۹ پاسخ

نه خداروشکر البته همیشه سرکارهست ولی زنگ میزنم در طول روز شبم میاد با بچه بازی می‌کنه نگه میدارع

شوهرت حسودی می‌کنه و نیاز ب توجه تو داره
جلوش یجوری نشون بده ک خیلی ب بچه اهمیت نمیدی و اولویتت شوهرته و بهش محبت کن شیطنت کن خودتو خوشگل کن تا احساس امن بودن بکنه دوباره

محبت کنی بیشتر لوس میشه بچه رو اصلا بهش نده کم کم خودش میاد سمت بچه سعی کن پیشش با بچه خوب باشی بگی بخندی اونم‌ وسوسه میشه در کل نیاز بع سیاست داری

باهاش لج نکن منم شرایط ترو داشتم کلا بهش بی تفاوت باش لطفاً لطفاً لطفاً پیشش گریع نکن اون خوشحال میشه گریع ترو میبینه انگار به هدفش رسیده کاملا به خودت برس خانواده شوهر هرچی گفتن فقط لبخند ملیح بزن یه گوش در یه گوش دروازه . شبا سعی کن بغلش کنی البته یه جوری نباشه خودتو کم ارزش کنی یه جوری وانمود نکن که محبتش نیاز داری سعی کن رابطه جنسی رو از سر بگیرید این خیلی خوبه شوهر من یادش رفته بود اصلا چیزی بع نام رابطه هس
بهش نگو کجا میری از کجا میای نگو بیا بخور میخوری نمی‌خوری بیارم نیارم نوکر نیستی کاملا بی تفاوت همه کارات مرتب بع راه باشه صبحانه ناهار شام لباسا اصلا جوری رفتار کن که انگار نیست کم کم خودش میاد میگه چرا اینو نمیگی چرا اینطوری رفتار می‌کنه من مطمعنم همه اینا اتفاق میوفته فقط اعتماد به نفس داشته شوهر من عین شوهر تو بود مردا هم افسردگی پس از زایمان میگیرن 🤣

ولش کن بچتو بردار برو خودت باشگاه با دوستات بیرون هرچی محل ندی بیشتر میاد سمتت ببینه بدون اون بهت خوش میگذره ببین نرو خونه مادرشوهرت اگ گفت اجازه نمیدم بری خونه مامانت بگو اجازم دست خودمه ته تهش بگو بیا جداشیم بچه واسه تو مردا خیلی میترسن از بچه چون عرضه شو ندارن

به نظرم باهاش صحبت کن اگر قبول نکرد حتما ببرش پیش مشاوره چون باید اونم یک کمکی کنه بهت بابا شده دیگه

دقیقا شوهر منم خیلی بد شده انگار منو اصلا نمیبینه خیلی عوض شده مثل قبل نیست منم خیلی اذیتم هزار بار هم باهاش صحبت کردم انگار نه انگار شاید به مرور بهتر بشن نمیدونم

اره شوهر منم عین شوهر تو شده حالا بگم بدتر و شدید تر یه دیقه بچه گریه کنه هوار دادش به عالم میره خیلی رو مخم راه میره کلا وقت نداره انگار واسع ما بچه رو دقیق تایم گذاشتم وقتی میخنده بازی میکنع باهاش انتظارات زیادی داره منم دست تنهام هیشکس نمیاد نمیرم شوهرم اجازه نمیده

منم شوهرم اینجوریه خیلی گوه شده😂بچه رو که اصلا نگه نمیداره من نیم ساعت بخوابم حمام می‌خوام برم نمی‌ذاره زنگ میزنم خواهرم میاد میرم حمام😐ولش کردم دیگه کلا مثه خواهر برادر زندگی میکنیم اعصابم آروم تره

سوال های مرتبط

مامان هومان مامان هومان ۹ ماهگی
مامانا نمی دونم من خیلی حساس شدم یا انتظار زیادی دارم یا نه واقعاً بقیه برام کم کاری می کنن !
مامان من هی می گفت بچه بیار خودم کمکت می گیرم ، بچه من به دنیا اومد و مامانم گفت بچه ات سنگینه برای من سخته بلندش کنم کمردرد دارم ! پنج روز اومد خونم موند هی گفت پسرت خیلی گریه می کنه ، خیلی زور می زنه من روز پنجم گفتم برو خودم بچه ام رو می گیرم ! من چهل روز اول که سخته بدون کمکی بچه ام رو خودم نگه داشتم تو این شرایط گربه ام رو از دست دادم و خیلی ام تحت فشار بودم !!
حالا پسرم واکسن زده شوهرم که دیشب خوابید و من تا صبح بیدار بودم صبح خواستم دو ساعت بدمش شوهرم و بخوابم گفت باید برم فلان جا بابات نیست گفته من برم !!!
من خیلی ناراحت شدم مامانم الان اومد خونم گفت والله شما هم بچه بودید اذیت نمی کردید مگه اینکه مریض می شدید !! منم گفتم مامان بچه منم اذیت نمی کنه الان واکسن زده شما جای اینکه کمک کنید واسه من کارم می تراشید بابا چرا روزی که بچه من واکسن زده رفته تفریح که شوهر من جاش بره کارش رو انجام بده !؟ من دست تنها بودم پدرم درومده ، گفت می یومدی بچه رو به من می دادی شوهرت نبود گفتم مرسی تو همین طوری هی می گی بچه ات بداخلاقه من از پس بچه خودم بر می یام شما برام کار نتراشید .
ناراحت شد رفت ، ولی منم ناراحتم من و داداشم رو مامان بزرگام دو ماه نگه داشتن مامانم نفسش از جای گرم بلند می شه من یه کمکی ندارم خودم تنهام بهم نمی گه خرت به چنده ؟! آشپزی می کنم بچه ام رو نگه می دارم از بچه ام ایراد می گیره دیگه زورم می یاد😑