار شیرش میدادم و میذاشتمش تو تخت . همین انتقالش به تخت خودش و تکون دادنش باعث می شد که از خواب عمیق خارج بشه ؛ چون نسبت به قبل هوشیارتر شده .
تخت کنار مادر رو چند شبی از اتاقمون خارج کردم (و بعد که جواب گرفتم تخت رو فروختم) و دخترم رو روی زمین کنار تخت خودمون خوابوندم (با حفاظت و مراقبت)
شب ها بیدار که می شد می رفتم کنارش دراز می کشیدم ، بدون اینکه زیاد تکونش بدم بهش شیر می دادم و بعد می رفت سر جای خودم می خوابیدم .
به شکل معجزه آسایی خواب شبش بهتر شد .
این کارها به من جواب داد . (البته به لطف و نگاه و هدایت خدا و فقط برای امروز و این لحظه )
شما هم اگه تجربه ای دارید بگید که به همه مون کمک بشه 😊🙏
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱ سالگی
#تربیت_جنسی

⭕️ پوشش والدین در منزل

ما در داخل خانه هم اجازه نداریم که خیلی لباس باز بپوشیم. این متأسفانه تفکر بسیار اشتباهی است که می گویند بگذار کودک ببیند تا عادت کند؛ منظور من هم این نیست که مثل سریال های تلویزیون تو خونه مانتو و مقنعه بپوشید! نه من این را نمیگم چون فضای خونه فضای راحتی و آزادی ما است و باید لباس راحت بپوشیم ولی مواظب باشید چه پدر و چه مادر، طوری لباس بپوشید که #کنجکاوی بچه ها تحریک نشود. 

♨️ بچه ها از سه سالگی احساس جنسی دارند؛ غریزه ندارند احساس را با غریزه اشتباه نگیرید و همچنین خیلی کنجکاو هستند، بچه ها نباید با بدن پدر و مادر #کنجکاوی_جسمی کنند.

✅ بچه ها با همجنس حمام بروند، دختر با مادر و پسر با پدر و اگر هم در مواقعی مجبور شدیم که با غیر هم جنس حمام بروند حتماً پدر یا مادر کاملاً پوشیده باشند، البته حتی با هم جنس هم پوشیده باشید. وقتی مادر دختر را حمام می برد با لباس پوشیده این کار را انجام دهد و باز هم تأکید می کنم که این حرف ها را صرف از روی اعتقاد مذهبی نمیزنم بلکه بحث علم است، چون کودک درک انتزاعی ندارد، می بیند که از جنس مادر است ولی نه من خیلی هم من شبیه مادر نیستم نمیتونه بپرسه و نمی تونه در ذهنش این تفاوت ها را درک کنه، پس این برداشت را می کنه که من ناقصم! 

کودک زیر 6 سال نمی تواند درک کند که یک روز او هم بزرگ می شود و مثل مادرش می شود، بلکه فکر می کند که ناقص به دنیا آمده است چون مثل مادرم یا مثل پدرم نیستم.
مامان پناه مامان پناه ۱۰ ماهگی
نی نی های عزیزم سلام
مادرمان بعد از چند ماه تصمیم گرفت برود و به مادر خودش سر بزند و اندکی استراحت کند و به اصطلاح هواخوری کند
اصلا خوردن هوا یعنی چه؟نمیدانم به هرحال من ماموریت سختی پیش رو دارم😒
دیگر او دست تنها نیست که بتوانم گریه اش را دربیارم
پس چه کنم خیلی ناراحت و غمگینم
در انجمن نوزادن برای این مواقع چرا چاره ایی اندیشه نکردند
اما اگر من پناهم قسم میخورم که جوری پدرش را دربیاورم که به خانه خودمان راضی شود 👀👀😒😒😒
امروز مرضیه خانم خیلی به خودش دارد می رسد
اخر نازیبا تو را چه به رسیدگی و شانه زدن مو و ارایش کردن
من نمی گذارم وقتی پیدا کنی تا خودت را اراسته کنی پس با سرعت به تمامی اهداف نا امن خانه حمله کرد و او به دنبالم می دود ‌
پس چی عمرا بگذارم برای خودت وقت بگذاری
من به عنوان پرنسس این خانه تمامی توجه تورا می خواهم 😂👀👀👀👀
نه نه نه آن روروک مزخرف را نیاور
زنیکه من را درون روروک میگذارد تا خودش شیتان پیتان کند
قسم به تمامی شیرخشک های اپتامیلم که من تلافی خواهم کرد 🥲
خلاصه که ما رو سوار ماشین کردن و۴ ساعت در مسیر برای خودم خوابیدم لذت بردم تا انرژی کافی برای نقشه شوم خودم داشته باشم 😂
رسیدیم به مقصد وقت اجرا کردن نقشه است
منی که با تمام عالم ادم و غریبه ها لبخند می زنم با دیدن خانواده مادرم فریاد گریه جیغ را شروع و ضد حال زدنم را شروع کردم
نگذاشتم مادرم میوه بخورد استراحت کند 🤣تا بفهمد من کی هستم و چگونه می توانم حق خودم را بگیرم
ولی این خانواده مرضبه به نظر مهربان می آیند و سعی تلاش میکنن من را با خوراکی و اسباب بازی گول بزنن
نمی دانم چیکار کنم وا بدهم وا ندهم ادامه در کامنت
مامان دخترو💕🐣✨️🪽 مامان دخترو💕🐣✨️🪽 ۱۱ ماهگی
عجب روزی بود امروز🤯😭🤣

تا می شد دهن مادر خود را سرویس کردیم🥰
به شیر خشک که هیچ رقمه لب نزدیم چون به نظرمون تا در ممه های مادران هست دلیلی نداره ما شیر خشک بخوریم🍼
ممه های مادرمونم تا می تونستیم گاز گرفتیم؛مگه دندون برای همین نیس؟؟؟🥹😍🦷🦷🐣

توی صندلی ماشین هم از ته دل جیغ زدیم🚙 چون سری قبل بعد از کولی بازی مادر محترمه بغلمون کرد ،ما هم راهشو یاد گرفتیم دیگه کولی بازی درمیاریم که نریم داخلش🤪

برای خوابیدن هم حسابی اذیت کردیم ؛هی می خواستیم خودمونو از بغل مامان پرت کنیم پایین و گریه و فغان کردیم😴😵‍💫🫨

ولی جلوی بقیه چه شکلی هستیم؟!🫥
بله بسیار نایس،خوش اخلاق ،خنده رو،دست می زنم و می خندم و می رقصم و هی بابا ماما دد می گم و اونا هم می گن وای چه دختر گل و آرومی خوش به حالت راحتییییی🫠🙄



کمک🥲تا دوماه پیش اکثر روزا یکی دوبار ۶۰-۱۲۰ تا شیر خشک هم می خورد اما دیگه نخورد خیلی یهویی دیگه نخورد ؛برای بیرون خیلی خوب بود نمی دونم چی شد🥺😭
گاهی بیرون تو ماشین یا در عالم خواب می خوره اما اکثر اوقاتم شیشه رو توی دهنش می کنم گریه می کنه 🥺😢



پوشک غذای کمکی ادرارسوختگی یبوست اسهال آپتامیل نان ببلاک شیرخشک شیرمادر
مامان نبات 🍭👼🏻🤍 مامان نبات 🍭👼🏻🤍 ۹ ماهگی
این داستان ؛ سو‌استفاده
رفقا دایان را به یاد دارید؟
همان رفیقمان که دل ننه را برده بود!
امروز ننه ی ما با ننه ی او باهم‌قرار گذاشته بودند که مثلا مارا به پارک ببرند
مارا به پارک هم بردند اما باز همان داستان همیشگی به نام ما به کام‌ آنها🦦
ننه که با پدر جان ما بیرون میخواهد برود هیچ کار نمیکند چون کمرش درد میگیرد یا بخاطر اینکه مارا دارد و به هیچ‌کار نمیرسد
اما کاش امروز‌ بودید و میدیدید که در پارک زیپ کیف جادویش را که باز کرد، از درون‌ آن یخ نی سیروپ لیوان شیشه ایی در اورد و‌همانجا شربت درست کردند تا مبادا گلویشان گرم باشد🦦
بعد هم بساط میوه را به راه انداختند
و مدام با رفیقش در حال فیلم گرفتن بودند
ما فهمیدیم که این دو به بهانه ی چالش گرفتن از ما و وسایل ما مارا به پارک اوردند!
من و دوستم‌دایان خان، دیدیم دارد حسابی به آن دو‌خوش میگذرد، فعالیت های ضد ننه ایی خود را آغاز کردیم و شروع کردیم به لج کردن،نه به کالسکه گفتیم و قر زدن را شرو‌کردیم
تا درسی باشد برای سایر ننه ها🦦
دوستدار همیشگی‌شما نباتی🍭👼🏻🤍

فرزندپروری غذای کمکی پوشک تب واکسن فرنی شیر خشک