۴ پاسخ

ببخشید ازبچه چه توقعی دارید؟بچه بچس از نظر دیگران بچه نوزاد هم بزرگ شده دیگه تو جامعه ای ک مردم بدون در نظر گرفتن شرایط کسی اون طرفو قضاوت میکنن چرا باید اینکارای بچمون ضد حال باشه؟همیشه قرارنیس پدرمادرامون بچهامونو با جونو دل بپذیرن درسته ناراحت میشیم اما باید یاد بگیریم ک این دنیا همینه بخاطر راحتی بقیه بچتو اذیت نکن قشنگم
بعدا مثل ما میشن و میخوان همه رو راضی نگه دارن

چرا حرص بخوری؟
خودمونم نوجوون بودیم روال زندگیمون همین بود
وقت زیاده برا نظم زندگی فعلا بزار لذت ببره

خب بزارش به حال خودش چیکارش دارین
بچه دوست داره انطوری حال کنه
وقتی مث خودامون بزرگ شد انقدر قانون و نباید تو زندگی اش میاد بزار از الانش کیف کنه

بچه اس خب عزیزم

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۹ ماهگی
سلام واکسن ۶ ماهگی پناه خانم زدیم و مطابق همیشه مادر دختر باهم تنهایم😌❤️

و اینم داستان ما
البته به قول مامان نبات :
اگر از زبان پناه بخوایم بشنویم داستان رو
خوب مادر ما دیرور می دیدیم عجله عجله دارد چند مدل غذا خورشت درست می کند و همه جا رو شدید تمیز میکنه و تمام کارهای خانه رو می کند با خود گفتیم حتما مهمانی در کار است اما از توطه پیش رو خبری نداشتیم😒😩که مادر ما چرا دارد همه کارهاش مبکنه برای فردا هم غذا می پزد و هرچند دقیقه یکبار می اید و با حس غمگبن دلسوزانه مادرانه و نگران من رو نگاه می کند می بوسد
همه چیز مشکوک بود هرچه به در نگاه کردیم مهمانی در کار نبود ما تا اخر شب منتظر بودیم
صبج دیدیم ساعت ۵ صبح مادر ما باز در حال شستن هسن و شیر من را اماده کرد و بالای سر ما نشسته و لبخند می زند و دارد برنج می پزد و تعجب ما بیشتز شد
دیدیم ساعت ۹ همه جا برق می زند و پدر امد ما رو بوسید بغل کرد بردن بیرون گفتیم اخ جون قرار بریم پارک که ناگهان دیدیم خیر رسیدبم به جایی که دارن قد وزن دور سر ما می گیرن
و یک خانم خیلی بد عنق مارو در بغل گرفت و شلوار ما رو دراوردن همانا زدن دوتا امپول بی رحمانه به پاهای ما همان
بعد بی رحما شکلک در می اوردن که من بخندم 😒😒با اون جغجغه من گول میزدن و منم باز گول خوردم
وقنی به خانه امدیم من قوی بودم تا شب ولی گفتم چرا حالشان نگیرم تا دیگر به هوای پارک من رو نبرن واکسن بزنن
پس امشب خواب را از چشمان مادر می گبریم 😐😐😂😂❤️❤️😌😌😌😌
.....
والله رفقا من همه کارا کردم امروز کاری نباشه ولی والله از ۵ تا الان حتی یک دقیقه هم نشستم بازم کار هست😒😩😩
#واکسن
واکسن
مامان پناه مامان پناه ۹ ماهگی
سلام واکسن ۶ ماهگی پناه خانم زدیم و مطابق همیشه مادر دختر باهم تنهایم😌❤️

و اینم داستان ما
البته به قول مامان نبات :
اگر از زبان پناه بخوایم بشنویم داستان رو
خوب مادر ما دیرور می دیدیم عجله عجله دارد چند مدل غذا خورشت درست می کند و همه جا رو شدید تمیز میکنه و تمام کارهای خانه رو می کند با خود گفتیم حتما مهمانی در کار است اما از توطه پیش رو خبری نداشتیم😒😩که مادر ما چرا دارد همه کارهاش مبکنه برای فردا هم غذا می پزد و هرچند دقیقه یکبار می اید و با حس غمگبن دلسوزانه مادرانه و نگران من رو نگاه می کند می بوسد
همه چیز مشکوک بود هرچه به در نگاه کردیم مهمانی در کار نبود ما تا اخر شب منتظر بودیم
صبج دیدیم ساعت ۵ صبح مادر ما باز در حال شستن هسن و شیر من را اماده کرد و بالای سر ما نشسته و لبخند می زند و دارد برنج می پزد و تعجب ما بیشتز شد
دیدیم ساعت ۹ همه جا برق می زند و پدر امد ما رو بوسید بغل کرد بردن بیرون گفتیم اخ جون قرار بریم پارک که ناگهان دیدیم خیر رسیدبم به جایی که دارن قد وزن دور سر ما می گیرن
و یک خانم خیلی بد عنق مارو در بغل گرفت و شلوار ما رو دراوردن همانا زدن دوتا امپول بی رحمانه به پاهای ما همان
بعد بی رحما شکلک در می اوردن که من بخندم 😒😒با اون جغجغه من گول میزدن و منم باز گول خوردم
وقنی به خانه امدیم من قوی بودم تا شب ولی گفتم چرا حالشان نگیرم تا دیگر به هوای پارک من رو نبرن واکسن بزنن
پس امشب خواب را از چشمان مادر می گبریم 😐😐😂😂❤️❤️😌😌😌😌
.....
والله رفقا من همه کارا کردم امروز کاری نباشه ولی والله از ۵ تا الان حتی یک دقیقه هم نشستم بازم کار هست😒😩😩
مامان فاطمه سادات ✨️ مامان فاطمه سادات ✨️ ۱ سالگی
سلام
اومدم تجربه م رو راجع به خواب دخترم بگم . امیدوارم بتونم در رفع قسمتی از چالش مامانای مثل خودم مفید باشم ؛
( البته در ۷ ماهگی و چند وقت اخیر )
چند وقتی بود که دخترم تو خوابش به مشکل خورده بود و شب ها هر یک ربع ، نیم ساعت ، تا حداکثر یک ساعت از خواب بیدار می شد و تقاضای شیر می کرد .
اومدم از زمان بیداریش رو چک کردم . تایم بیداریش ثبات نداشت و هر زمان که می خواست از خواب بیدار می شد .
در روز ۳ تا چرت داشت که تایم مشخصی نداشت گاهی.
شب ها هم از ساعت ۹/۵ تا ۱۰/۵ می خوابید .
اول اومدم تایم بیداری صبحش رو درست کردم . ساعت ۹ بیداری زمان بیداری شد .
مرحله ی بعدی ۳ تا چرت روزش رو کردم ۲ تا . با تایم های بیشتر
و در آخر دختر من از بدو تولد تخت کنار مادر داشت . من هر بار شیرش میدادم و میذاشتمش تو تخت . همین انتقالش به تخت خودش و تکون دادنش باعث می شد که از خواب عمیق خارج بشه ؛ چون نسبت به قبل هوشیارتر شده .
تخت کنار مادر رو چند شبی از اتاقمون خارج کردم (و بعد که جواب گرفتم تخت رو فروختم) و دخترم رو روی زمین کنار تخت خودمون خوابوندم (با حفاظت و مراقبت)
شب ها بیدار که می شد می رفتم کنارش دراز می کشیدم ، بدون اینکه زیاد تکونش بدم بهش شیر می دادم و بعد می رفت سر جای خودم می خوابیدم .
به شکل معجزه آسایی خواب شبش بهتر شد .
این کارها به من جواب داد . (البته به لطف و نگاه و هدایت خدا و فقط برای امروز و این لحظه )
شما هم اگه تجربه ای دارید بگید که به همه مون کمک بشه 😊🙏